آیا میتوان ثابت کرد که بی نهایت عدد فرد وجود دارد ، بطوریکه مساوی مجموع سه عدد اول مختلف باشد ، ولی مجموع کمتر از سه عدد اول نباشد ؟ این سوال در المپیاد سال نود و پنج مطرح شد ، بارها اعتراض داده شد که سوال اشکال دارد ، ولی چند نفری ثابت کرده بودند ، حال چطوری ، بنده برای شنیدن آن جان میدهم ، dying to find out
سلام، به نظر باید ابتدا سوالو دید که چی می گه گویا مثلا مثلا می گه که بر فرض سه عدد ۳،۵،۷ اول اند و جمعشون فرده ۱۵ حال این عدد ۱۵ می تونه از سه عدد اول دیگری کوچک نباشه؟
I was far too much taken up with what was going on to be of the slightest use as watcher, لطفاً جمله رو به انگلیسی روان مجددا بنویسید ، یعنی همه کلمات جای خودشون باشند ، ممنونم
سلام جمله از نظر گرامری درست است و میتواند به همین شکل باقی بماند. جمله روانتر: I was far too preoccupied with what was happening to be of any use as a watcher
Any of the other men in the place would gladly have changed places with him , no body but old Redruth would have dared so much as even to complain, به شخصه تا به حال همچین جمله ای ندیده بودم ، بخصوص so much as even to complain,به نظرم یه جای این جمله درست نیست ؟
هر یک از مردانِ دیگر در آنجا با کمال میل جای خود را با او عوض میکردند، اما هیچکس جز ردروث پیر (یا پیرمرد) جرأت شکایت کردن نداشت.
درود؛ این ضرب المثل وقتی به کار میرود که کسی با ارائه راه حلهای احمقانه و غیر معقول کارها را پیچیده میکند. اشاره به این داستان است که خیاطی شاگرد کودنی داشت. پارچه مشتری برای لباسی که میخواست کافی نبود و شاگرد می خواست پارچه را دولا کند تا به لباس مورد نظر مشتری برسد!
حال شما خوبه به شهر ما خوش آمدید اسم شما چیه عید شما مبارک
حالتان خاصه
خوش هاتن بو شاری ایمه
ناوتان چیه
جژنتان مبارک به
در قران این جهان با آن جهان این جهان از شرم میگردد جِهان ✏ «مولانا»
به هنگام مقایسه جهان فرودین با جهان برین ، جهان فرودین از خجالت پریشان و مضطرب می گردد . ( قرآن = مقایسه | جهان = جهنده ، مضطرب ) ___________معنی: [ زیرا وقتی عظمت و جلال آن جهان مکشوف شود. این جهانیان به نقص و حقارت خود واقف شوند و از گستاخی پیشین خود که خیال میکردند اکمل موجودات جهان اند شرمنده شوند . ]
بیت در خار لیکن همچو گل در حبس ولیکن همچو مل در آب و گل لیکن چو دل در شب ولیکن چو سحر چگونه به حالتهای متناقض عاشقانه اشاره میکند و این تضادها چه مفهومی در سلوک معنوی دارند؟
در خار لیکن همچو گل در حبس ولیکن همچو مل در آب و گِل لیکن چو دل در شب ولیکن چو سحر . در بلا و سختی هستم ولی مثل گل راضی و شکوفام. در حبس و زندان شهواتم ولی آزادم مثل شراب خوبی و بدی وجودم م ...
در بیت "دلی دیرم خریدار محبت / کز او گرم است بازار محبت" منظور از "خریدار محبت" چیست؟
بعضیا انقدر عاشقن ، انقدر صاف هستن که بشدت دوس دارن به همه محبت کنن . دوست و دشمن براشون یکیه . عاشق همه هستن ، عاشق طبیعت ، عاشق حیوونا ، عاشق آدما . این نوع دل رو میگن خریدار محبت . دنبال محبت میگرده .
تو به مرگ و زندگانی هله، تا جز او ندانی / نه چو روسپی که هر شب کشد او بیار دیگر در این بیت، منظور از "جز او" چیست؟
جز او یعنی بجز خدا . وقتی که کل شعر رو میخونی میفهمی که تو چاره ای نداری جز این که به خدا روی بیاری . اینهمه راه رو رفتی و به جایی نرسیدی . همه صیدها بکردی، هله، میر! بار دیگر سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر ... و چاره ای نداری . جز اونکه در مدت زندگانی تا مرگت به جز «حضرت حق» پناه دیگه ای نداری
در بیت "که میداند که خشت هر سرایی / کدامین سروقد نازنین است" منظور از "سروقد نازنین" چیست؟
تو فلسفۀ خیامی میگه : وقتی آدم مُرد و خاکش کردن ، ذرات جسم او جزو خاک خواهد شد . و بعد از چند صد سال ، نسلهای بعد از همون خاک استفاده میکنن و باهاش خشت میزنن و لابلای دیوار خونه ها ازش استفاده میکنن . این بیت همین رو میگه . یه دختر سرو قد نازنین با چهرهای زیبا وقتی میمیره معلوم نیست که خاک وجودش لابلای کدوم خشت و آجر دیوار پنهان شده ...