Mary.hb

Mary.hb

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



put him out of his misery١٨:٥٧ - ١٤٠٠/٠٩/١١کسی را از نگرانی درآوردنگزارش
0 | 0
go back to square one١٨:٢١ - ١٤٠٠/٠٩/١٠سر خانه اول برگشتنگزارش
0 | 0
retaliatory١٥:٢٠ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧انتقام جویانه. تلافی جویانهگزارش
0 | 0
snobbery١٦:٠٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦فخرفروشی. پز دادن. فیس و افادهگزارش
0 | 0
what with one thing and another١٦:٠٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٣پرمشغله بودن یا خیلی کار داشتن و گرفتار بودنگزارش
2 | 0
subspecies١٤:٢٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦گونه فرعی. نژاد فرعیگزارش
0 | 0
divert١٧:٥٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٩جور دیگری استفاده کردن تغییر کاربری دادن به چیز دیگری پرداختنگزارش
0 | 0
ruthless١٨:١٢ - ١٤٠٠/٠٥/١٣قاطع. بی باک. مصمم کسی که علیرغم سختی ها و ناخوشایندی کاری، در انجام آن تردید نمیکندگزارش
7 | 1
constipated١٧:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/١٣یُبس کسی که شکمش سفت شده و کار نمیکنهگزارش
7 | 0
socially constipated١٦:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٣آدم غیر اجتماعی. نجوش. مردم گریزگزارش
0 | 0
upset stomach١٦:٥٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٣اسهال. دل پیچهگزارش
2 | 0
ginger١٦:٠٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦رنگ حناییگزارش
7 | 0
in current use١٢:٤٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤رایج. متداول. در حال استفادهگزارش
5 | 0
flood١٠:٣٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤سیل وار آمدن. هجوم آوردنگزارش
7 | 1
familly friend١٤:٥٥ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠Family friendlyگزارش
0 | 0
fill in٢١:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩منتظر بودنگزارش
0 | 0
put two and two together١٥:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠به نتیجه رسیدن از روی شواهد شصتم خبردار شد. متوجه شدم. فهمیدم ( دوستان عزیز دو دو تا چهار تا کردن به معنای خوب فکر کردن و جوانب کاری را سنجیدن است ب ... گزارش
14 | 0
only a matter of time١٤:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠دیر یا زود بالاخره گزارش
0 | 0
hard to beat١٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٩بهترین بودن؛بسیار بهتر و بالاتر بودن ( طوری که رقابت و نزدیک شدن به آن سخت باشد )گزارش
2 | 0
take some beating١٢:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٩بهترین بودن؛بسیار بهتر و بالاتر بودن ( طوری که رقابت و نزدیک شدن به آن سخت باشد )گزارش
2 | 1
go beyond a joke١١:٢٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٩نه تنها بامزه نیست که نگران کننده و رنجاننده استگزارش
0 | 0
go off١٥:٥٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٨دیگه دوست نداشتن چیزی که قبلا دوست می داشتی I used to love chicken , but I've gone off it nowگزارش
2 | 0
make do with١٤:٥١ - ١٤٠٠/٠٤/١٨سوختن و ساختنگزارش
0 | 0
you could do worse than١٢:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٨فکر خوبیه که . . . ؛ایده خوبیه که . . . ؛میتونی. . . ( برای دادن توصیه یا پیشنهاد استفاده میشود )گزارش
0 | 0
for what it's worth١٢:٣٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٨- اگه نظر منو بخواهی. . . - حالا این نظر منه ؛نمیدونم مفیده یا نه!گزارش
2 | 0
keep your wits about you١٢:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٨آگاه و آماده بودن ( در شرایط سخت و غیرقابل پیش بینی )گزارش
0 | 0
obsessive١١:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٧علاقمند و دلبسته وافر و بیش از اندازه به چیزیگزارش
5 | 0
do someone good١٤:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٦۱_مفید بودن. سودمند بودن 2 - خوبی کردن. احسان کردن.گزارش
0 | 0
thrive on١٢:٠٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٦لذت بردنگزارش
9 | 1
not take kindly to١٢:١٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٣آزرده. رنجیده. دلخورگزارش
0 | 0
under offer١٥:٢٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٠فروخته شدهگزارش
0 | 0
reserve the right١٥:٢٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٠داشتن حق قانونی برای انجام کاریگزارش
7 | 0
on production of١٥:٢٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٠با ارائه با نشان دادن ( کارت شناسایی یا کارت عضویت یا بلیط یا. . . . )گزارش
5 | 0
at one's discretion١٥:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٠به میلِ به اختیارِ به صلاحدیدِگزارش
0 | 0
put sb down١٩:٢٤ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥کوچک کردن کسی. تحقیر کردن کسیگزارش
7 | 0
make someone sick١٧:٣١ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥ناراحت یا عصبانی کردن خسته یا دلزده کردنگزارش
2 | 0
open minded١٤:٠٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥دارای سعه نظر کسی که روی عقیده خاصی تعصب نداره و به تمام عقاید احترام میگذارد willing to consider and accept other people’s ideas and opinions گزارش
2 | 0
break the news١١:٥٢ - ١٤٠٠/٠٤/٠٢اولین نفری باشی که خبری رو میدهگزارش
9 | 0
neon١٥:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠١شب نماگزارش
2 | 0
infected١٩:٤٤ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣آلوده. عفونی. چرکیگزارش
5 | 0
make a claim١٣:٤٤ - ١٤٠٠/٠٣/١٦مطالبه کردن. درخواست کردنگزارش
2 | 0
available١٥:٢٠ - ١٤٠٠/٠٣/١٤I'm not available tomorrow ! فردا نمیتونم، کاردارم. وقتم آزاد نیست گزارش
5 | 1
curry١٢:٥٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٩یک نوع غذای تایلندی یا هندیگزارش
7 | 1
wage earner١٢:٥٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٩حقوق بگیرگزارش
7 | 0
rolling on the floor laughing١٩:٤٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٨از خنده پخش زمین شدنگزارش
0 | 0
cruise١٣:٣٤ - ١٣٩٩/١٠/٢٨وبگردی کردن. گشت زنی در اینترنتگزارش
5 | 1
miscreant١٢:٥٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٨در انگلیسی هندی: دزد. راهزنگزارش
2 | 0
Oz١٢:٥٢ - ١٣٩٩/١٠/٢٨مخخف استرالیا رایج در میان اهالی استرالیاگزارش
7 | 0
reeve١٢:٤١ - ١٣٩٩/١٠/٢٨در کانادا:شهردارگزارش
0 | 0
AX١٥:٥٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٧عزل کردن. از شغل یا سمتی برکنار کردنگزارش
2 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



simply١٩:٠٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٩
• That meal was simply delicious!
غذا واقعا خوشمزه بود
0 | 0