چون نیک بدیدم که نداری سر سعدی بر بخت بخندیدم و بر خود بگرستم
٤ پاسخ
میگه وقتی دیدم به من توجه نداری به بخت خودم خندیدم و به حال خود گریه گردم.
شکوه کردن
بعد از این عشق به هر عشق جهان می خندم...هر که آرد سخن از عشق بدان می خندم
روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد...بعد از این سوز به هر سوز جهان می خندم
خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است...کارم از گریه گذشته است بدان می خندم
وقتی به روشنی دیدم که تو هیچ دلبستگیای به من نداری، از بخت خودم خندیدم و به حالم گریستم.
سر نداشتن:کنایه از توجه نداشتن، رویگردانی(به هر دلیلی، نه فقط از نظر عاشقانه)
این بیت از سعدی لحنی اندوهگین و عاشقانه دارد:
چون نیک بدیدم که نداری سرِ سعدی
بر بخت بخندیدم و بر خود بگرستم
معنی واژهها
- چون نیک بدیدم: وقتی خوب فهمیدم و یقین کردم
- سرِ سعدی داشتن: میل، توجه، عشق یا اعتنا به سعدی داشتن
- بر بخت بخندیدم: به بازی و بیوفاییِ روزگار خندیدم
- بر خود بگرستم: برای حال و سرنوشت خود گریستم
معنی روان بیت
وقتی فهمیدم که تو هیچ علاقه و توجهی به سعدی نداری، به بخت و اقبالِ واژگون خود خندیدم و برای حالِ خودم گریه کردم.
تفسیر عمیقتر
در این بیت، دو واکنش کنار هم آمده:
- خندیدن به بخت: نوعی تلخخندی و تمسخر سرنوشت
- گریستن بر خود: اندوه از عشقِ بیپاسخ
سعدی میگوید: وقتی فهمیدم معشوق دلبستهٔ من نیست، هم به بازیِ عجیب تقدیر خندیدم که مرا گرفتار چنین عشقی کرده، و هم بر درماندگی و شکست خود گریستم.
لطافت بیت در تضاد «خندیدن» و «گریستن» است؛ یعنی عاشق در اوج اندوه، به پوچی و طنز تلخ سرنوشت هم آگاه شده است.