پیشنهادهای محمد کمالی (١١٣)
گریزی زدن
گریزی زدن به
انعطاف پذیر. کشش پذیر. تغییر پذیر
تغییر پذیری. انعطاف پذیری. کشش پذیری
inclusive : در بر گیرنده inclusiveness : دربرگیرندگی
مارپیچ مانند طی کردن
مرتفع کردن ( یک مشکل )
مناسب بودن
والا مرد
مثال عملی ( از یک طرح )
اردک سر سبز
compliance : تبعیت. تمکین compliant : تابع، تمکین گر
- سر کاری - سر کار گذاشتن
( در شبکه کامپیوتر ) نامشهود The transition from one router to another is transparent to the end devices
گره گشا
Presentation : آرایی - نمایی - نمود Representation : باز آرایی - باز نمایی - باز نمود
often = به دفعات more often = به دفعات بیشتر
Presentation : آرایی - نمایی - نمود Representation : باز آرایی - باز نمایی - باز نمود
نمودگر چیزی بودن
جز زمانی که
سامان دادن
to the detriment of : به قیمت آسیب به without detriment to : بدون آسیب به
وجهه رو حفظ کردن
پاسبان ( شخص مراقب و ناظر بر عملکرد صحیح چیزی ) . . . بان ( پاسبان، نگهبان ، محیط بان ، پارکبان و. . . )
شکل بندی - ساختار گان
بی میلی به صحبت
بند و بساط خاصی را تماما جمع کردن
سکوی نفتی یا گازی دکل نفتی یا گازی
ردیف ردیف
عمل به مثل کردن احساس متقابل داشتن
سازش - توافق سکونت گاه
تلکه کردن کسی دزدیدن چیزی
شکاف قانونی خلا قانونی راه در رو
شرکت توزیع کننده انرژی ( برق - گاز ) مجموعه نرم افزار کاربردی کامپیوتر
زود آیند در حال پیدایش
به امان ِ به امید ِ
برای اینکه یک دید داشته باشیم ( از جهت مقایسه )
scratch the surface of پرداختن فقط به بخش کوچکی از
زلزله گون ( بسیار بزرگ و جدی ) تکان گر
منحرف شدن ( از مسیر ) به بیراهه رفتن ( در صحبت )
ممکن سازی مقدور سازی
کاملا صحیح
شبح ناک - وهم ناک
سر بر آوری
معنی اول : خلاف اصول عمل کردن معنی دوم ( در مذاکره ) : کمتر از خواسته به دست آوردن = تراضی
اشتباه نشان دادن ( نتیجه گزارش ، آزمایش ، ایده . . . )
نا صحیح
این طور بگوییم . . .
بدون ذره ای شک
سالها آرزو کردن = long
- درک و به کارگیری ( ایده های جدید ) پذیرفته شدگی ( در یک جامعه )
تک گزینی - تک مانی
قابل درکانه - درک پذیرانه
متفاوتاً
- موفقیت پذیر، قابل موفقیت ( طرح، ایده، پروژه. . . ) - زیست پذیر، زیستا ( موجود )
تجمیع = ساخت یک مجموع از ترکیب اعداد ( یا چیز ها )
اگر far from ابتدای جمله ( با verb ing ) بیاید به معنی "عوضِ" مثال 1: far from helping the situation = عوض ِ کمک به شرایط . . مثال 2 : far from bei ...
هم نقش - هم تا
- یاری رسانی - یاری رساندن
درخواست رسمی برای در اختیار گیری چیزی
پیش دستانه - پیش خواهانه ( به جای واکنش دهی پس از اتفاقی = reactive )
به طور پیشدستانه ( و نه واکنش نشان دادن پس از اتفاقی = reactively )
هم وابسته
زیستایی مانایی
مقدمتا ( first of all )
نمایه وار - ترسیم وار
نتیجه بخشی. کارگری
گردش کاری
تبحر
for - profit :سود محور - انتفاعی ( تاسیس برای کسب منفعت ) non - profit : سود نامحور = غیر انتفاعی ( تاسیس برای هدفی غیر از منفعت )
روشن نگری ، روشن فهمی
هم فهمی
واسطه گر ( اسم ) واسطه گر ( صفت )
زمینه سازی
- گسیل کردن ( شخصی/چیزی ) - سریعا کار را ساختن ( مثال : شکست دادن سریع حریف )
عادی شده ( هر جا واقع )
صرفه جویانه. مقتصدانه
non - profit : سود نامحور - غیر انتفاعی ( تاسیس شده برای هدفی غیر از منفعت ) for - profit :سود محور - انتفاعی ( تاسیس شده برای کسب منفعت )
epitomize = مثال بارز بودن ( بهترین نمونه بودن ) epitome = مثال بارز The epitome of sth = مثال بارز چیزی
( موضوع ) جنجال ساز = controversial ( شخص ) جر و بحث گر =argumentative
تا حد نرمال
گام بلند پیشرفت ( در توسعه چیزی )
قطار در حال حرکت ( فعالیتی پرگرایش )
تند خویی - زود آتشی ( اسم ) کم شدت گشتن با ( فعل ) temper by
1 . نشان دادن به وضوح = ابراز کردن 2. نشان دادن علنی خواسته = تظاهرات کردن
ترک ( محل، مکان )
دور کاری ( کار از خارج شرکت )
غیر قابل قبول غیر قابل پذیرش
باعث گر
١. مشارکتی ( بین اعضای گروه و مجموعه ) ٢. شرکتی ( سازمانی ) ( مربوط به کمپانی )
پویش
برگزیده
حق متعلقه حق برخوداری
مربوطه . متعلقه ( صفتی که قبل از اسم جمع می آید جهت اشاره به تعلقات افراد یا اشیای جمله ) the respective roles of teachers and students
عمق پیما ( زیردریایی کوچک معمولا برای تحقیقات علمی )
بسیار مشابه با
میزان برداشت ( محصول ، سود . . . )
societal = جامعه ای ( نه لزوما جامعه انسانی ) social = جمعی ( انسانی )
گستراندن ( ایده ، باور ) در جامعه گیاه افزایی کردن به وسیله گیاه مادر تکثیر گشتن ( جانداران )
برگزیدن
میوه دهی. به حاصل رسی
نتیجه ای غیر منتظره
موافقت گر آمین گر
- پر کلام - طولانی مطلب
دور نگاه ( نگاه در مورد آینده ) نگاه بیرونی ( نگاه به زندگی و جهان )
جلو بری . سوق دهی . به پیش رانی
تحسین برانگیختن ( در فردی ) تحت تاثیر قرار دادن ( شخصی )
حس گرفت ( برداشت حسی ) حس دهی
ستودنی - تحسین برانگیز
compliant : اطاعت گر compliance : اطاعت گری
کم سو شدن نامحتمل شدن ( تدریجی )
توزیع کردن ( در جامعه )
مشخص بودگی - معلوم بودگی - معین بودگی ( شاید این معانی دقیقا به این شکل ، در فارسی موجود نباشند و صرفا جهت درک معنی هستند )