proactively

شبکه مترجمین ایران

به انگلیسی

• in the manner of taking preventative measures, in the manner of acting in advance

پیشنهاد کاربران

فعالانه، به طور مستمر، پیوسته
فعالانه مؤثر
پیشگیرانه، آینده نگرانه، آینده بینانه
Cambridge learning: taking action by causing change and not only reacting to change when it happens
به شکل پویا، فعالانه
به طور پیشدستانه ( و نه واکنش نشان دادن پس از اتفاقی = reactively )
به طور مستمر، به صورت پیوسته، به صورت پیش فعال، به طور فعال، به نحو موثر

مثال:
These children are reactively aggressive, but not proactively aggressive.
این کودکان از نظر واکنشی پرخاشگر هستند ، اما به صورت پیوسته ( به طور پیش فعال ) پرخاشگر نیستند.
عمل پیشگیرانه قبل از وقوع آن.
فعالانه به گونۀ موثر
عملی در قیاس چیزی که هنوز رخ نداده یا ما با عمل proactive خود باعث رخ دادن آن میشویم ( چه خوب و چه بد )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما