clear up

/ˈklɪrʌp//klɪərʌp/

1- روشن و آشکار کردن یا شدن 2- (پس از طوفان یا هوای ابری) صاف شدن (آسمان)، آفتابی شدن 3- شرح دادن (به وضوح) 4-درمان کردن، منظم کردن، گشودن، رفع کردن، باز شدن، روشن شدن

بررسی کلمه

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to become bright or clear.

- The weather is clearing up.
[ترجمه ترگمان] هوا داره صاف میشه
[ترجمه گوگل] آب و هوا پاک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. He made a rather half-hearted attempt to clear up the rubbish.
[ترجمه ترگمان]او سعی کرد این چرندیات را پاک کند
[ترجمه گوگل]او تلاش نادرستی برای پاک کردن زباله انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They always clear up their bedrooms before they go out.
[ترجمه ترگمان]آن ها همیشه قبل از خروج از اتاق خوابشان را جمع و جور می کنند
[ترجمه گوگل]آنها همیشه اتاق خواب خود را روشن می کنند قبل از اینکه بیرون بیایند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Shall we clear up before we go out?
[ترجمه ترگمان]میشه قبل از اینکه بریم اونجا رو روشن کنیم؟
[ترجمه گوگل]آیا ما قبل از اینکه بیرون بیاییم روشن کنیم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The army are helping to clear up after the floods.
[ترجمه ترگمان]ارتش به پاک سازی پس از سیل کمک می کند
[ترجمه گوگل]ارتش ها پس از سیل به پاک کردن کمک می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We'll have to clear up all this clutter.
[ترجمه ترگمان]ما باید همه این clutter را جمع و جور کنیم
[ترجمه گوگل]ما باید تمام این مزخرفات را پاک کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We might try to clear up some of the cabins in the superstructure.
[ترجمه ترگمان]ما باید سعی کنیم بعضی از the را از the پاک کنیم
[ترجمه گوگل]ممکن است ما سعی کنیم تا برخی از کابین ها را در قسمت فوقانی ساختمان روشن کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. They all went out, leaving yours truly to clear up the mess.
[ترجمه ترگمان]همه شون بیرون رفتن و از دست تو جدا شدن تا این گندکاری رو پاک کنن
[ترجمه گوگل]همه آنها بیرون رفتند و واقعا شما را مجذوب خود کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Clear up misapprehensions between the two nations.
[ترجمه ترگمان]فاصله میان دو ملت را مشخص کنید
[ترجمه گوگل]تشخیص اشتباهات بین دو ملت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The antibiotics should clear up the infection.
[ترجمه ترگمان] آنتی بیوتیک باید عفونت رو برطرف کنه
[ترجمه گوگل]آنتی بیوتیک ها باید عفونت را روشن کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Clear up the mess in here before you go.
[ترجمه ترگمان]قبل از اینکه بری اوضاع اینجا رو روشن کن
[ترجمه گوگل]قبل از رفتن به اینجا آشغال را پاک کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. I think we should clear up this misapprehension.
[ترجمه ترگمان]فکر کنم باید این سو تفاهم رو برطرف کنیم
[ترجمه گوگل]من فکر می کنم باید این اشتباه را روشن کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Adam, clear up this mess before your father sees it.
[ترجمه ترگمان]آدام \"، قبل از اینکه پدرت ببینه، این گندکاری رو پاک کن\"
[ترجمه گوگل]آدم، این ظروف را قبل از اینکه پدرت را ببیند پاک کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Okay children, we'll clear up the room now.
[ترجمه ترگمان]خوب بچه ها، حالا اتاق را روشن می کنیم
[ترجمه گوگل]خوب بچه ها، حالا اتاق را روشن می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. When you finish your dinner, please clear up the kitchen.
[ترجمه ترگمان]وقتی شام رو تموم کردی لطفا آشپزخونه رو روشن کن
[ترجمه گوگل]وقتی شام را تمام کنید، لطفا آشپزخانه را پاک کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Let's try to clear up our difficult and doubtful points.
[ترجمه ترگمان]بیا سعی کنیم به نکات دشوار و مشکوک ما پی ببریم
[ترجمه گوگل]بیایید سعی کنیم نقاط دشوار و تردیدمان را روشن کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• clarify, elucidate; become bright, brighten

پیشنهاد کاربران

We were grateful that the gloomy weather cleared up on saturday
کاملا محلی را تمیز کردن، روشن کردن موضوعی و حل کردن آن
Clear up:
( عفونت، بیماری و. . . ) برطرف کردن - از بین رفتن

Macmillan:👇👇👇
To�clear up�a medical problem, infection, or disease means to cure it or get rid of it. If a medical problem�clears up, it goes away.


Eg: Most colds clear up after a few days.
بیشتر سرماخوردگی ها بعد از چند روز خوب میشن.

Eg: a lotion to clear up spots.
لوسیون، جوش رو از بین میبره.
بهتر شدن
To get better
مرتب کردن - تمیز کردن
مشخص. واضح. روشن . عالی
به وضوح شرح دادن
مرتب کردن ( مکان )
شرح دادن، روشن کردن ( موضوع )
بهتر شدن ( آب و هوا )
رفع شدن ( بیماری )
شفاف سازی
This morning i went to her place to clear things up : امروز رفتم پیشش تا روشنش کنم ( داستان رو فیصله بدم و اوضاع رو راست و ریس کنم )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما