iahmadrezam

iahmadrezam

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



make a killing١٦:٣٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٦پول زیادی به جیب زدن ( در یه زمان کوتاه ) گزارش
7 | 0
for a song١٦:٢٨ - ١٣٩٩/٠٥/٢٦خیلی ارزان - مفت He bought the house for a song five years ago. او خانه را پنج سال پیش خیلی ارزان خرید.گزارش
5 | 0
see stars١٦:١٨ - ١٣٩٩/٠٥/٢٦to see flashes of light especially because you have been hit on the head به اون حالت گیجی و منگی که در اثر ضربه خوردن به سر رخ میده میگن.گزارش
0 | 0
split your sides٢٠:١٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢١جر خوردن ( از خندیدن ) خیلییی خندیدنگزارش
0 | 0
sell somebody down the river٢٠:١٨ - ١٣٩٩/٠٥/١٦نارو زدن به کسیگزارش
2 | 0
get on sb's bad side٢٠:١٦ - ١٣٩٩/٠٥/١٦عصبی کردن کسی روی سگ کسی رو بالا آوردن: ) )گزارش
9 | 0
good point٠٩:٢٣ - ١٣٩٩/٠٥/١١وقتی استفاده میشه که یه نفر یه یه چیز جالب و یا مهم به شما گفته که قبلا خودتون بهش فکر نکرده بودن میتونه معنی"به نکته خوبی اشاره کردی" بده اقای پورسل ... گزارش
76 | 1
lose your mind٢٣:٤٥ - ١٣٩٩/٠٥/١٠مترادف هستش با:go out of your mind/go crazy دیوانه شدن از دست دادن عقل البته بیشتر مفهوم همون "عقل از دست دادن" خودمون میشهگزارش
2 | 0
amuse١٦:٤٧ - ١٣٩٩/٠٥/٠٩1:خنداندن 2:سرگرم کردن *این کلمه اصلا معنی شگفت زده کردن و متحیر کردن و اینجور چیزا نداره:|||گزارش
34 | 1
thickset١٥:٠٨ - ١٣٩٩/٠٥/٠٨خپل، کت و کلفت، چغر مترادف کلمه ی Stocky است HASSAN YAZDANI IS A REALLY THICKSET WRESTLER حسن یزدانی واقعا یه کشتی گیره چغره.گزارش
5 | 1
all too١٨:٤٣ - ١٣٩٩/٠٥/٠٦used to mean "very" when talking about a bad situation source:Longmanگزارش
7 | 0
moreover١٤:٤٤ - ١٣٩٩/٠٥/٠٦علاوه بر این این کلمه خیلی رسمی ( formal ) هستش و مترادف کلمات:in addition/what's more/also هستش معنای "اما" که دوستمون نوشتن کاملاااااا اشتباه هستش.گزارش
90 | 1
early bird٢٢:١١ - ١٣٩٩/٠٥/٠٥سحر خیز مترادفش میتونه early riserباشه و متضادش هم night owlباشه ( به معنای شب زنده دار ) .گزارش
32 | 1
honest to god٢١:٠٥ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣خداوکیلی خداشاهده : ) )گزارش
21 | 1
not budge an inch٢٠:٣٣ - ١٣٩٩/٠٥/٠١روی موضع خود ماندن کوتاه نیامدن despite they are trying to change my decision but i will not give/budge an inch علی رغم اینکه انها دارن تلاش میکنند ک ... گزارش
7 | 0
be better off doing something١١:٢٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٧برای توصیه کردن یه نظر دادن استفاده میشه پس میتونه اینجور معنایی داشته باشه: بهتر است که. . . He would be better off starting with something simpler ... گزارش
5 | 0
give somebody a break١٥:٠٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٥آسان گرفتن به کسی سخت نگرفتن به کسیگزارش
5 | 1
go to the wall١٤:٥٣ - ١٣٩٩/٠٤/٢٥if a company goes to the wall, it fails, especially because of financial difficulties ورشکست شدن منبع:Longman dictionaryگزارش
12 | 0
pull somebody's leg١٤:٣٧ - ١٣٩٩/٠٤/٢٥to tell someone something that is not true, as a joke میتونه با مفاهیم زیر هم معنا باشد: دست انداختن ایسگا کردن: ) ) سر کار گذاشتن گزارش
12 | 0
cost an arm and a leg١٤:٣٤ - ١٣٩٩/٠٤/٢٥have a very high price وقتی که چیزی خیلی گرونه ازش استفاده میشه میتونه معالدلا کلمه ی: "خیلی آب میخوره" در فارسی عامیانه باشه. Buying an iphone 11 p ... گزارش
41 | 1
like a dream١٣:٥٤ - ١٣٩٩/٠٤/٢٥if you say that something is like a dream you mean that is extremely well or effevtively رویاییگزارش
9 | 0
emerge١٥:٣٠ - ١٣٩٩/٠٤/١٨ظاهر شدن، نمایان شدن، بیرون آمدن بر ملا شدن، اشکار شدن حقایقی که پنهان و راز نگه داشته شده اند خلاص شدن از یک تجربه بد و مشکل Emerge as:شناخته شدن به ... گزارش
55 | 0
disclaim١٩:٠١ - ١٣٩٩/٠٤/١٥عهده دار نشدن بر عهده نگرفتنگزارش
2 | 1
keep off١٢:٥٨ - ١٣٩٩/٠٤/١٢دور نگه داشتن، دوری کردن، حفظ کردن از، کنار گذاشتن ( استفاده و مصرف نکردن )گزارش
16 | 0
save something for a rainy day١١:٥٣ - ١٣٩٩/٠٣/٢١نگه داشتن چیزی برای روز مبادا to save something especially money, for a time when you will need it. گزارش
9 | 0
slowly but surely١٤:٤٢ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠دیر یا زود داره، ولی سوخت و سوز نداره: ) ) ) )گزارش
21 | 1
i'm afraid not١٣:١٢ - ١٣٩٩/٠٢/٠٤i'm afraid not:متاسفانه نه i'm afraid so:متاسفانه بلهگزارش
44 | 0
i don't think so١٣:١٠ - ١٣٩٩/٠٢/٠٤من اینطور فکر نمیکنم! A:he's a good guy B:i don't think so گزارش
21 | 0
it's for you to decide١٣:٠٥ - ١٣٩٩/٠٢/٠٤این تو هستی که باید تصمیم بگیری! it's for you to decide whether should we go out or notگزارش
7 | 0
no trouble at all١٣:٠٢ - ١٣٩٩/٠١/١٠1:اصلا مسئله ای نیست 2:زحمتی نیستگزارش
9 | 0
have a high opinion of١٥:٣٨ - ١٣٩٨/١٢/٢٣احترام گذاشتن به کسی نظر والایی راجع به کسی داشتن He have a high opinion of women. او[مرد] برای زنان احترام قائل است.گزارش
7 | 0
be on the level١١:٠٣ - ١٣٩٨/١٢/٢٢صادق و قانونی ( legal ) بودن he is on the level او آدم صادقی است. Are these guns on the level? ای تفنگ ها قانونی هستند؟گزارش
5 | 0
fall short of something١١:٥٢ - ١٣٩٨/١٢/٢١کمتر بودن از مقدار یا استانداری که لازم است یا شما می خواهید He fell of time او وقت کم اورد He fell of money for buy the new iphone او برای خرید ایفو ... گزارش
14 | 0
give someone the push١١:٣٩ - ١٣٩٨/١٢/٢١1:اخراج کردن The boss gave ali the push yesterday رئیس دیروز علی رو اخراج کرد. 2:قطع ارتباط کردن I finally gave him the push last night. بالاخره دی ... گزارش
7 | 0
get somebody off the hook٢٠:٠١ - ١٣٩٨/١٢/١٩syn:let somebody off the hook آسان گرفتن بر کسی People will think they let Charmaine off the hook because she's a woman مردم فکر خواهند کرد که انها ب ... گزارش
7 | 0
get to somebody١٩:٤٨ - ١٣٩٨/١٢/١٩کسی را ناراحت کردن کسی را اذیت کردن hey jim, please don't get to my freind هی جیم، لطفا دوستمو ناراحت ( اذیت ) نکن. Don’t let things get to you اجاز ... گزارش
16 | 0
one way or the other١٠:٠٨ - ١٣٩٨/١٢/١٩هر طور شده در هر صورت . I'll be succeed one way or the otherگزارش
21 | 0
not any time soon١٠:٠٥ - ١٣٩٨/١٢/١٩نه به این زودیاگزارش
2 | 0
forget about it٠٩:٤٥ - ١٣٩٨/١٢/١٨بیخیالش!گزارش
7 | 0
for a start٠٩:٢٥ - ١٣٩٨/١٢/١٨اولاگزارش
2 | 1
the bottom line٠٠:٠٠ - ١٣٩٨/١٢/١٨ختم کلام the bottom line is that watching football is cool حتم کلام اینه که دیدن فوتبال باحالهگزارش
28 | 0
boil down١٧:٤٠ - ١٣٩٨/١٢/١٣منتج شدن، ختم شدنگزارش
18 | 1
burn sb up١٧:٣٢ - ١٣٩٨/١٢/١٣کسی را عصبانی کردن You're burn me up! داری منو عصبانی میکنی!گزارش
12 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



amuse١٦:٤٩ - ١٣٩٩/٠٥/٠٩
• Little things amuse little minds.
چیزهای کوچک، ذهن های کوچک را سرگرم میکنند.
5 | 0
evolve١٦:٠٦ - ١٣٩٩/٠٥/٠٨
• Engineers are evolving new kinds of automobile engines.
مهندسان در حال توسعه و تکامل نمونه های جدید موتور های اتومبیل هستند.
23 | 0
deviate١٥:٥١ - ١٣٩٩/٠٥/٠٨
• We never deviate from our principles.
ما هیچوقت از اصول و عقاید هایمان منحرف نخواهیم شد.
9 | 1
Aptitude١٤:٢٩ - ١٣٩٩/٠٥/٠٨
• Your attitude, not your aptitude, will determine your altitude. Zig Ziglar
نگرش شما، نه استعداد و تیزهوشی شما، منزلت و جایگاه شما راتعیین خواهد کرد.
2 | 0
plain١٤:١٦ - ١٣٩٩/٠٥/٠٨
• Let me be plain with you.
بذار باهات رک و راست باشم!
7 | 0
find out٢١:٥٣ - ١٣٩٩/٠٥/٠٧
• We should call and find out if the restaurant is still open.
بهتره زنگ بزنیم ببینیم ( پی ببریم ) که رستوران هنوز بازه ( یا نه ) ؟
5 | 1
precede١٩:٣٠ - ١٣٩٩/٠٥/٠٦
• It would be helpful if you were to precede the report with an introduction.
اگر گزارش رو با یه مقدمه شروع میکردی، بهتر ( مفید تر ) میشد.
0 | 0
outward٢١:٢٢ - ١٣٩٩/٠٥/٠١
• His outward confidence masked his insecurities.
اعتماد به نفس ظاهری او، سستی ( عدم خودباوری ) او را پوشید.
5 | 0
diagnose٢٢:٠١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨
• He could diagnose an engine problem simply by listening.
او تونست مشکل یک موتور را فقط ( به آسانی ) با گوش دادن تشخیص دهد.
18 | 1
early١٩:١١ - ١٣٩٩/٠٤/١٦
• The carpenters start work early in the morning before it gets too hot.
نجاران صبح زود ( اوایل صبح ) قبل از اینکه هوا خیلی گرم شه شروع بکار میکنند.
23 | 2
cope١٩:٠٧ - ١٣٩٩/٠٤/١٦
• How do you cope with the stress of this job?
چطور از پس استرس این شغل بر میایید.
5 | 1
persist١٩:٠٠ - ١٣٩٩/٠٤/١٦
• Why do you persist in blaming yourself for what happened?
چرا همش خودتو واسه انچه که اتفاق افتاده سرزنش میکنی؟
5 | 0
undertake١٨:٠٧ - ١٣٩٩/٠٤/١٥
• This is the second large project she's undertaken this year.
این دومین پروژه بزرگیه که او امسال عهده دارش میشه.
9 | 0
attuned١٣:٤٣ - ١٣٩٩/٠٤/١٢
• A good nurse has to be attuned to the needs of his or her patients.
یک پرستار خوب باید با نیاز های بیمار های زن و مردش آشنا باشه.
2 | 0
exploit١٢:٤٧ - ١٣٩٩/٠٤/٠٩
• We must exploit every opportunity to learn new things.
ما باید از هر فرصتی برای یاد گرفتن چیز های جدید، نهایت استفاده را ببریم.
7 | 0
plausible١٨:٥٢ - ١٣٩٩/٠٤/٠٢
• I stood still, trying to invent a plausible excuse.
همچنان سرپا بودم، در حالی که واسه ساختن یه بهانه باورکردنی و قابل قبول تلاش میکردم.
0 | 0
plausible١٨:٥٠ - ١٣٩٩/٠٤/٠٢
• She was so plausible she would have deceived anyone.
او ونقدر چرب زبان ( موجه نما ) بود که هر کسی رو فریب میداد.
0 | 0
convey١٧:١١ - ١٣٩٩/٠٣/٣٠
• To me, the picture conveys a feeling of joy.
واسه من، عکس ها احساس خوشحالی و شادی را منتقل میکنند.
5 | 1
condense١٢:٥٣ - ١٣٩٩/٠٣/٢٩
• He condensed his report from ten pages to five.
او گزارشش را از ده صفحه به پنج صفحه خلاصه کرد.
9 | 0
inhibition١٩:٣٥ - ١٣٩٩/٠٣/٢٦
• He would have liked to tell her all he felt for her, but inhibition prevented him.
دوست داشت ( مایل بود ) که همه احساساش نسبت به او را به او بگویید ولی کم رویی او را بازداشت.
7 | 1
exert١٤:١١ - ١٣٩٩/٠٣/٢٦
• I know I could succeed if I exerted myself.
میدونم اگه از خودم کار میکشدم میتونستم موفق شم
5 | 1
tremendous١٣:٥٠ - ١٣٩٩/٠٣/٢٦
• His sudden death came as a tremendous shock.
مرگ ناگهانی او شوک عظیمی بود.
23 | 1
stubborn١٣:٤٠ - ١٣٩٩/٠٣/٢٦
• He was too stubborn to admit that he was wrong.
او انقدر یه دنده و لجباز بود که اعتراف نکنه که خودش اشتباه ( غلط ) کرد.
16 | 1
include٠٩:٢٨ - ١٣٩٩/٠٣/٢٤
• My hobbies include reading and painting.
سرگرمی های من شامل مطالعه کردن و نقاشی کردن میشه.
16 | 1
dominate١٢:٤٤ - ١٣٩٩/٠٣/٢١
• The book is expected to dominate the best-seller lists.
انتطار میره این کتاب صدرنشین لیست پرفروش ترین ها بشه.
9 | 1
accomplishment١٢:٠٤ - ١٣٩٩/٠٣/٢١
• Every accomplishment starts with the decision to try.
هر دستاوردی با تصمیم به تلاش کردن، شروع میشود.
9 | 0
put off١٤:١٧ - ١٣٩٩/٠٢/٢٠
• I was going to try some of that cheese, but the smell put me off.
میخواستم مقداری از اون پنیر رو امتحان کنم، ولی بوش منو منصرف کرد.
9 | 0
put off١٤:١٥ - ١٣٩٩/٠٢/٢٠
• Let's put off the meeting until next month.
بیایید جلسه رو تا ماه بعد عقب بندازیم.
2 | 0
put off١٤:١٤ - ١٣٩٩/٠٢/٢٠
• I know I have to go to the dentist, but I keep putting it off.
من میدونم که باید دندانپزشکی برم، اما همچنان به تعویقش میندازم ( عقبش میندازم )
21 | 0
souvenir٢٢:٤٩ - ١٣٩٩/٠٢/١٩
• Love is a promise. Love is a souvenir. Once given, never forgotten. Never let it disappear.
عشق یه قوله. عشق یه سوغاتیه. وقتی که داده میشه، هیچ وقت فراموش نمیشه. هرگز اجازه نده عشق مخفی و ناپدید شه.
32 | 3
reliable٢٢:٢٤ - ١٣٩٩/٠٢/١٩
• My car's not as reliable as it used to be.
ماشین من به اندازه سابق قابل اعتماد نیس!
12 | 1
innovation١٧:٣٤ - ١٣٩٩/٠٢/١٦
• Innovation distinguishes between a leader and a follower. Steve Jobs
نوآوری و ابتکار بین یک لیدر ( رهبر ) و یک شاگرد ( دنباله رو ) تمایز ایجاد میکند. استیو جابز
5 | 1
face up١٦:٥٣ - ١٣٩٩/٠٢/١٦
• We must face up to our responsibilities and not try to get out of them.
ما باید مسئولیت های خود را بپذیریم و سعی نکنیم که از آنها کنار بکشیم.
2 | 0