impression

/ˌɪmˈpreʃn̩//ɪmˈpreʃn̩/

معنی: تاثیر، اثر، گمان، خیال، احساس، عقیده، ادراک، چاپ، خاطر، خاطره، نشان گذاری، جای مهر
معانی دیگر: اثر گذاری (از راه فشردن مهر یا شفتاهنگ و غیره) نقش اندازی، فشار، برداشت، هنایش، تاءثیر، درآیش، اندیش گرفت، اندیش گذاشت، فکر، تصور، ادا، تقلید، نمایش، نقش، نشان، (دندان پزشکی) جای دندان روی موم یا گچ (که از آن قالب دندان مصنوعی یا روکش دندان را می سازند)، قالبگیری، طبع
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a strong feeling or idea resulting from experience or perception.
مترادف: belief, feeling, notion, opinion
مشابه: conviction, hunch, idea, perception, recollection, suspicion, understanding, view

- After living there for a year, my impression is that people there are feeling optimistic about the future now.
[ترجمه FOX] پس از زنگی برای یک سال در آنجا٬دریافتم که مرم آنجا به آینده درحال حاضر خوشبین هستند
|
[ترجمه ترگمان] پس از یک سال زندگی در آنجا، برداشت من این است که مردم در حال حاضر نسبت به آینده خوشبین هستند
[ترجمه گوگل] پس از یک سال زندگی کردن، تصور من این است که مردم در حال حاضر درباره آینده خوشبین هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the initial effect that an experience or perception creates in the mind or emotions.
مترادف: effect, impact, imprint
مشابه: feeling, idea, influence, perception

- He usually makes a strong impression on people, with his booming voice and direct manner of speaking.
[ترجمه ترگمان] معمولا با صدای بلند و طرز حرف زدن، تاثیر نیرومندی بر مردم می گذارد
[ترجمه گوگل] او معمولا بر روی افراد تاثیر می گذارد، با صدای پرشور و مستقیم خود صحبت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- My impression of the film was quite favorable upon seeing it for the first time.
[ترجمه ترگمان] تصور من از این فیلم برای اولین بار بود که از دیدن آن لذت بردم
[ترجمه گوگل] تصور من از این فیلم برای اولین بار از دیدن آن بسیار مطلوب بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a vague recollection or idea.
مترادف: feeling, idea, sense
مشابه: inkling, notion, perception, recollection

- It was dark, but my impression of the man was that he was young and had very long hair.
[ترجمه ژینا] هوا تاریک بود اما تصور من از اون مرد این بود که جوان بود و مهای بسیار بلندی داشت
|
[ترجمه ترگمان] هوا تاریک بود، اما تاثیر آن مرد جوان بود و موی بلندی داشت
[ترجمه گوگل] تاریک بود، اما تصور من این بود که او جوان بود و موهای خیلی بلند داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a mark created by the application of pressure.
مترادف: impress, imprint
مشابه: indentation, mark, trace

- Our feet made impressions in the wet sand.
[ترجمه ترگمان] پاهای ما روی شن خیس اثر گذاشته بود
[ترجمه گوگل] پاهای ما در شن و ماسه مرطوب تاثیر گذار بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: one of various printings of a work that is made from the same set of type.
مشابه: printing

جمله های نمونه

1. his impression of nixon was hilarious
ادا درآوردن او از نیکسون خنده دار بود.

2. a firm impression of the seal on the wax
محکم فشردن مهر بر موم

3. a subjective impression
برداشت شخصی

4. the second impression of this book will be published soon
چاپ دوم این کتاب به زودی منتشر خواهد شد.

5. make an impression on
اثر گذاشتن بر،هناییدن،اندیش گذاری کردن

6. what was your impression of his words?
برداشت شما از حرف های او چه بود؟

7. be under the impression that
(معمولا به غلط) تصور کردن که،خیال کردن

8. hard cleaning made little impression on the stain
محکم پاک کردن تاءثیر چندانی در (زدودن) لکه نداشت.

9. i had the distinct impression that he was going to swindle me
احساس مشخصی داشتم که می خواهد کلاه سرم بگذارد.

10. i was under the impression that he is your brother
خیال می کردم که او برادر شما است.

11. the article conveyed the impression that he would resign
مقاله حاکی از این بود که او استعفا خواهد داد.

12. he is under the delusive impression that he has wings and can fly
او این تصور باطل را دارد که بال دارد و می تواند پرواز کند.

13. her poem left a deep impression on me
شعر او بر من اثر ژرفی داشت.

14. the young artist made quite an impression on audiences everywhere
هنرمند جوان در همه جا حاضران را سخت تحت تاءثیر قرار داد.

15. the long and narrow lines created an impression of height
خط های دراز و باریک تصور بلندی را ایجاد می کردند.

16. My first impression of him was favourable.
[ترجمه ترگمان]نخستین احساس من نسبت به او خوشایند بود
[ترجمه گوگل]اولین تصور من از او مطلوب بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. She tried to create the impression of strong sunlight by stippling the canvas in yellow and white.
[ترجمه ترگمان]سعی کرد که اثر نور خورشید را با استفاده از پارچه ابریشمی به رنگ زرد و سفید ایجاد کند
[ترجمه گوگل]او سعی کرد تا تصور نور خورشید قوی را با کشیدن بوم در زرد و سفید ایجاد کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. I skimmed through it to get a general impression of the text.
[ترجمه امیر] نگاهی اجمالی به متن داشتم تا یک تصور کلی از آن به دست بیاورم
|
[ترجمه ترگمان]من از آن عبور کردم تا اثر کلی متن را در ذهنم مجسم کنم
[ترجمه گوگل]من از طریق آن به منظور به دست آوردن تصور کلی از متن، از آن استفاده کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. His heroic action has left a deep impression on people's minds.
[ترجمه ترگمان]عمل قهرمانانه او تاثیر عمیقی بر ذهن مردم گذاشته بود
[ترجمه گوگل]اقدام قهرمانانه او عمیق در ذهن مردم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. She gained a highly favourable impression of the company.
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسید که تاثیر خوبی در این شرکت دارد
[ترجمه گوگل]او به لطف بسیار مهمی از شرکت به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. His untidy clothes give one a misguided impression of him.
[ترجمه ترگمان]لباس های نامرتب و نامرتب او اثری از او در او دیده نمی شد
[ترجمه گوگل]لباس های بی نظیر او یک تصور اشتباه از او را می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. I did not get the impression that they were unhappy about the situation.
[ترجمه ترگمان]من تصور نمی کردم که آن ها از این وضع ناراحت باشند
[ترجمه گوگل]من این تصور را نداشتم که آنها در مورد وضعیت ناراضی بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. She made a favourable impression on his parents.
[ترجمه ترگمان]بر پدر و مادرش تاثیر مطلوبی گذاشت
[ترجمه گوگل]او روی والدینش تأثیر منفی گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. The thief had left an impression of his foot in the garden.
[ترجمه محمدی] دزد ردپاهایی از خود را در باغ به جا گذاشته بود.
|
[ترجمه ترگمان]دزد اثری از پایش در باغ دیده بود
[ترجمه گوگل]دزد، تصورات خود را از پای خود را در باغ ترک کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. She made a good impression on his mother.
[ترجمه ترگمان]بر مادرش تاثیر خوبی گذاشت
[ترجمه گوگل]او بر مادرش تأثیر خوبی گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. We were left with the impression that the contract was ours if we wanted it.
[ترجمه ترگمان]ما به این نتیجه رسیدیم که اگر بخواهیم این قرارداد با ما قرار گیرد، این قرارداد مال ما است
[ترجمه گوگل]ما این تصور را داشتیم که قرارداد ما بود اگر ما آن را می خواستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تاثیر (اسم)
influx, action, influence, impression, efficacy, affection, sensation

اثر (اسم)
trace, tract, growth, impression, efficacy, effect, sign, affect, result, relic, symptom, scintilla, track, clue, impress, consequence, rut, opus, umbrage, remnant, signature, vestige

گمان (اسم)
doubt, supposition, impression, aim, assumption, opinion, belief, guess, conjecture, surmise, thought, idea

خیال (اسم)
illusion, fiction, impression, vision, apparition, deliberation, intention, guess, thought, design, fancy, idea, notion, imagination, phantom, ghost, mind, meditation, plan, whim, whim-wham, reverie, cogitation, hallucination, figment, dream, simulacrum, spectrum, fantom, speculation, phantasma, wraith

احساس (اسم)
sense, impression, sentiment, apperception, perception, feeling, sensation, gusto, percipience, sensing

عقیده (اسم)
impression, say, view, judgment, opinion, viewpoint, faith, belief, thought, notion, conception, estimation, review, credo, conviction, tenet, creed

ادراک (اسم)
understanding, impression, notion, perception, realization, conception, uptake, scent, cognition, headpiece, savvy, cognizance, conceptualization, hindsight, mother wit, sentience

چاپ (اسم)
impression, printing, stamp, press, edition, print

خاطر (اسم)
impression, thought, remembrance, idea, notion, mind, mood, humor, memory, recollection

خاطره (اسم)
impression, thought, reminiscence, idea, memoir, notion, memory, recollection

نشان گذاری (اسم)
impression, notation, mark sensing, punctuation

جای مهر (اسم)
impression

تخصصی

[سینما] برخورد
[پلیمر] نقش

به انگلیسی

• strong feeling or idea left by an experience; effect; vague memory; stamp, imprint; stamping, impressing
your impression of someone or something is the way they seem to you.
an impression is also an amusing imitation of a well-known person.
if you are under the impression that something is true, you believe it is true, usually when it is not.
if you make an impression, you have a strong effect on people, causing them to remember you.

پیشنهاد کاربران

ظاهر. . . سیما

تصور، استنباط، ظن
عقیده دیگران نسبت به شما
برداشت
An impression is the way of thinking about someone or something
تاثیر گذاشتن روی چیزی
تاثیر ، تاثیر گذاشتن
انطباع، ارتسام
feelings or thoughts about somebody or something
عقیده= opinion
Think carefully of all the impressions
درباره همه عقیده ها با دقت فکر کن
نظر، فکر، برداشت
1. احساس، عقیده
2. be under the impression ( that ) این تصور را داشتن
3. ادا، تقلید
4. تصور، خیال
5. رد، اثر
6. تعداد چاپ
7. تاثیرف اثر
8. نمایش
( پزشکی ) در فرم شرح حال بیمار، خلاصه
عقیده شما به چیزی یا کسی یا برداشت

در اناتومی به معنای اثری ست که به خاطر فشار یک ساختار یا ارگان روی ساختار یا ارگان دیگر به وجود آمده است و بیشتر در تشریح جسد یا لاشه از این واژه استفاده میشود. مثلا esophageal impression ( اثر مری ) بر روی کبد در حیوانات

A mark seemingly made by pressure of one structure or organ on another, seen especially during cadaveric dissections
ادای کسی رو درآوردن محض خنده
حس گرفت - بر گرفت - برداشت حسی
Information
Idea
اطلاعات
عقیده، فکر فردی نسبت به چیزی🙂
برداشت، اثر، قالب، انطباع
Impression = Impressio
فرمان بردن، ارتسام، تأثیر
خیال ، احساس ، گمان
Many people have the impression that early humans were crude people, living
in caves and having no language. But is this true?
اثرگذاری، تاثیر

1 ) First experiences leave lasting impressions
2 ) It's important to create a good impression when you meet a new client
ذهنیت
در روانشناسی اجتماعی: استنباط کلی دیگران
در روانشناسی اجتماعی: استنباط های کلی از دیگران
تقلید
1. everyone left with a good impression of the play.
همه با احساس خوبی از بازی رفتند.
2. My first impression is that this idea needs some rethinking or, at least, a cost - benefit analysis.
برداشت اول من این است که این ایده نیاز به تجدید نظر یا حداقل تجزیه و تحلیل هزینه و سود دارد.
3. After an initial consultation, your dentist creates an impression of your teeth and sends it to a lab where veneers are custom - made.
پس از مشاوره اولیه ، دندانپزشک قالب دندان های شما را ایجاد می کند و آن را به آزمایشگاهی می فرستد که روکش ها به صورت سفارشی ساخته شده اند.
4. Another advantage of using a mounted stamp is the guarantee of a hard surface and quality impression with every imprint.
یکی دیگر از مزایای استفاده از تمبر نصب شده تضمین سطح سخت و نشان کیفیت با هر بار مهر زدن است.
5. He is a player of real talent and skill and has the ability to make a real and lasting impression at the highest level.
او بازیکن با استعداد و مهارت واقعی است و توانایی ایجاد یک تأثیر واقعی و ماندگار در بالاترین سطح را دارد.
6. Luca's smiled softened when faced with her perfect impression of a small animal caught in the headlights of a large truck.
لبخند لوکا وقتی با احساس کاملش از یک حیوان کوچک که در چراغهای جلو یک کامیون بزرگ گرفتار شده بود ، فرونشست.
7. Up front the forwards made no impression and the fact that they failed to score tells its own story.
در جلو فورواردها هیچ تاثیرگذاری ایجاد نکردند و این واقعیت که آنها موفق به گلزنی نشدند داستان خود را روایت می کند.
8. Her decision not to testify had left a bad impression on the jurors, despite the judge specifically ordering them not to read anything into it.
تصمیم او برای شهادت دادن ، علی رغم اینکه قاضی صریحاً به آنها دستور داده چیزی را در این مورد نخوانند ، تأثیر ناچیزی در هیئت منصفه گذاشت.
9. His latest film has failed to make much of an impression on US critics, following its Christmas Day release in America.
پس از اکران روز کریسمس در آمریکا ، آخرین فیلم او نتوانسته تأثیر زیادی در منتقدان آمریکایی بگذارد.
10. But he has made such an impression on staff, students and parents that they have nominated him for a National Excellence in Teaching Award.
اما او چنان احساسی را در کارمندان ، دانش آموزان و والدین ایجاد کرده است که آنها وی را به عنوان جایزه تعالی ملی در آموزش نامزد کرده اند.
11. In just 30 seconds, a commercial can create an indelible impression in the minds of consumers.
فقط در مدت 30 ثانیه ، یک تبلیغ تجاری می تواند در ذهن مصرف کنندگان تصور ماندگار ایجاد کند.
12. Once an impression or conviction takes hold, it stays there, with stubborn intensity.
وقتی یک عقیده یا اعتقاد راسخ شد ، با شدت سماجت در آنجا می ماند.

Impression ( noun ) = اثر، تاثیر، نشان، احساس، عقیده، برداشت، تصور، تاثیرگذاری، قالبگیری یا روکش کردن در دندانپزشکی

dual impression = برداشت دوگانه
first impression = تاثیر اولیه
digital impression = قالبگیری دیجیتال
impression management = مدیریت برداشت


معانی دیگر >>>>>>ادراک، گمان، خیال، جای مهر ، خاطره، چاپ، نقش، نشان گذاری

form an impression = نقش بستن

عقیده، نظر، فکر، تصور

A: I like being single
B: You do? I had the ⁦👁️⁩opposite⁦👁️⁩ impression
ولی من نظری مخالف این دارم
A: Well, that's all anticipatory anxiety. When you calm down, you realize It's not as bad as you fantasized
این یه نگرانی و دلواپسی پیش نگرانه ست. وقتی یه مدت بگذره و آروم بشی، خودت می فهمی که مجردی اونقدرا که تصور میشه بد نیست
خاطرات ( خاطره و اثری که از یک اتفاق در فرد باقی می ماند. )
تاثیر اتفاقات
ادا و تقلید کسی را در آوردن مثلاً ادای یک بازیگر معروف
نظر
A strang feeling or idea reasulting from experience or perception
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما