پرسش خود را بپرسید

گفتم که به گوشه ای چو سنگی/ بنشینم و روی دل به دیوار/دانم که میسرم نگردد/تو سنگ در آوری به گفتار

تاریخ
٢ ماه پیش
بازدید
٧٩

تفسیر این دوبیت چیست؟

٢,٣٤٨
طلایی
٠
نقره‌ای
٠
برنزی
١٩

٤ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

با خود گفتم  مانند سنگی در گوشه ای بی صدا و شر و شور می‌نشینم و در تنهایی خود غرق میشوم

هرچند که نیک میدانم این کار امکان‌پذیر نیست و (عشق تو زیبایی تو و  شیرینی) تو باعث می شود که در این کار ناموفق باشم  در واقع به قدرت عشق اشاره می‌کند که هر  ناممکنی را ممکن میسازد

٢١١,٩٦٤
طلایی
٢٣٧
نقره‌ای
١,٧٣١
برنزی
١,٨٨٣
تاریخ
٢ ماه پیش

این دوبیت از مولانا (با اندکی تغییر در ضبط برخی نسخه ها) یا شاعری با سبک عرفانی مشابه است. تفسیر آن در دو سطح میتوان ارائه داد:

۱. تفسیر ظاهری (انسانی و عاطفی):

گویی شاعر میگوید: «تصمیم گرفتم مانند سنگی در گوشه ای بنشینم و دلم را به دیوار بسپارم (یعنی از تو قطع امید کنم و به خود مشغول شوم). میدانم که مرا یاری نمیکنی و به مقصود نمیرسم؛ اما تو میتوانی سنگ را با گفتار و سخن نرم، همچون موم تغییر دهی یا از دِهان بیرون بیاوری.»

در این معنا، شاعر از بی اعتنایی طرف مقابل گله دارد و میگوید او قدرت نرمش و تأثیر کلام را دارد، ولی برایش هزینه نمیکند.

۲. تفسیر عرفانی (رایجتر):

· «به گوشه ای چو سنگی بنشینم» : اشاره به مقام فنا و ترک تعلقات که سالک خود را بی همتا و سخت و بیاحساس مانند سنگ میبیند.

· «روی دل به دیوار» : یعنی از همه ماسوا روی گرداندن و به حضرت حق پناه بردن.

· «میرسد نگردد» : خود را لایق وصال ندیدن و میداند با این حال حضرت حق به او توجه نخواهد کرد (از روی شرمساری بنده).

  اما مصرع آخر نقطه عطف است: «تو سنگ در آوری به گفتار» یعنی حق تعالی (یا پیر و مرشد) حتی سنگ را با یک «کُن» (سخن خود) زنده و گویا و از معدن عدم به وجود میآورد. پس اگر من سنگی ام، تو ای خداوند، با یک فرمان میتوانی مرا نیز به حرکت و وصال برسانی.

نکته ادبی و موسیقایی:

بازی با تضاد «سنگ» (نماد سکون و سختی) و «گفتار» (نماد نرمی و حیات) در مصرع آخر، تصویری از قدرت مطلق معشوق (خدا یا مرشد) را نشان میدهد. شاعر نهایت عجز خود و قدرت معشوق را در کنار هم میگذارد تا لطف او را طلب کند.

خلاصه:

این دوبیت، بیان عجز عاشق در برابر معشوقِ قادر به دگرگون کردن حتی سنگ هاست. شاعر میگوید من خود را به ناامیدی زده ام، اما تو اگر اراده کنی، با یک کلام میتوانی معجزهای کنی و مرا از آن گوشه بیرون بکشی.

٢٤,٥٤٧
طلایی
٧
نقره‌ای
٢,٣٤٨
برنزی
١٤٧
تاریخ
٢ ماه پیش

با درود . میگوید:؛

می‌خواهم از تو دل بکنم، اما نمی‌توانم؛

 چون محبت و نفوذ تو چنان است که حتی سنگ را هم به حرف می‌آورد،

 چه رسد به من که دل دارم...

٦٥,٤٠٨
طلایی
٧٦
نقره‌ای
١٧٠
برنزی
٧٤٦
تاریخ
٢ ماه پیش

البته منتظر نظر دوستان متخصص هستم ولی این نظر بنده بی تخصص است:با خود گفتم  ماند یک سنگ در گوشه ای خواهم نشست و در تنهایی خودم غرق میشوم ولی در عین حال خوب می دانم که این کار ممکن نیست، چرا که عشق تو مرا که دلداده ام که هیچ، حتا سنگ واقعی را نیز به حرف در میآورد

این چیزی نیست مگر قدرت عشق و نهایت تسلیم عاشق در برابر معشوق، قاعدتا عاشق از معشوق یا شرم دارد ویا ترشرویی و بی محلی دیده که قصد سکوت دارد ولی نیک می‌داند که این سلاح در برابر عشق معشوق کارگر نیست

٢١١,٩٦٤
طلایی
٢٣٧
نقره‌ای
١,٧٣١
برنزی
١,٨٨٣
تاریخ
٢ ماه پیش
١

پاسخ شما