چو عنوان گاه عالم تاب را دید تو گفتی سگگزیده آب را دید
سفری که ازین بلند مهد است یک نکته ازان وفا به عهد است
گفتند در این سراچه پست بالا نرود صدا ز یک دست تا دست دگر نسازیش یار نبود به صدا دهی سزاوار ✏ جامی
آنجا که حمام ما گریزد شهباز خلیفه پر بریزد ✏ جامی
آنجا که حمام ما گریزد شهباز خلیفه پر بریزد ✏ جامی
آنجا که حمام ما گریزد شهباز خلیفه پر بریزد ✏ جامی
گر در بندم درآید از بام صبحش رانم قدم زند شام ✏ جامی
القصه ز چشمه سار لیلی یک قطره که دید ساخت سیلی ✏ جامی
چیزی که بود ز سرکه یا می در کوزه همان تراود از وی ✏ جامی
از درد سر عصابه رستن بهتر که به سر عصابه بستن ✏ جامی