🔸 نکته:
در این معنا، Put - off مترادف با کلماتی مانند:
• "Excuse" ( بهانه )
• "Pretext" ( عذر واهی )
• "Dodge" ( طفره )
• "Stall" ( وقفه اندازی )
است، اما با این تفاوت که "Put - off" بار غیررسمی تری دارد و معمولاً در مکالمات روزمره برای اشاره به بهانه های تکراری و آزاردهنده به کار می رود.
... [مشاهده متن کامل] Put - off ( اسم )
🔸 معادل فارسی در این بافت:
• بهانه / عذر
• طفره / حرفی برای فرار از کاری
• دلیلِ واهی برای انجام ندادن کار
🔸 مثال ها:
• "His constant put - offs about being too busy are getting old. "
... [مشاهده متن کامل]
بهانه های تکراری او درباره اینکه خیلی شلوغ است، دارد تکراری و خسته کننده می شود.
• "I don't want any more put - offs; just give me a straight answer. "
بهانه ی بیشتر نمی خواهم؛ فقط یک پاسخ صریح به من بده.
• "She always has a put - off ready when it comes to helping with the housework. "
او همیشه برای کمک کردن در کارهای خانه یک بهانه آماده دارد.
کاری را عقب انداختن
Don't put off your work because of snow or rain
بخاطر باران یا برف کارت را عقب ننداز.
به بعد موکول کردن، بی میل بودن
1. ( احساسی/ذهنی ) : ایجاد بی میلی یا انزجار در کسی نسبت به چیزی یا کسی؛ منصرف کردن.
مثال: Don't let the price put you off; it's worth it.
نذار قیمت دلسردت کنه؛ ارزشش رو داره.
2. ( مزاحمت/اخلال ) : ایجاد اختلال در تمرکز یا مزاحمت برای کسی.
... [مشاهده متن کامل]
مثال: Please don't put me off while I'm working.
لطفاً وقتی کار می کنم مزاحمم نشو.
3. ( پیاده کردن – تحت اللفظی ) : کسی را در جایی پیاده کردن ( از ماشین ) .
مثال: Can you put me off at the station?
می تونی من رو ایستگاه پیاده کنی؟
تعلُّل
امیدوار شدن
و dont be put off یعنی نا امید شدن
Postponed
Put off
کاری را به فردا موکول کردن . . ( شانه خالی کردن )
عقب انداختن . . موکول کردن
حالت گذشته و گذشته کامل:
put offبازداشتن و به تعویق انداختن و کسی را از سر باز کردن
مثال توی جمله
The meeting has been put off until the first week in Juneجلسه تا هفته اول ژوئن به تعویق افتاده است.
... [مشاهده متن کامل]
The accident put her off driving for life.
تصادف تا آخر عمر او را از رانندگی کردن بازداشت.
She put him off with the excuse that she had too much work to do
او با بهانه اینکه خیلی کار برای انجام دادن داشت، او را از سر باز کرد.
مثال؛
I keep putting off cleaning my room.
A student might say, “I always put off studying until the last minute. ”
A person might confess, “I’ve been putting off going to the dentist for months. ”
معنی مانع شدن برای چیزی هم میده
به تعویق انداختن، دست به سر کردن، منصرف کردن، حواس کسی رو پرت کردن، پیاده کردن
سه معنی دارد:
۱. به تاخیر انداختن
۲. علاقه و انگیزه کسی را برلی انجام کاری گرفتن
۳. حواس و تمرکز کسی را پرت کردن
delay
عقب انداختن، به تاخیر انداختن، به تعویق انداختن، پشت گوش انداختن
● put off sth : به تاخیر انداختن چیزی
. we put off the celebration
● to be put off: تو ذوق خوردن، زده شدن
I was really put off when he explained the details about
. the project
Put off, hinder, postpone , lingerعقب انداختن، به تاخیر انداختن، به تعویق انداختن، پشت گوش انداختن,
1 - زده کردن، تو ذوق زدن
The bad smell in the room will put off anyone who enters.
بوی بد داخل اتاق تو ذوق هرکسی که وارد میشه میزنه
2 - عقب انداختن
I have to put off my dentist appointment because of a work commitment.
به معنی hinder
Put sb off doing sth
She put us off making clear what had to be done
او نمیگذاشت معلوم کنیم چه باید کرد
تأخیر کردن
غافل شدن
زده کردن
Postpone
عقب انداختن - موکول کردن - به تعویق انداختن
1 ) ( DELAY ) to delay or move an activity to a later time, or to stop or prevent someone from doing something2 ) put somebody off something/somebodyto make somebody lose interest in or enthusiasm for something/somebody
... [مشاهده متن کامل]
👉 He keeps asking me out, and I keep putting him off
👉 May put you off Chaplin for ever: The real Charlie Chaplin reviewed
Women who put off having a baby often make the best mothersاینجا put off به معنای به تعویق انداختن نیست معنای دیگه put off است ، از بوی چیزی بد اومدن
معمولا زنانی که از بوی بچه هم بدشون می اومد بهترین مادرها میشن
... [مشاهده متن کامل]
Put off
A bad taste or a bad smell .
cause to feel intense dislike or distaste
از مزه یا بوی چیزی بد اومدن
Women who put off having a baby often make the best mothers.
زنانی که بچه داشتن را به تاخیر می اندازند، بهترین مادران خواهند شد !
البته اگه بعدا بچه دار بشن؟!!!!
۱ - موکول کردن، به تاخیر انداختن، به تعویق انداختن
The match has been put off until tomorrow because of bad weather. ۲ - دلزده کردن، دلسرد کردن
Don’t let the restaurant’s decor put you off – the food is really good
... [مشاهده متن کامل]
۳ - لفتش دادن، کشش دادن
When he calls, put him off as long as you can.
۴ - تمرکز کسی را بهم ریختن
It puts me off when you watch me all the time.
۵ - پیاده کردن
I’ll put you off at the supermarket.
به تاخیر انداختن
زن کسی که به تاخیر می اندازد داشتن کودک را معمولا میخواهد درست کنه مادر های خوب
جمله بی معنایی است
امروز و فردا کردن، اهمال کار کردن
Women who put off having a baby often make the best mothers.
دوستان کسی هست معنی دقیق جمله را بنویسه ؟
Make someone not want or like something
مثال :
She wanted to be a nurse, but the thought of night shifts put her off
میخواست پرستار بشه ، اما فکر شیف شب اون رو منصرف کرد ، یا کاری کرد که منصرف بشه ، یا دلش رو زد.
@لَنگویچ
کنار گذاشتن
در امان ماندن
به تعویق انداختن
دست دست کردن
the accident pet me off driving تصادفه دلمو از رانندگی کردن زد
دل زدگی . دل رو زدن
دست به سر کردن کسی
توی ذوق کسی زدن
Do it right now
تمرکز کسی را بر هم زدن
Stop laughing! You will put her off
delay sth عقب انداختن چیزی*ب تاخیر انداختن
put someone offcancel or postpone an appointment with someone. یک قرار ملاقات با کسی را لغو یا به تعویق اندازد.
"he'd put off Martin until nine o'clock"cause someone to lose interest or enthusiasm. کسی که علاقه یا شور و شوق را از دست بدهد.
... [مشاهده متن کامل]
"she wanted to be a nurse, but the thought of night shifts put her off"
cause someone to feel dislike or distrust. باعث شود کسی احساس ناراحتی یا بی اعتمادی داشته باشد
"she had a coldness that just put me off"
distract someone. منحرف کردن کسی
"don't put me off—I'm trying to concentrate"
پیچاندن کسی، طفره رفتن از قرار با کسی.
His constant question put me off. [make me angry/annoyed]
put of= postpone
رای کسی را زدن - منصرف کردن
ممانعت یا متقاعد کردن کسی از انجام کاری ( v )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٤٨)