آخر نه دل به دل رود،انصاف من بده چون است من به وصل تو مشتاق و تو ملول؟
٢ پاسخ
درود بر شما
پاسخ را از شعر حافظ می نویسم
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل
ای بسا در که به نوک مژهات باید سفت
این بیت نیز از حافظ شیرازی است و تضاد میان شوق عاشق و سردی معشوق را به زیبایی به تصویر میکشد.
تفسیر بیت:
· «آخر نه دل به دل رود، انصاف من بده»
عاشق میگوید: مگر قرار نیست دلها یکدیگر را جذب کنند و راهی به هم پیدا کنند؟ پس انصاف بده (یعنی حق مرا ادا کن).
· «چون است من به وصل تو مشتاق و تو ملول؟»
چگونه ممکن است که من اینقدر تشنه وصال تو باشم، اما تو از من دلزده و بیرغبت باشی؟ این دور از انصاف و خلاف قاعدهٔ «دل به دل راه دارد» است.
نکتهٔ اصلی:
حافظ در قالب اعتراضی شاعرانه، به بیاعتنایی یا دلسردی معشوق اشاره دارد. بیت نشاندهندهٔ نابرابری عاطفی در رابطهٔ عاشقانه است: یکطرف آتشِ شوق دارد، طرف دیگر سرد و بیتفاوت است. حافظ با طنز و کنایه، از ناعادلانه بودن چنین عشقی گلایه میکند که در آن «دل به دل راه ندارد» هرچند انتظار میرود چنین باشد.