پرسش خود را بپرسید

تفسیر و برداشت شما از متن زیر چیست ؟؟

تاریخ
١ ماه پیش
بازدید
٦٠

شرح دل بی‌نهایت است چون شرح دل خوانده باشد از رمزی بسیار فهم کند و آنکس که هنوز مبتدی است از آن لفظ همان معنی آن لفظ فهم کند ، او را چه خبری و های های باشد سخن بقدر مستمع می‌آید، چندان که می‌کشد و مُتغذّی می‌شود حکمت فرو می‌آید چون او نکشد حکمت نیز برون نیاید و روی ننماید.

متن از فیه ما فیه به تصحیح مرحوم حسین حیدرخانی

٤,٥٨٠
طلایی
٠
نقره‌ای
١٢٥
برنزی
٩٦

٣ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

این متن از «فیه ما فیه» (مقالات مولانا جلال‌الدین محمد بلخی) برگرفته شده و به زیبایی درباره‌ی نسبی بودن فهم معانی عمیق معنوی و تناسب سخن با ظرفیت شنونده سخن می‌گوید.

تفسیر و برداشت من از متن، به صورت گام‌به‌گام:

1. شرح دل بی‌نهایت است

مولانا می‌گوید توصیف و تبیین احوال و اسرار دل (که همان جان یا مقام عرفانی است) پایان و حدی ندارد، چون خود دل، آیینه‌ی بی‌نهایت حق است.

2. چون شرح دل خوانده باشد از رمزی بسیار فهم کند

کسی که خود اهل دل باشد و طعم سلوک را چشیده باشد (نه فقط لفظ خوانده باشد)، از یک اشاره یا رمز کوچک، معانی عمیق و زیادی را درمی‌یابد. برای او «اشاره» کافی است.

3. آنکس که هنوز مبتدی است... از آن لفظ همان معنی آن لفظ فهم کند

کسی که در ابتدای راه است، ظاهر کلمه را می‌شنود و فقط به معنای لغوی و سطحی آن بسنده می‌کند. او از عمق معنی بی‌خبر است.

4. او را چه خبر و های های باشد

«های های» کنایه از شیفتگی و شیدایی ظاهری یا حیرت زبانی است که با درک حقیقی همراه نیست. می‌گوید: تازه‌کارها از سر بی‌خبری، چیزهایی می‌گویند یا احساساتی از خود نشان می‌دهند که به عمق معنا راه ندارد.

5. سخن بقدر مستمع می‌آید

این اصل کلیدی متن است. سخن (که در اینجا کلام الهی، حکمت یا کلام اولیا است) به اندازه‌ی ظرفیت و آمادگی شنونده نازل می‌شود. اگر کسی قابلیت نداشته باشد، حتی اگر معلم بزرگ هم باشد، نمی‌تواند حقیقت فراتر از ظرفیت او را بیان کند.

6. چندان که می‌کشد و متغذی می‌شود حکمت فرو می‌آید

در اینجا استعاره‌ی خوردن و تغذیه به کار رفته است: سالک باید مانند کسی که گرسنه است، «کشش» و طلب داشته باشد. تا کسی اشتیاق و تحمل معنا را نداشته باشد (نکشد)، حکمت فرود نمی‌آید. تغذیه از حکمت هم نیازمند «طلب فعال» است، نه نشستن و منتظر ماندن.

7. چون او نکشد حکمت نیز برون نیاید و روی ننماید

این جمله بسیار عمیق است: حکمت خودش اهل کرشمه و خودنمایی بدون درخواست نیست. حقیقت باطنی مانند گنجی است که تا درِ دل را نکوبی، سر برون نمی‌کند. یعنی رابطه‌ی عارف و حقیقت، رابطه‌ی فعل و انفعالی دوسویه است.

برداشت نهایی و نتیجه‌گیری:

مولانا در این قطعه به سه نکته‌ی اساسی اشاره می‌کند:

1. ظرفیت شنونده تعیین‌کننده‌ی سطح سخن است. آموزگار (که می‌تواند خدا، پیر یا خود مولانا باشد) نمی‌تواند بیش از گنجایش طالب به او بدهد.
2. فهم عمیق (شرح دل) محصول طعم چشیدن است، نه خواندن لفظی. مبتدی از رمز، فقط لفظ می‌شنود؛ واصل از رمز، دریاها می‌یابد.
3. طلب و گرسنگی معنوی شرط دریافت حقیقت است. حکمت بدون «کشش» سالک، خود را نشان نمی‌دهد. این تلویحاً به آیه‌ی شریفه «وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا» (عنکبوت، ۶۹) اشاره دارد.

این متن یک هشدار هم به مدعیان می‌دهد: های های مبتدیان ارزشی ندارد. و یک نصیحت به طالبان: بکوش تا «می‌کشی» تا حکمت بر تو فرو ریزد.

٢٢,٤٧٤
طلایی
٧
نقره‌ای
٢,٣٣٩
برنزی
١٣٤
تاریخ
١ ماه پیش

هرکسی از ظن خود شد یارمن

همه کس به یک اندازه درک ندارند و حتا گروهی که درکی مشابه دارند نیز تجارب و ناگزیر برداشت‌های شخصی خود را دارند. پس اگر اهل دل باشی بقدر کافی  خوشه خود  میچینی، اگر درک و دانش بالایی داشته باشی بیشتر و هرچه این درک کمتر باشد برداشت  کمتر می‌شود. گوینده سخن نیز باید به اندازه فهم شنونده سخن بگوید و گرنه  چون حلاج  بردار می‌شود که سخن ازفهم مردمش بیشتر میگفت و اسرار هویدا می‌کرد. 

٢٠٣,٢٤٦
طلایی
٢١٨
نقره‌ای
١,٦٦٢
برنزی
١,٧٢٢
تاریخ
١ ماه پیش

سپاسگزارم حمید رضا جان🙏💐

مولوی در اینجا میگوید: شرح احوالات معنوی بینهایت است. آنکس که اهل فهم  و طالب عالم معناست از یک نکته معانی معنوی بسیاری را دریافت میکند. و آنکس که در این راه مبتدی است از الفاظ استاد به عمق نمیرود و فقط ظاهر مطالب را میگیرد. هر چقدر هم استادش خُبره باشد شاگرد به اندازۀ فهم خود از او بهره مند میشود. وقتی شاگرد  اشتیاق و تیزفهمی نداشته باشد نمی تواند از راهنمایی استاد حکمتی به دست بیاورد. 

٦١٣
طلایی
٠
نقره‌ای
١٠
برنزی
٦
تاریخ
١ ماه پیش

سپاسگزارم امید عزیز🙏💐

پاسخ شما