turnover

/ˈtɜːnoʊvə//ˈtɜːnəʊvə/

معنی: انتقال، محصول، برگشتگی، بازده، تغییر و تبدیل، عملکرد، حجم معاملات، قطاب، عایدی فعالیت، واژگون شدگی، تعویض، برگشت، برگردان، وارونه کردن، تعمق کردن، ورق زدن، غلتاندن، برگرداندن
معانی دیگر: برگرداندنی، تا کردنی، غلتاندن، وارون سازی، پشت و رو سازی، واژگونی، زیر و رو سازی، دگرگونی، تغییر، تغییر عقیده (یا حزب یا مسلک و غیره)، (در زمان معین) مقدار فروش، میزان کاسبی، مقدار پول رد و بدل شده، گردش کار، میزان تغییر در تعداد کارمندان (نسبت رفته ها به استخدام شده ها و مانده ها)، 1- غلت زدن، جابجا کردن یا شدن، دفتی زدن 2- وارونه کردن، بالا و پایین کردن، پشت و رو کردن 3- (موتور و غیره) روشن کردن، به کار انداختن 4- مورد تفکر قرار دادن، سبک و سنگین کردن 5- مسترد کردن، دادن 6- احاله کردن، صرفنظر کردن 7- تبدیل کردن 8-خرید و فروش کردن، داد و ستد کردن، برگرداندن خاک، مرور کردن، برگشتگی، واژگون شدگی، سرمایه، عایدی فعالیت، عملکرد، محصول، بازده، انتقال، تعوی­

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: in a specific time period, the proportion of employees hired in relation to the average number of employees.

(2) تعریف: the number of times certain items are sold and restocked during a given period, or the total amount of business done in a given period.

(3) تعریف: the act or effect of turning something over; upset.
مشابه: overturn

(4) تعریف: a small pastry made by placing a sweet or savory filling on one half of a piece of dough, turning the other half over this, and sealing the edges.

(5) تعریف: in certain team sports, the loss of possession of the ball through error.
صفت ( adjective )
• : تعریف: able to be turned over or folded down, as a collar.
عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to move (something) so that the part that was previously facing down is now facing up.

- You should turn over the burgers now.
[ترجمه ايليا] بهتره الان دیگه برگر هارو بچرخونی
|
[ترجمه ترگمان] الان دیگه باید بری و همبرگر رو بچرخونی
[ترجمه گوگل] حالا باید برگرها را عوض کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I noticed that the cushion had a stain, so I turned it over to hide it.
[ترجمه ترگمان] متوجه شدم که کو سن لکه داشت، بنابراین آن را برگرداندم تا آن را مخفی کنم
[ترجمه گوگل] من متوجه شدم که کوسن رنگی دارد، بنابراین من آن را برای پنهان ساختن آن تغییر دادم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to move one's body so that one is facing in the opposite direction from before, or in the opposite direction from what is usual.

- She turned over so that she could tan on her other side.
[ترجمه ترگمان] او به طرف دیگر برگشت تا بتواند از طرف دیگر قهوه ای روشن کند
[ترجمه گوگل] او تبدیل به طوری که او می تواند در طرف دیگرش خیس شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The poor turtle had turned over, so I put it back onto its feet.
[ترجمه ترگمان] لاک پشت بیچاره رویش را برگردانده بود و من آن را روی پاهایش گذاشتم
[ترجمه گوگل] لاک پشت فقیر تبدیل شده است، بنابراین من آن را بر روی پای خود قرار داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a turnover collar
یقه ی برگردان

2. inventory turnover
گردش کالا در یک دوره ی مالی

3. The company had a turnover of £ 8 million.
[ترجمه پارسا] حجم معاملات این شرکت هشت میلیون پوند بود.
|
[ترجمه کیوان م.] این شرکت گردش مالی 8 میلیون پوندی داشت.
|
[ترجمه ترگمان]این شرکت در حدود ۸ میلیون پوند سرمایه داشت
[ترجمه گوگل]این شرکت دارای 8 میلیون پوند بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The illicit drugs industry has an annual turnover of some £200 bn.
[ترجمه ترگمان]صنعت غیرقانونی مواد مخدر، گردش سالیانه حدود ۲۰۰ میلیارد پوند را دارد
[ترجمه گوگل]صنعت مواد مخدر غیر قانونی گردش مالی سالیانه حدود 200 میلیارد پوند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We have a fast turnover of stock.
[ترجمه ترگمان]ما گردش سریع سهام داریم
[ترجمه گوگل]ما دارایی سریع سهام داریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The combined turnover of both businesses has doubled in the last two years.
[ترجمه ترگمان]گردش مالی هر دو کسب وکار در دو سال گذشته دو برابر شده است
[ترجمه گوگل]حجم معاملات ترکیبی هر دو شرکت در دو سال گذشته دو برابر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The seven companies have an aggregate turnover of £ 2 million.
[ترجمه ترگمان]هفت شرکت گردش مالی ۲ میلیون پوند را در دست دارند
[ترجمه گوگل]هفت شرکت گردش مالی کل 2 میلیون �
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. We aim for a quick turnover of stock in our stores.
[ترجمه ترگمان]ما به دنبال گردش سریع سهام در فروشگاه های خود هستیم
[ترجمه گوگل]ما برای گردش سریع سهام در فروشگاه های ما هدف است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The firm has an annual turnover of $75 million.
[ترجمه ترگمان]این شرکت در حدود ۷۵ میلیون دلار هزینه دارد
[ترجمه گوگل]این شرکت گردش مالی سالیانه 75 میلیون دلار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Our turnover actually increased last year.
[ترجمه ترگمان]حجم معاملات ما در واقع در سال گذشته افزایش یافت
[ترجمه گوگل]گردش مالی ما در سال گذشته افزایش یافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. By slow degrees, the company's turnover dwindled to nothing.
[ترجمه ترگمان]کم کم پول شرکت به هیچ چیز تبدیل نشده بود
[ترجمه گوگل]با کاهش آهسته، گردش مالی این شرکت به هیچ وجه کاهش نیافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Our average daily turnover is about £300.
[ترجمه ترگمان]متوسط گردش روزانه ما حدود ۳۰۰ پوند است
[ترجمه گوگل]میانگین فروش روزانه ما حدود 300 پوند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The inner city has a rapid population turnover.
[ترجمه ترگمان]این شهر درونی، گردش و گردش سریع جمعیت دارد
[ترجمه گوگل]شهر داخلی گردش مالی سریع دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Special offers help to ensure a fast turnover of stock.
[ترجمه ترگمان]پیشنهاد ویژه به حصول اطمینان از گردش سریع سهام کمک می کند
[ترجمه گوگل]پیشنهادات ویژه برای اطمینان از گردش سهام سریع سهام کمک می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Current guesstimates are that the company's turnover will increase by 7% this year.
[ترجمه ترگمان]guesstimates فعلی این است که میزان گردش مالی این شرکت در سال جاری به میزان ۷ درصد افزایش خواهد یافت
[ترجمه گوگل]پیش بینی های جاری این است که در سال جاری میزان فروش این شرکت 7 درصد افزایش خواهد یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Turnover reached $2 billion in the 12 months to September.
[ترجمه ترگمان]Turnover در ۱۲ ماه گذشته به ۲ میلیارد دلار رسید
[ترجمه گوگل]گردش 12 ماهه تا سپتامبر به 2 میلیارد دلار رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. The company's annual turnover is somewhere around £70. 7 million.
[ترجمه ترگمان]درآمد سالیانه این شرکت حدود ۷۰ پوند است ۷ میلیون
[ترجمه گوگل]گردش مالی سالانه این شرکت در حدود 70 پوند است 7 میلیون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. Turn over or your back will get sunburnt.
[ترجمه ترگمان]برگرد یا کمرت آفتاب سوخته می شه
[ترجمه گوگل]چرخش بیش از حد و یا پشت خود را از آفتاب سوختگی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. He promised to turn over a new leaf and study harder.
[ترجمه ترگمان]قول داد که یک برگ جدید را ورق بزند و بیشتر مطالعه کند
[ترجمه گوگل]او وعده داده است که یک برگ جدید برگردد و سخت تر مطالعه کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. The turbulence caused the plane to turn over.
[ترجمه ترگمان]تلاطم ناگهانی هواپیما باعث چرخش هواپیما شد
[ترجمه گوگل]آشفتگی باعث شد که هواپیما به نوبه خود به سرانجام برسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. Icebergs are notoriously unstable and are likely to turn over.
[ترجمه ترگمان]کوهه ای یخی بسیار ناپایدار هستند و به احتمال زیاد در حال تغییر هستند
[ترجمه گوگل]یخ زده ها عموما ناپایدار هستند و به احتمال زیاد به نوبه خود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. I see fatherhood as a chance to turn over a new leaf.
[ترجمه ترگمان]من پدر بودن رو به عنوان یه شانس برای تبدیل شدن به یه برگ جدید می بینم
[ترجمه گوگل]من پدر و مادر را به عنوان فرصتی برای تبدیل شدن به یک برگ جدید می بینم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. You may now turn over your papers.
[ترجمه ترگمان]حالا می توانید papers را ورق بزنید
[ترجمه گوگل]اکنون شما می توانید مقالات خود را تبدیل کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. To whom should we turn over the key when we leave here?
[ترجمه ترگمان]وقتی ما اینجا رو ترک می کنیم به کی باید کلید رو تحویل بدیم؟
[ترجمه گوگل]وقتی ما اینجا را ترک کنیم، چه کسی باید کلید را عوض کنیم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. Whenever he's on TV, I turn over.
[ترجمه ترگمان]هر وقت که او در تلویزیون است، من بر می گردم
[ترجمه گوگل]هر زمان که او در تلویزیون است، من تبدیل می شوم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. A supermarket will turn over its stock very rapidly.
[ترجمه ترگمان]یک سوپرمارکت به سرعت سهام خود را تحویل خواهد داد
[ترجمه گوگل]سوپرمارکت بیش از سهام خود را بسیار سریع تبدیل خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. You may turn over your exam papers now.
[ترجمه ترگمان]حالا میتونی برگه آزمایش هات رو تحویل بدی
[ترجمه گوگل]اکنون می توانید مقالات امتحانات خود را تغییر دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. Turn over and look at the next page.
[ترجمه ترگمان]برگرد و صفحه بعدی را نگاه کن
[ترجمه گوگل]باز کردن و نگاه کردن به صفحه بعدی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. The thief was determined to turn over a new leaf once he was released from prison.
[ترجمه ترگمان]دزد وقتی از زندان آزاد شد تصمیم گرفت که برگ جدیدی را ورق بزند
[ترجمه گوگل]هنگامی که وی از زندان آزاد شد، دزد تصمیم به تغییر یک برگ جدید پیدا کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. Lay by the bad habits and turn over a new leaf.
[ترجمه ترگمان]عادات بد را کنار بگذارید و برگ جدیدی را ورق بزنید
[ترجمه گوگل]قرار دادن عادت های بد و تبدیل شدن به یک برگ جدید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

انتقال (اسم)
transfer, shunt, transmission, transmittance, transmittal, shift, devolution, turnover, transportation, conveyance, transition, conductance, conduction, remittance, reassignment, remitment, transmittancy

محصول (اسم)
turnover, produce, fabric, crop, product, production, yield, vintage, proceeds, output, harvest

برگشتگی (اسم)
deviance, turnover, deviancy, invert, recrudescence, retroflection, retroflexion

بازده (اسم)
efficiency, revenue, turnover, yield, output

تغییر و تبدیل (اسم)
modification, turnover

عملکرد (اسم)
operation, revenue, turnover, proceeds

حجم معاملات (اسم)
turnover

قطاب (اسم)
turnover

عایدی فعالیت (اسم)
turnover

واژگون شدگی (اسم)
turnover

تعویض (اسم)
adjournment, substitute, replacement, exchange, substitution, switch, shift, turnover, quid pro quo, refill, substituend, substituent, switchover

برگشت (اسم)
tergiversation, reprise, return, repercussion, backstroke, relapse, regression, regress, reflux, reversal, turnover, revert, coming back, recrudescence, regurgitation, retrogression, refluence, upturn

برگردان (صفت)
turnover

وارونه کردن (فعل)
turn, cant, reverse, turn out, keel, convert, turn over

تعمق کردن (فعل)
consider, deliberate, think over, ponder, perpend, turn over

ورق زدن (فعل)
leaf, turn over

غلتاندن (فعل)
roll, trundle, turn over, trindle

برگرداندن (فعل)
turn over

تخصصی

[حسابداری] عملکرد ؛ عایدی
[عمران و معماری] جابجایی
[زمین شناسی] جابجایی
[صنعت] برگشت، حجم معاملات، تغییر و تبدیل، بازگشت، گردش، تعداد افرادی که داخل و خارج می شوند
[ریاضیات] سرمایه، اخراج، بازده، گردش کار، برگرداندن
[آب و خاک] واژگونی
[سینما] پشت و رو شدن / چرخش

به انگلیسی

• act of turning over; number of people coming in and leaving (e.g. employees and customers); gross revenues, total business done; rate of selling or producing; change, reversal; kind of pastry with a sweet filling (apples, cherries etc.)
the turnover of people in an organization is the rate at which people leave and are replaced.
the turnover of a company is the value of goods or services sold during a particular period of time.
change direction; exchange; submit; (slang) rob

پیشنهاد کاربران

در حوزه شغلی و سازمانی، بمعنای ( ترک شغل و سازمان ) است
ترک خدمت
تعدیل کارمندان
تراکنش
برگرداندن
( 1 ) گردش مالی
( 2 ) جابجایی شغلی، نسبت خروج از شغل ( به دلیل برکناری، استعفا و . . . ) به انتصاب
جا به جایی در شغل
تحویل
گردش مالی
انتقال
برگشت
زیر و رو شدن
تغییر شغل
تحویل دادن
برای مسایلی مثل اوریگامی میشه
زیرو رو کردن
برگرداندن کاغذ از این طرف به اون طرف
در سمینار ها وقتی که استاد قبلی می خواهد جایش را با استاد بعدی عوض کند این کلمه را می گوید
جابجا کردن، جهت را تغییر دادن، رویه را تغییر دادن
برعکس کردن
He turned the bucket over so it would dry
واژگون کردن، برگرداندن
برنامه تلویزیون رو عوض کردن
قطع کردن رابطه
حجم معاملات
تحویل دادن، ارائه کردن، دادن
گردش نیروی کار
گردش، جریان
To transfer to another
1. کارکرد
2. سرعت فروش
3. تغییر تعداد کارمندان

Turn something over to somebody :
چیزی را به کسی واگذار کردن
به کسی چیزی را تحویل دادن
تحویل شیفت
گردش مالی در یک بازه زمانی
بازگردش
The total value of goods or services that a company sells in a Particular period of time
سهام
چرخش

گردش معاملات
کل فروش یک واحد اقتصادی
تعداد استخدام در برابر استعفا
حجم فروش
حجم مصرف
گردش مالی
A turnover is a type of pastry or bread made by placing a filling on a piece of dough, folding the dough over, sealing, and baking it. . . . They are usually baked, but may be fried. Savory turnovers are often sold as convenience foods in supermarkets.
ورق زدن ( رفتن به صفحه بعدی کتاب یا مجله )
گردش کاری
چپ شدن ( قایق یا وسیله ی نقلیه )
به فروش رفتن
بازده، برون ده، خروجی، بازگشت
ترک شغل
ترک شغل، ترک خدمت
چرخش شغلی
کاربری چیزی یا مکانی را تغییر دادن
[حقوق کار]
نسبت و میزان استخدام و بکارگیری به اخراج ( که هرچه کمتر باشه بهتر است )
جابجایی/گذار نیروهای سیاسی
turnover ( ورزش )
واژه مصوب: عقب گرد
تعریف: در بسکتبال، موقعیتی که در آن مهاجم توپ را در نتیجۀ پاس اشتباه یا تخلف از دست می دهد و باعث می شود تیمش از حالت تهاجمی به حالت تدافعی در آید
turnover

به نرخی که افراد یک مکان ( یا شرکت و . . . ) یا کالاها در یک فروشگاه، به ترتیب، آنجا را ترک می کنند یا به فروش می رسند و با افراد جدید یا کالاهای جدید جایگزین می شوند. ( مثل یک سیکل فرض کنید )

به عنوان مثال واژه metabolic turnover که مربوط به حوزه ی پزشکی است، اشاره به یکسری فعالیت سلولی داره که طی آن، سلول ها یک سری وظیفه انجام می دهند در بدن و در انتها با از دست دادن کارایی هایشان با یک سری سلول جدید جایگزین می شوند.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما