پیشنهادهای QS (١٦٥)
الهی ملکوتی مربوط به عالم بالا
سرزنش شماتت گیر دادن خودمانی
لاف زن گزافه گو
دست یازیدن دست درازی
دست یازیدن دست درازی
فراچنگ آوردن
درنگ تعلُّل
تعلُّل
تعلُّل
در حوزه یکدیگر آمدن. تلاقی داشتن/کردن. تداخل کردن. دو چیز ناهمگن که در یکدیگر بلولند.
بی میل بی رغبت نامتمایل روی گردان پرهیزکننده
منزل مبارکی. مراسم یا مهمانی مربوط به خانه جدید که شامل اهدای هدایا نیز می شود. Flat warming party Flat warming present
پایان اختتام حتمیت قطعیت فرجام
چهل تکه وصله پینه آش شله قلمکار جسته گریخته
وقفه و گرفتگی کوتاه در صدا حین صحبت کردن که براثر غم یا ناراحتی ایجاد می شود. بغض در گلو.
بی اهمیت معمولی کم اهمیت خرد و ناچیز دانه ریز درمقابل دانه درشت
ابهام و شبهه تشویش
مُدَمَّغ
آرشین با "مد" پسرونه ست. اَرشین با "فتحه" دخترونه ست. ما یه دختروپسر داریم که اسم دختر رو گذاشتیم اَرشین و اسم پسر رو گذاشتیم آرشین. روش تلفظشم - ب ...
کسی را با ترساندن و تهدید از انجام عملی بازداشتن.
به سمت شخص ناشناسی رفتن و بالحن بد و حالت تهاجمی با او صحبت کردن.
به کار گرفتن به کار گماردن استخدام کردن اجیر کردن بکار بستن بهره بردن از
آغاز کردن آغاز شدن دست بکار شدن شروع بکار کردن به جریان افتادن
راست و ریست کردن
گله و شکایت اتهام زنی و ایراد گرفتن سرزنش و بازخواست
فلکه میدان
جدول زمانی زمان بندی گاهشمار روزشمار
مستقر شدن جای گرفتن استقرار یافتن
ناصبور کم طاقت زودرنج بی قرار جوشی تندمزاج
دست ها و پاها را از هم باز کردن و کشیدن چه در حالت ایستاده و چه خوابیده به پشت و چه دمر.
مطابق اسلوب. برابر سنت رایج. آنچنانکه باید باشد. مطابق آنچه که اجتماع توقع و انتظار دارد.
بدون هدف یا منظور خاصی صحبت کردن یا کاری را انجام دادن، صرفا جهت وقت گذرانی و خالی نبودن عریضه.
گلنگدن تفنگ
ساعی کوشا تلاشگر خیلی پیگیر و دارای پشتکار
ضد شورش
تفنگ دولول یا تک لول که جهت استفاده راحتتر و مخفی سازی بهتر، لوله آنرا با اره کوتاه کرده باشند.
به تفنگ دولول و تک لول هم گفته میشه که لوله ش رو با اره کوتاه کردن برای استفاده راحتتر و مخفی کاری بیشتر.
درنوردیده شده دچار عصیان شده مورد هجوم و دستبرد واقع شده پایمال و بی حفاظ شده
you don't necessarily believe in what is true, you would rather believe in what you feel comfortable with
you don't necessarily believe in what is true, you would rather believe in what you feel comfortable with
you don't necessarily believe in what is true, you would rather believe in what you feel comfortable with
you don't necessarily believe in what is true, you would rather believe in what you feel comfortable with
you don't necessarily believe in what is true, you would rather believe in what you feel comfortable with
Even the most foolish ones have a staggering genius for self - deception, let alone the so - called intellectuals
Even the most foolish ones have a staggering genius for self - deception, let alone the so - called intellectuals
Even the most foolish ones have a staggering genius for self - deception, let alone the so - called intellectuals
Even the most foolish ones have a staggering genius for self - deception, let alone the so - called intellectuals
۱. نبوغ ۲. نابغه در مطلب زیر genius معنی نبوغ میدهد: Even the most foolish ones have a staggering genius for self - deception, let alone the so - cal ...
حیرت انگیز. بهت آور. Even the most foolish ones have a staggering genius for self - deception, let alone the so - called intellectuals
Even the most foolish ones have a staggering genius for self - deception, let alone the so - called intellectuals
Even the most foolish ones have a staggering genius for self - deception, let alone the so - called intellectuals
Even the most foolish ones have a staggering genius for self - deception, let alone the so - called intellectuals
۱. احمقانه. ابلهانه. حماقت آمیز ۲. احمق. ابله. نادان. بی فکر ۳. مضحک. خنده دار. مسخره Even the most foolish ones have a staggering genius for self - ...
" you don't necessarily believe in what is true, you would rather believe in what you feel comfortable with " برخی از دوستان چنین استدلال میکنند که ا ...
ارتقا دادن. بهبود بخشیدن. تغییر در جهت بهتر و مطلوبتر شدن وضعیت حال حاضر.
مشاجره انگیز بحث برانگیز جدل آمیز
شرایط یا موقعیت یا چیزی که علی رغم ناخوشایند و سخت بودن آن، در توانتان هست که آنرا تحمل نمایید و از سر بگذرانید.
کنار آمدن با شرایط و سازش کردن. سازشی دو یا چند طرفه که همه طرفها از مقداری از مواضع خود کوتاه می آیند تا به یک توافق که مورد قبول همه باشد دست یابن ...
صدائی را بوسیله پوشش یا مانع یا ایجاد سروصدای جانبی، نامفهوم کردن.
مرموز و پیچیده دشوار و مستلزم دقت زیاد گنگ و سردرگم کننده دغلکارانه و نیرنگ آمیز آدم دغلباز و آب زیرکاه
انبار کردن و ذخیره چیزی برای روز مبادا
to get something کسب کردن حاصل کردن فراهم آوردن نائل آمدن بدست آوردن
شیوه نامه دستورالعمل مقررات آئین نامه منشور
۱. در بریتانیا: یک رقابت یا بازی یا مسابقه که بین افراد برگزار میشود که طی آن شرکت کنندگان باید به سوالاتی پاسخ دهند. ۲. در امریکا: یک امتحان کوچک و ...
معاهده و پیمان نامه ای که میان سران کشورها و دولتها بسته میشود.
۱. تغییر کردن یا شخص دیگری را وادار کردن به تغییر. ۲. لباسی را در جهت بهتر و مناسبتر شدن دستکاری کردن.
مغلوب و دفع کردن کسی یا جریانی که در مقابل شما قد علم کرده. در محاوره گاهی معنی خودارضائی هم میدهد در مورد جنس مذکر.
۱. شروع و آغاز یک همایش یا گفتگو یا مسابقات ورزشی و . . . ۲. اخراج و برکناری، عذر کسی را خواستن.
طرح ریزی عملیات عمرانی و صنعتی و غیره بوسیله نوشتار و عکس و. . .
نیروی جسمی و روحی که به شما کمک میکند فعالیتهایی را برای مدت طولانی و بدون خستگی انجام دهید.
سر به آسمان سائیدن قیمتها و همچنین بهای خدمات.
دست رد بر سینه کسی زدن روی خوش نشان ندادن و طرد کردن
عصا قورت داده. حالتی که در آن شخصی آگاهانه و توأم با نخوت، با سر و گردن افراز کرده و سینه جلو داده ( بطور اغراق آمیز ) راه می رود.
احساسی که توأم با آسودگی خیال و سلامتی و شادی باشد
حین یک گفتگو یا سخنرانی یا در یک نوشتار، به مطلب خاصی اشاره کردن
غضبناک آماده مخالفت و برخورد شدید و خصمانه
به بخشهای جداگانه تقسیم کردن افتراق تشتت
شیوه نامه دستورالعمل آئین نامه منشور
فاسد دارای شخصیت خراب و معیوب کسی که میل به انحراف دارد
تخس شیطون بدذات
دگردیسی تغییر شکل جهش یافتن
دارای قوه ادراک بالا دارای گیرائی و هوش و فراست در برابر مسائل پیچیده
تجربه های خیلی ناخوشایند و جانکاه و عذاب آور
مُدَمَّغ
وهم آلود ترساننده دارای حواشی پنهان و رازآلود و در عین حال خوفناک
سوء تفاهم عدم درک درست قوه ادراک ضعیف و ناکارا
۱. جا دادن. گنجاندن ۲. تحمل نظرات و عقاید دیگران و کنار آمدن با آنها
دلکش مسحور کننده فریبا افسون کننده
امداد کمک رسانی یاری رساندن دستگیری و تعاون
بنیان رکن پایه و اساس
مسامحه جدی نگرفتن تساهل
اهلی کردن رام کردن دست آموز کردن
سکنی گزینی یکجانشینی استقرار
حاصل خیز پرثمر بارور دارای پتانسیل تولید انبوه
واضح متمایز مشهود
گله و شکایت و غرولند
سین جیم کردن استنطاق
سین جیم کردن
کفتر
در مثال زیر were معنی "اگر" می دهد: "Were this world worth a wing of a mosquito in the sight of Allah, He would not have given the disbeliever a drin ...
"It's not the eyes that are blind, but the hearts. "
"Were this world worth a wing of a mosquito in the sight of Allah, He would not have given the disbeliever a drink of water thereof. " "Authentic Had ...
"Were this world worth a wing of a mosquito in the sight of Allah, He would not have given the disbeliever a drink of water thereof. " "Authentic Had ...
متعلق به آن. وابسته به آن. از آن "Were this world worth a wing of a mosquito in the sight of Allah, He would not have given the disbeliever a drink o ...
"Were this world worth a wing of a mosquito in the sight of Allah, He would not have given the disbeliever a drink of water thereof. " "Authentic Had ...
"Authentic Hadith" "Were this world worth a wing of a mosquito in the sight of Allah, He would not have given the disbeliever a drink of water thereo ...
"Were this world worth a wing of a mosquito in the sight of Allah, He would not have given the disbeliever a drink of water thereof. " "Authentic Ha ...
"It's not the eyes that are blind, but the hearts. "
"It's not the eyes that are blind, but the hearts. "
"Were this world worth a wing of a mosquito in the sight of Allah, He would not have given the disbeliever a drink of water thereof. " "Authentic Ha ...
"Were this world worth a wing of a mosquito in the sight of Allah, He would not have given the disbeliever a drink of water thereof. " "Authentic Ha ...
غافل. بی خبر
۱_ بالاخره. سرانجام. دست آخر ۲_ مدتی مدید. زمانی دراز ۳_ به تفصیل. به طورمشروح. بطورکامل منبع:فرهنگ معاصر هزاره
سرسخت. تندرو. سازش ناپذیر. افراطی
بددوخت
شپرز
قلدر. بزن بهادر
در حال کمون. بالقوه ای که هنوز بالفعل نشده اما مترصد است.
سابقه و زمینه خانوادگی
پینه دوز. پینه چی
از راه برگشته. کسی که در میانه راه هدایت و اصلاح و بهبودی، مجددا به عادات بد گذشته اش برگردد.
متمرد و معترض
فرهنگ معاصر هزاره: بد پنهان شده. درست پنهان نشده
خلاصه وضعیت. پیش آگاهی
هرزه نگاری در چت و ارسال و دریافت محتوای جنسی
موکت کبریتی. موکت راه راه.
کاغذ پاکتی قهوه ای رنگ برای نگه داری و حمل اسناد و مدارک و. . .
کاغذ پاکتی قهوه ای رنگ برای نگه داری و حمل اسناد و مدارک و. . .
a person or factor likely to have an unpredictable effect on events
نحیف و استخونی نی قلیون
نحیف و استخونی نی قلیون
خود نمایی
بسیج کردن ( در مفاهیم انتزاعی )
برگرفته از دیکشنری Longman : a homosexual man who dresses as a woman, especially to entertain people مرد همجنسبازی که لباسهای خاک برسری میپوشد، برای ...
Pacific
رند
گروه تشریفات
گروه تشریفات
تکان نتوانستن خوردن.
همآوردی
خود اشمئزازی
حوصله سربر و حالگیر
درگیر ستیز و ناسازگاری شدن با. . .
به عبارت بهتر. . .
چشم دل باز کن که جان بینی آن چه نادیدنی ست آن بینی
کلنگ از آسمان افتاد و نشکست، که از بوی دلاویز تو مستم
پررمز و راز وهمی
سبک بالانه
به نقطه ی نامعلومی خیره ماندن
فوج. خَیل. سیل مردمی درحال حرکت
هوالشافی
تک واژه ی "نمور" کاملترین معنی برای musty است
"ایلیا" مخفف اسم "امیلیانو زاپاتا" است. او رهبر انقلاب مکزیک بود.
"ایلیا ایلیچ" شخصیت اصلی رمان "ابلوموف" شاهکار"ایوان گنچارف" است. ایلیا ایلیچ ابلوموف دوران کودکی را در املاک پدرش در روستا در کنار خانواده و دوستش ...
The worst sin toward our fellow creatures is not to hate them, but to be *indifferent* to them: that's the essence of inhumanity. George Bernard Sh ...
روز بره کشون.
وا دادن.
در انگلیسی روزمره ( بیشتر ) بریتانیایی وقتی به کسی نسبت creep میدهند، منظور شخصی است که با اظهار محبت و توجه ریاکارانه به قصد نزدیک شدن به شخص دیگر و ...
نمونه ای برابر اصل.
فی نفسه. علی القاعده. اصولآ. به طور ضمنی.
بیشتر به معنی خارش توام با گزگز و سوزن سوزن شدن خفیف، است.
بسیج کردن
تفکروتعمق و سبک سنگین کردن و برآورد کردن یک امر/چیز
خرید تمام یا بخش عمده ی سهام یک شرکت یا کارخانه یا. . .