تا تو نیایی به فضل رفتن ما باطل است وربه مثل پای سعی در طلبت سر شود
٤ پاسخ
تا وقتی خودت از سر فضل و مرحمت خواهان دیدار ما نباشی آمدن من به آستان تو(رفتن من به در منزل تو) بیهوده و باطل است همانگونه که در مثل آمده است: «پای سعی در طلبت سر شود»یعنی: این ضربالمثل یا تعبیر ادبی، ساختاری شاعرانه و عارفانه دارد و ریشهاش در زبان کلاسیک فارسی (بهویژه ادبیات عرفانی) است.
- پای سعی = کنایه از کوشش و تلاش انسان در راه رسیدن به مقصود (گاهی طلب خدا، عشق، یا هر هدف والا)
- در طلبت = در جستوجوی تو (یعنی مطلوب یا معشوق)
- سر شود = به پایان برسد، از میان برود، فانی شود
پس معنی تحتاللفظی جمله چنین است: «در راهِ تلاش برای رسیدن به تو، پای من از میان برود (فرسوده یا نابود شود).»
و معنای ضمنی یا مفهومی آن: «در راه رسیدن به هدف یا معشوق، آنقدر باید کوشش کرد که حتی اگر تمام توان یا وجود انسان از بین برود، باز شایسته و پذیرفتنی است.» در واقع، این مثل بیانگر پایداری در طلب تا سرحد فدا شدن است.
در متون عرفانی چنین مضامینی زیاد است، مانند:
«ما را سریست با تو که گر خلق روزگار / دشمن شوند و سر برود، همچنان بود»
یعنی انسانِ جویا باید آنقدر در راه خود (چه عشق، چه حقیقت، چه آرمان) استقامت ورزد که حتی اگر «پای سعی» تمام شود، از تلاش بازنایستد.
تا وقتی خودت از سر فضل و مرحمت خواهان دیدار ما نباشی آمدن من به آستان تو(رفتن من به در منزل تو) بیهوده و باطل است همانگونه که در مثل آمده است: «پای سعی در طلبت سر شود»یعنی: این ضربالمثل یا تعبیر ادبی، ساختاری شاعرانه و عارفانه دارد و ریشهاش در زبان کلاسیک فارسی (بهویژه ادبیات عرفانی) است.
- پای سعی = کنایه از کوشش و تلاش انسان در راه رسیدن به مقصود (گاهی طلب خدا، عشق، یا هر هدف والا)
- در طلبت = در جستوجوی تو (یعنی مطلوب یا معشوق)
- سر شود = به پایان برسد، از میان برود، فانی شود
پس معنی تحتاللفظی جمله چنین است: «در راهِ تلاش برای رسیدن به تو، پای من از میان برود (فرسوده یا نابود شود).»
و معنای ضمنی یا مفهومی آن: «در راه رسیدن به هدف یا معشوق، آنقدر باید کوشش کرد که حتی اگر تمام توان یا وجود انسان از بین برود، باز شایسته و پذیرفتنی است.» در واقع، این مثل بیانگر پایداری در طلب تا سرحد فدا شدن است.
در متون عرفانی چنین مضامینی زیاد است، مانند:
«ما را سریست با تو که گر خلق روزگار / دشمن شوند و سر برود، همچنان بود»
یعنی انسانِ جویا باید آنقدر در راه خود (چه عشق، چه حقیقت، چه آرمان) استقامت ورزد که حتی اگر «پای سعی» تمام شود، از تلاش بازنایستد.
تا وقتی خودت از سر فضل و مرحمت خواهان دیدار ما نباشی آمدن من به آستان تو(رفتن من به در منزل تو) بیهوده و باطل است همانگونه که در مثل آمده است: «پای سعی در طلبت سر شود»یعنی: این ضربالمثل یا تعبیر ادبی، ساختاری شاعرانه و عارفانه دارد و ریشهاش در زبان کلاسیک فارسی (بهویژه ادبیات عرفانی) است.
- پای سعی = کنایه از کوشش و تلاش انسان در راه رسیدن به مقصود (گاهی طلب خدا، عشق، یا هر هدف والا)
- در طلبت = در جستوجوی تو (یعنی مطلوب یا معشوق)
- سر شود = به پایان برسد، از میان برود، فانی شود
پس معنی تحتاللفظی جمله چنین است: «در راهِ تلاش برای رسیدن به تو، پای من از میان برود (فرسوده یا نابود شود).»
و معنای ضمنی یا مفهومی آن: «در راه رسیدن به هدف یا معشوق، آنقدر باید کوشش کرد که حتی اگر تمام توان یا وجود انسان از بین برود، باز شایسته و پذیرفتنی است.» در واقع، این مثل بیانگر پایداری در طلب تا سرحد فدا شدن است.
در متون عرفانی چنین مضامینی زیاد است، مانند:
«ما را سریست با تو که گر خلق روزگار / دشمن شوند و سر برود، همچنان بود»
یعنی انسانِ جویا باید آنقدر در راه خود (چه عشق، چه حقیقت، چه آرمان) استقامت ورزد که حتی اگر «پای سعی» تمام شود، از تلاش بازنایستد.
این بیت از شعری عرفانی (احتمالاً از سنایی یا عطار) است و مفهوم عمیقی دربارهٔ نقش «محبوب» (خدا یا معشوق حقیقی) در سلوک عرفانی دارد. تفسیر بیت به این صورت است:
«تا تو نیایی به فضل، رفتن ما باطل است»
یعنی: ای معشوق، تا وقتی که تفضل و عنایت خودت شامل حال ما نشود، هر تلاش و رفتن و سیری که ما در راه تو انجام دهیم، بیاثر و بینتیجه است. حرکت ما بدون یاری تو ارزشی ندارد.
«ور به مثل پای سعی در طلبت سر شود»
یعنی: و اگر پا (بهعنوان ابزار حرکت) در جستوجوی تو از سرِ سعی و کوشش بیفتد و آسیب ببیند یا فرسوده شود (اشاره به «سر شدن پا» یعنی اُفتادن یا زخمی شدن پا در راه)، این خود نشانه یا سرانجام طبیعی آن تلاش است. اما باز هم بدون فضل تو، آن رنج و کوشش بیحاصل است.
خلاصهٔ پیام بیت:
انسان هرچه در راه طلب معشوق پای بکوبد و سعی کند، تا عنایت و فضل خود معشوق نرسد، هیچ قدمی مقبول و مؤثر نیست. سلوک عرفانی بدون جذبهٔ الهی باطل است و کوشش ظاهری، هرچند مشقتبار، به تنهایی کارساز نیست.