در دولختی چشمان شوخ دلبندت چه کرده ام که برویم نمی گشایی باز؟
٣ پاسخ
این جمله بیانی بسیار لطیف و شاعرانه از گلهمندی عاشق نسبت به بیتوجهی یا قهر معشوق است.
**معنی و مفهوم کلی:**
چه تقصیر و گناهی از من سر زده است که پلکهای چشمان زیبا و فریبندهات را روی هم گذاشتهای و دیگر به من نگاه نمیکنی؟
**بررسی واژگان و آرایههای ادبی:**
* **درِ دولختی:** به درهایی گفته میشود که دو لنگه دارند (درهای سنتی). در اینجا **استعارهای بسیار زیبا و بدیع از «پلکهای چشم»** است. عاشق، پلکهای معشوق را به دو لنگه دری تشبیه کرده که به روی او بسته شده است.
* **چشمان شوخ:** واژه «شوخ» در ادبیات کهن پارسی به معنای بیباک، گستاخ، دلربا و فریبنده است. ترکیب «چشم شوخ» برای توصیف چشمانی به کار میرود که با نگاهی گیرا و جسورانه، دل عاشق را میربایند.
* **به رویم نمیگشایی باز:** درِ چشمانت را به روی من باز نمیکنی؛ **کنایه** از اینکه «نگاهم نمیکنی» و «توجهت را از من دریغ کردهای».
در واقع، شاعر با تصویرسازی زیبایی، بسته بودن چشم (پلکها) را به بسته بودن درِ خانه تشبیه کرده که نشاندهنده رویگردانی و بیمهری معشوق نسبت به عاشقِ منتظر است.
درود منظور از در دو لختی چشم پلک بالا و پایین است که به در دو لنگه تشبیه شده ،،و خیلی ساده میگه که چه کار خطایی کردم که به من توجه نمیکنی.
این بیت از سعدی شیراز (غزلیات، غزل شمارهٔ ۱۳۳ با مطلع «من آن نیم که ز دیدار دوست برخیزم») است. در اینجا تفسیر بیت را خدمتتان عرض میکنم:
تفسیر بیت:
· دولختی چشمان شوخ دلبندت: «دولخت» یعنی دو لخت (دو نیمه)؛ کنایه از چشمهایی که با نگاهشان دل را میشکافند یا دو نیم میکنند. شاعر میگوید: تو چشمان شوخ و عشوهگری داری که هر نگاهشان مثل ضربهای تیز دل مرا دوپاره میکند.
· چه کردهام که برویم نمیگشایی باز؟: خطاب به معشوق است. میگوید: من چه گناهی کردهام که درِ رفتن (راه خروج از این عشق و رهایی از این بلا) را به رویم نمیگشایی؟ یا به تعبیر دیگر: چرا در خانه را به رویم باز نمیکنی تا به دیدارت بیایم؟
نکته کلیدی: در نسخههای معتبر سعدی، مصرع اول معمولاً «دو نیم کردهست چشمان شوخ دلبندت» ثبت شده، نه «دولختی». بنابراین بیت اصلی شاید چنین بوده:
دو نیم کردهست چشمان شوخ دلبندت
چه کردهام که برویم نمیگشایی باز؟
معنی: چشمان شوخ معشوقت، دلم را دو نیم کرده (شکسته و تباه کرده)؛ با این حال چرا درِ رفتن (رهایی از این عشق) را به رویم باز نمیکنی؟ انگار شاعر هم از این عشق رنج میبرد، هم نمیتواند ترک کند و از معشوق میخواهد یا راه بیندش یا خودش را پس بزند.
تعبیر کلی: ابیات از این دست معمولاً عتابآمیز و عاشقانهاند؛ شاعر خود را گرفتار و معشوق را سنگدل و بیالتفات نشان میدهد.