برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

iahmadrezam

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 پول زیادی به جیب زدن(در یه زمان کوتاه)
١٣٩٩/٠٥/٢٦
|

2 خیلی ارزان-مفت
He bought the house for a song five years ago.
او خانه را پنج سال پیش خیلی ارزان خرید.
١٣٩٩/٠٥/٢٦
|

3 to see flashes of light especially because you have been hit on the head
به اون حالت گیجی و منگی که در اثر ضربه خوردن به سر رخ میده میگن.
١٣٩٩/٠٥/٢٦
|

4 جر خوردن(از خندیدن)
خیلییی خندیدن
١٣٩٩/٠٥/٢١
|

5 نارو زدن به کسی ١٣٩٩/٠٥/١٦
|

6 عصبی کردن کسی
روی سگ کسی رو بالا آوردن:))
١٣٩٩/٠٥/١٦
|

7 وقتی استفاده میشه که یه نفر یه یه چیز جالب و یا مهم به شما گفته که قبلا خودتون بهش فکر نکرده بودن
میتونه معنی"به نکته خوبی اشاره کردی" بده
اقای ...
١٣٩٩/٠٥/١١
|

8 مترادف هستش با:go out of your mind/go crazy
دیوانه شدن
از دست دادن عقل
البته بیشتر مفهوم همون "عقل از دست دادن" خودمون میشه
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

9 1:خنداندن
2:سرگرم کردن
*این کلمه اصلا معنی شگفت زده کردن و متحیر کردن و اینجور چیزا نداره:|||
١٣٩٩/٠٥/٠٩
|

10 خپل، کت و کلفت، چغر
مترادف کلمه ی Stocky است
HASSAN YAZDANI IS A REALLY THICKSET WRESTLER
حسن یزدانی واقعا یه کشتی گیره چغره.
١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

11 used to mean "very" when talking about a bad situation
source:Longman
١٣٩٩/٠٥/٠٦
|

12 علاوه بر این
این کلمه خیلی رسمی(formal) هستش و مترادف کلمات:in addition/what's more/also هستش
معنای "اما" که دوستمون نوشتن کاملاااااا اشتباه هس ...
١٣٩٩/٠٥/٠٦
|

13 سحر خیز
مترادفش میتونه early riserباشه و متضادش هم night owlباشه( به معنای شب زنده دار).
١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

14 خداوکیلی
خداشاهده
:))
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

15 روی موضع خود ماندن
کوتاه نیامدن
despite they are trying to change my decision but i will not give/budge an inch
علی رغم اینکه انها دارن ت ...
١٣٩٩/٠٥/٠١
|

16 برای توصیه کردن یه نظر دادن استفاده میشه پس میتونه اینجور معنایی داشته باشه:
بهتر است که...
He would be better off starting with something simp ...
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

17 آسان گرفتن به کسی
سخت نگرفتن به کسی
١٣٩٩/٠٤/٢٥
|

18 if a company goes to the wall, it fails, especially because of financial difficulties
ورشکست شدن
منبع:Longman dictionary
١٣٩٩/٠٤/٢٥
|

19 to tell someone something that is not true, as a joke
میتونه با مفاهیم زیر هم معنا باشد:
دست انداختن
ایسگا کردن:))
سر کار گذاشتن

١٣٩٩/٠٤/٢٥
|

20 have a very high price
وقتی که چیزی خیلی گرونه ازش استفاده میشه
میتونه معالدلا کلمه ی: "خیلی آب میخوره" در فارسی عامیانه باشه.
Buying an iph ...
١٣٩٩/٠٤/٢٥
|

21 if you say that something is like a dream you mean that is extremely well or effevtively
رویایی
١٣٩٩/٠٤/٢٥
|

22 ظاهر شدن،نمایان شدن، بیرون آمدن
بر ملا شدن، اشکار شدن حقایقی که پنهان و راز نگه داشته شده اند
خلاص شدن از یک تجربه بد و مشکل
Emerge as:شناخت ...
١٣٩٩/٠٤/١٨
|

23 عهده دار نشدن
بر عهده نگرفتن
١٣٩٩/٠٤/١٥
|

24 دور نگه داشتن، دوری کردن، حفظ کردن از، کنار گذاشتن(استفاده و مصرف نکردن) ١٣٩٩/٠٤/١٢
|

25 نگه داشتن چیزی برای روز مبادا
to save something especially money, for a time when you will need it.
١٣٩٩/٠٣/٢١
|

26 دیر یا زود داره، ولی سوخت و سوز نداره:)))) ١٣٩٩/٠٣/٢٠
|

27 i'm afraid not:متاسفانه نه
i'm afraid so:متاسفانه بله
١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

28 من اینطور فکر نمیکنم!
A:he's a good guy
B:i don't think so
١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

29 این تو هستی که باید تصمیم بگیری!
it's for you to decide whether should we go out or not
١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

30 1:اصلا مسئله ای نیست
2:زحمتی نیست
١٣٩٩/٠١/١٠
|

31 احترام گذاشتن به کسی
نظر والایی راجع به کسی داشتن
He have a high opinion of women.
او[مرد] برای زنان احترام قائل است.
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

32 صادق و قانونی(legal) بودن
he is on the level
او آدم صادقی است.
Are these guns on the level?
ای تفنگ ها قانونی هستند؟
١٣٩٨/١٢/٢٢
|

33 کمتر بودن از مقدار یا استانداری که لازم است یا شما می خواهید
He fell of time
او وقت کم اورد
He fell of money for buy the new iphone
او بر ...
١٣٩٨/١٢/٢١
|

34 1:اخراج کردن
The boss gave ali the push yesterday
رئیس دیروز علی رو اخراج کرد.
2:قطع ارتباط کردن
I finally gave him the push last night.< ...
١٣٩٨/١٢/٢١
|

35 syn:let somebody off the hook
آسان گرفتن بر کسی
People will think they let Charmaine off the hook because she's a woman
مردم فکر خواهند کرد ...
١٣٩٨/١٢/١٩
|

36 کسی را ناراحت کردن
کسی را اذیت کردن
hey jim, please don't get to my freind
هی جیم، لطفا دوستمو ناراحت(اذیت) نکن.
Don’t let things get to ...
١٣٩٨/١٢/١٩
|

37 هر طور شده
در هر صورت
.I'll be succeed one way or the other
١٣٩٨/١٢/١٩
|

38 نه به این زودیا ١٣٩٨/١٢/١٩
|

39 بیخیالش! ١٣٩٨/١٢/١٨
|

40 اولا ١٣٩٨/١٢/١٨
|

41 ختم کلام
the bottom line is that watching football is cool
حتم کلام اینه که دیدن فوتبال باحاله
١٣٩٨/١٢/١٨
|

42 منتج شدن،ختم شدن ١٣٩٨/١٢/١٣
|

43 منتج شدن،ختم شدن ١٣٩٨/١٢/١٣
|

44 کسی را عصبانی کردن
You're burn me up!
داری منو عصبانی میکنی!
١٣٩٨/١٢/١٣
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 amuse
• Little things amuse little minds.
• چیزهای کوچک، ذهن های کوچک را سرگرم میکنند.
١٣٩٩/٠٥/٠٩
|

2 evolve
• Engineers are evolving new kinds of automobile engines.
• مهندسان در حال توسعه و تکامل نمونه های جدید موتور های اتومبیل هستند.
١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

3 deviate
• We never deviate from our principles.
• ما هیچوقت از اصول و عقاید هایمان منحرف نخواهیم شد.
١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

4 aptitude
• Your attitude, not your aptitude, will determine your altitude. Zig Ziglar
• نگرش شما، نه استعداد و تیزهوشی شما، منزلت و جایگاه شما راتعیین خواهد کرد.
١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

5 plain
• Let me be plain with you.
• بذار باهات رک و راست باشم!
١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

6 find out
• We should call and find out if the restaurant is still open.
• بهتره زنگ بزنیم ببینیم(پی ببریم) که رستوران هنوز بازه (یا نه)؟
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

7 precede
• It would be helpful if you were to precede the report with an introduction.
• اگر گزارش رو با یه مقدمه شروع میکردی، بهتر(مفید تر) میشد.
١٣٩٩/٠٥/٠٦
|

8 outward
• His outward confidence masked his insecurities.
• اعتماد به نفس ظاهری او، سستی(عدم خودباوری) او را پوشید.
١٣٩٩/٠٥/٠١
|

9 diagnose
• He could diagnose an engine problem simply by listening.
• او تونست مشکل یک موتور را فقط(به آسانی) با گوش دادن تشخیص دهد.
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

10 early
• The carpenters start work early in the morning before it gets too hot.
• نجاران صبح زود(اوایل صبح) قبل از اینکه هوا خیلی گرم شه شروع بکار میکنند.
١٣٩٩/٠٤/١٦
|

11 cope
• How do you cope with the stress of this job?
• چطور از پس استرس این شغل بر میایید.
١٣٩٩/٠٤/١٦
|

12 persist
• Why do you persist in blaming yourself for what happened?
• چرا همش خودتو واسه انچه که اتفاق افتاده سرزنش میکنی؟
١٣٩٩/٠٤/١٦
|

13 undertake
• This is the second large project she's undertaken this year.
• این دومین پروژه بزرگیه که او امسال عهده دارش میشه.
١٣٩٩/٠٤/١٥
|

14 attuned
• A good nurse has to be attuned to the needs of his or her patients.
• یک پرستار خوب باید با نیاز های بیمار های زن و مردش آشنا باشه.
١٣٩٩/٠٤/١٢
|

15 exploit
• We must exploit every opportunity to learn new things.
• ما باید از هر فرصتی برای یاد گرفتن چیز های جدید، نهایت استفاده را ببریم.
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

16 plausible
• I stood still, trying to invent a plausible excuse.
• همچنان سرپا بودم، در حالی که واسه ساختن یه بهانه باورکردنی و قابل قبول تلاش میکردم.
١٣٩٩/٠٤/٠٢
|

17 plausible
• She was so plausible she would have deceived anyone.
• او ونقدر چرب زبان(موجه نما) بود که هر کسی رو فریب میداد.
١٣٩٩/٠٤/٠٢
|

18 convey
• To me, the picture conveys a feeling of joy.
• واسه من، عکس ها احساس خوشحالی و شادی را منتقل میکنند.
١٣٩٩/٠٣/٣٠
|

19 condense
• He condensed his report from ten pages to five.
• او گزارشش را از ده صفحه به پنج صفحه خلاصه کرد.
١٣٩٩/٠٣/٢٩
|

20 inhibition
• He would have liked to tell her all he felt for her, but inhibition prevented him.
• دوست داشت(مایل بود) که همه احساساش نسبت به او را به او بگویید ولی کم رویی او را بازداشت.
١٣٩٩/٠٣/٢٦
|

21 exert
• I know I could succeed if I exerted myself.
• میدونم اگه از خودم کار میکشدم میتونستم موفق شم
١٣٩٩/٠٣/٢٦
|

22 tremendous
• His sudden death came as a tremendous shock.
• مرگ ناگهانی او شوک عظیمی بود.
١٣٩٩/٠٣/٢٦
|

23 stubborn
• He was too stubborn to admit that he was wrong.
• او انقدر یه دنده و لجباز بود که اعتراف نکنه که خودش اشتباه(غلط) کرد.
١٣٩٩/٠٣/٢٦
|

24 include
• My hobbies include reading and painting.
• سرگرمی های من شامل مطالعه کردن و نقاشی کردن میشه.
١٣٩٩/٠٣/٢٤
|

25 dominate
• The book is expected to dominate the best-seller lists.
• انتطار میره این کتاب صدرنشین لیست پرفروش ترین ها بشه.
١٣٩٩/٠٣/٢١
|

26 accomplishment
• Every accomplishment starts with the decision to try.
• هر دستاوردی با تصمیم به تلاش کردن، شروع میشود.
١٣٩٩/٠٣/٢١
|

27 put off
• I was going to try some of that cheese, but the smell put me off.
• میخواستم مقداری از اون پنیر رو امتحان کنم، ولی بوش منو منصرف کرد.
١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

28 put off
• Let's put off the meeting until next month.
• بیایید جلسه رو تا ماه بعد عقب بندازیم.
١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

29 put off
• I know I have to go to the dentist, but I keep putting it off.
• من میدونم که باید دندانپزشکی برم، اما همچنان به تعویقش میندازم(عقبش ميندازم)
١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

30 souvenir
• Love is a promise. Love is a souvenir. Once given, never forgotten. Never let it disappear.
• عشق یه قوله. عشق یه سوغاتیه. وقتی که داده میشه، هیچ وقت فراموش نمیشه.هرگز اجازه نده عشق مخفی و ناپدید شه.
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

31 reliable
• My car's not as reliable as it used to be.
• ماشین من به اندازه سابق قابل اعتماد نیس!
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

32 innovation
• Innovation distinguishes between a leader and a follower. Steve Jobs
• نوآوری و ابتکار بین یک لیدر(رهبر) و یک شاگرد(دنباله رو) تمایز ایجاد میکند. استیو جابز
١٣٩٩/٠٢/١٦
|

33 face up
• We must face up to our responsibilities and not try to get out of them.
• ما باید مسئولیت های خود را بپذیریم و سعی نکنیم که از آنها کنار بکشیم.
١٣٩٩/٠٢/١٦
|