پرسش خود را بپرسید

دستم نداد قوت رفتن به پیش یار چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

تاریخ
١ ماه پیش
بازدید
٨٢
مقصود از(به سر شدن)چیست؟
٢,٣٤٨
طلایی
٠
نقره‌ای
٠
برنزی
١٩

٤ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

درود بر شما🌹🙏
قبل از پاسخ خدمت شما عرض کنم که جواب جناب شفیعی درست است و به سر شدن چند معنی دارد که جمله مشخص میکند کدام معنا مقصود سراینده است، در مورد این شعر سعدی که گفته:
از در درآمدی و من از خود به درشدم
گفتی كز اين جهان به جهان دگر شدم 
گوشم به راه تا كه خبر ميدهد ز دوست
صاحب خبر بيامد و من بی خبر شدم 
چون شبنم اوفتاده بدم پيش آفتاب
مهرم به جان رسيد و به عيوق برشدم 
گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق
ساكن شود بديدم و مشتاقتر شدم 
دستم نداد قوت رفتن به پيش يار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم 
اگر بیت آخر را به نثر در بیاوریم اینگونه میشود: چون قدرت نداشتم، دست نداد که با پا به پیش یار بروم، فقط چند قدم با پا رفتم و بعد از پا افتادم، و باقی راه را با سر رفتم.
این از صنایع و کنایات بدیع شعر فارسی هست که سعدی به شکل هنرمندانه سروده، اینکه میگه قدرت نداشتم، از ضعف و گرسنگی نیست، بلکه شاعر توصیف اشتیاق عاشق را اینگونه به زیبایی وصف کرده.
واژه عیوق در این شعر نام ستاره است، به عيوق برشدم، یعنی به اوج آسمان رفتم، بالاتر از ستاره عیوق، تلفظش عَیْوَق هست. مانا باشید و سربلند🌺 و جا داره در اینجا عرض سلامی هم داشته باشم حضور استاد بزرگوارم جناب شفیعی جان عزیز، امیدوارم حالتون خوب باشه و بهترین ها رو براتون آرزو دارم، عزیزمی محمد جان🙏🌹

٢١٧,٩٩٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥١
برنزی
٧,٤٩١
تاریخ
١ ماه پیش

استاد خودم علیرضاجان زنده باشید🍀🌺

-
١ ماه پیش

درود. یعنی پیر و سالخورده شدم و دیگه توان ادامه  ندارم. 

٦١,٦٨٠
طلایی
٧١
نقره‌ای
١٥٩
برنزی
٧٠٢
تاریخ
١ ماه پیش

در اینجا «به سر شدن» به معنای سپری شدن دوران زندگی و رسیدن به انتهای عمر است؛ گویی عمر به پایانِ خود نزدیک شده است.

این تصویرسازی  تقابل زیبایی میان «پویایی و حرکت» (با پا رفتن) و «فرسودگی و پایان» (به سر شدن) را نشان می‌دهد

١٠٩,٩٩٢
طلایی
١٠٨
نقره‌ای
٧٣٠
برنزی
١,٦٢٢
تاریخ
١ ماه پیش

این بیت از سعدی چنین است:

دستم نداد قوتِ رفتن به پیشِ یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

معنی «به سر شدن»

در اینجا «به سر شدن» یک تعبیر شاعرانه و اغراق‌آمیز است؛ یعنی:

  • از شدت شوق و بی‌تابی،
  • یا از ناتوانی و درماندگی،
  • گویی به جای پا با سر می‌رفتم.

این تعبیر کنایه از نهایتِ فروتنی، بی‌قراری و ازخودبی‌خودشدگیِ عاشق است.

معنی روان بیت

شاعر می‌گوید: آن‌قدر توان و طاقت دیدار یار را نداشتم که راه رفتن برایم دشوار شده بود؛ مدتی با پا رفتم و مدتی چنان بی‌قرار و بی‌اختیار شدم که انگار با سر می‌رفتم.

نکتهٔ لطیف

در ادبیات عرفانی و عاشقانهٔ فارسی، «سر» نماد:

  • جان،
  • عقل،
  • حیثیت و غرور انسان است.

وقتی شاعر می‌گوید «به سر شدم»، می‌تواند اشاره داشته باشد به اینکه:

  • عقل و اختیارم را از دست دادم،
  • یا سرِ خود را نیز در راه عشق فدا کردم.

پس تعبیر هم حالت تصویری دارد، هم بارِ عرفانی و عاشقانه.

٢٢,٥٣٤
طلایی
٧
نقره‌ای
٢,٣٣٩
برنزی
١٣٤
تاریخ
١ ماه پیش

پاسخ شما