که بر درج درت زد قفل یاقوت که دل را قوت آمد روح را قوت ✏ جامی
زلیخا گفتن و یوسف شنیدن
.... لحن دلکش بر کشیدند لحاف غنچه ازگل درکشیدند ✏ جامی
ستاره از دهل کوبی دهل کوب هجوم خواب دستش بسته بر چوب ✏ جامی
دو گیسویش دو هندوی رسن ساز ز شمشاد سرافرازش رسن باز فلک درس جمالش کرده تلقین نهاده از جبینش لوح سیمین ز طرف لوح سیمینش نموده دو نون سرنگون از مشک سوده به زیر آن دو نون طرفه دو صادش نوشته کلک صنع او ...
به فرقش موی دام هوشمندان ازو تا مشک فرق اما نه چندان فراوان مو شکافی کرده شانه نهاده فرق نازک در میانه ز فرق او دو نیمه نافه را دل و زو در نافه کار مشک مشکل ✏ جامی
«خاتم الشعرا » لقب کدام شاعر است ؟
داستان "غریبه خرت را یافتم" از جامی رو کسی کاملش رو میدونه ؟