pillar

/ˈpɪlər//ˈpɪlə/

معنی: میله، پایه، عمود، ستون، رکن، دیرک، جرز، ارکان، ستون بتون ارمه، ستون ساختن
معانی دیگر: (معماری) ستون، خرپا، پیل پا، پالار، پاغر، هر چیز ستون شکل، (مجازی) عامل اساسی، محور اصلی، بنیان، حامی، پشتیبان، ستون یادبود، (با ستون یا خرپا) مستحکم کردن، پایه دار کردن، ستون دار کردن

جمله های نمونه

1. from pillar to post
از چاه توی چاله،از یک دردسر آزاد و دچار مخمصه ی دیگر

2. the seat of a pillar
پایه ی ستون

3. his mother was his only pillar
مادرش یگانه پشتیبان او بود.

4. the classical accent of a pillar
مشخصات کلاسیک یک ستون ساختمان

5. most of the building's weight is on the central pillar
بیشتر وزن ساختمان روی پایه ی مرکزی قرار دارد.

6. The administration of jusice is the firmest pillar of government.
[ترجمه ترگمان]The jusice رکن اصلی دولت است
[ترجمه گوگل]ادارۀ قضایی قویترین ستون حکومتی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. This pillar is a monument to all those who died in the civil war.
[ترجمه ترگمان]این ستون یادگاری برای همه کسانی است که در جنگ داخلی کشته شده اند
[ترجمه گوگل]این ستون یک بنای تاریخی برای همه کسانی است که در جنگ داخلی جان سپردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. I fell asleep against a pillar.
[ترجمه ترگمان]من در کنار یک ستون خوابم برد
[ترجمه گوگل]من در برابر یک ستون سقوط کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The pillar obstructed our view of the stage.
[ترجمه ترگمان]ستون جلوی دید ما از صحنه را مسدود کرد
[ترجمه گوگل]ستون مانع دیدگاه ما در صحنه شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. This pillar is a monument to all those who died in the war.
[ترجمه ترگمان]این ستون یادگاری برای تمام کسانی است که در جنگ کشته شده اند
[ترجمه گوگل]این ستون یک بنای تاریخی برای همه کسانی است که در جنگ جان سپردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. She was driven from pillar to post and each person she spoke to was more unhelpful than the last.
[ترجمه ترگمان]او از ستون به پست و هر کسی که با او حرف می زد، more بود
[ترجمه گوگل]او از ستون به سمت پست رانده شد و هر فردی که او صحبت میکرد، بیشتر از گذشته ناتوان بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Christine's been a pillar of strength to me.
[ترجمه ترگمان]کریستین ستونی از قدرت برای من بود
[ترجمه گوگل]کریستین یک ستون قدرت برای من بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Mr Fitzwilliam had been seen as a pillar of the community.
[ترجمه ترگمان]Mr فیتزویلیام به عنوان یک ستون از جامعه دیده می شود
[ترجمه گوگل]آقای Fitzwilliam به عنوان یک ستون جامعه دیده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. I hid behind a pillar when I saw my former teacher.
[ترجمه ترگمان]وقتی معلم سابق را دیدم پشت یک ستون پنهان شدم
[ترجمه گوگل]وقتی معلم سابقم را دیدم پشت یک ستون مخفی شدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. This pillar carries the whole roof.
[ترجمه ترگمان]این ستون تمام سقف را حمل می کند
[ترجمه گوگل]این ستون تمام سقف را حمل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The staircase winds upwards round a central pillar.
[ترجمه ترگمان]پلکانی که به بالا منتهی می شود به یک ستون مرکزی بالا می رود
[ترجمه گوگل]بادگیرهای راهپیمایی به سمت بالا ستون مرکزی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

میله (اسم)
style, bar, beam, shaft, stalk, stem, probe, arbor, axis, axle, pivot, rod, spit, pintle, pillar, shank, scape, fust, tige, virgule

پایه (اسم)
base, stand, stock, measure, leg, ground, pile, status, prop, mark, degree, grade, basis, stalk, root, stage, mount, rank, stratum, buttress, stanchion, foundation, bedrock, radix, fulcrum, headstock, outrigger, cantilever, sill, column, pillar, phase, footpath, fundament, groundsel, groundwork, mounting, pediment, principium, thallus

عمود (اسم)
perpendicular, club, mace, staple, column, pillar, vertical line

ستون (اسم)
slip, pile, shaft, pole, pier, column, pillar, jamb

رکن (اسم)
column, pillar

دیرک (اسم)
lug, pole, pillar, mast

جرز (اسم)
pier, pillar

ارکان (اسم)
pillar

ستون بتون ارمه (اسم)
pillar

ستون ساختن (فعل)
purchase, pillar

تخصصی

[علوم دامی] پیلار ؛ پرده های ماهیچه ای عرضی که حفره شکمبه را به چند حفره ی کوچکتر تقسیم می کنند .
[عمران و معماری] ستون - پایه
[زمین شناسی] ستون، پایه، ستون سنگی - * منطقه سنگی که به منظور حمایت از سقف توزیع نشده باقی می ماند. - - * یک منطقه زغالی که برای حمایت لایه فوقانی در یک معدن باقی گذاشته می شود ؛ چیزی که به طورثابت باقی می ماند تا ساختارهای سطحی را پشتیبانی کند . - - در زمین ریخت شناسی:ساختاری طبیعی به شکل یک ستون، به ویژه یک ستون زمینی یا یک ستون سنگی - - در دیرینه شناسی: الف) یک ساختار کوچک میله مانند، بزرگ تر و صاف تر از یک ترابکولا که لایه های منفصل اسکلت داخلی را در خیار دریایی به هم متصل می کند. - ب) یک ساختار کشیده میخ مانند که در نزدیکی مرکز یا محور پیچ خورده فرامینیفرها در نتیجه ضخیم شدن دیواره به وجود می آید. انتهای پیلارها به صورت برجستگی ها یا گره های کوچک روی بخش شکمی نمونه ظاهر می شود. - ج) در آرکئوسیاتیدها، عناصر اسکلتی میله مانند طولی استوانه ای تا پهن شده کناری که ممکن است به سمت بالا یا خارج از دیواره داخلی تا دیواره خارجی به هم متصل شوند. - د) یک ساختار داخلی میله مانند که به صورت بخشی، فضایی دراز و باریک در بیشتر کوئنستاهای استروماتوپروئید را پر می کند. - - در غارشناسی : الف)سنگ بستر بازمانده از انحلال سنگ های اطراف. - ب)مترادف ستون(غارشناسی) واژه به کاررفته در جنوب غربی ایالات متحده برای سنگ های ستونی شکل و بر آمده . -
[معدن] پایه (معادن زیرزمینی)

به انگلیسی

• column, narrow vertical structure used as a support or for decorative purposes; tombstone, grave marker
support, hold up, buttress
a pillar is a tall, narrow, solid structure, which is used to support part of a building.
someone who is a pillar of a particular group is an active and important member of it.

پیشنهاد کاربران

پیلار نقشه برداری ( بنچ مارک ثابت ) - ستون گرد بتونی یا فلزی که یک میله فلزی پیچی وسط ستون برای بستن دوربین روی ستون ( بنچ مارک ) کاشته می شود.
پیلَک
در آناتومی: چین یا ستون های محتوی عضله صاف که عمدتا پرز ندارند
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما