این جمله از کیست؟و پندِ صحیح آن چیست؟
٥ پاسخ
خرد ، یک عامل روان در ذهن آدم هست .
دانستن بر اثر دانش و فکر و عقل ، آموختنی هست .
منظور این هست که هر چقدر بخوای یاد بگیری و دانستگی در خودت جمع کنی ، به خرد نمی رسی . بلکه با خالی کردن ذهن از انواع دانستگی ها هست که به خرد میرسی
چون دانستگی و جمع آوری اطلاعات و به حافظه سپردن و به یاد داشتن ، جلوی ورود عامل روانِ خرد رو میگیره .
دانستگی بر پایه آموختن علم، یعنی تفکر و تعقل و توهم و تخیل و تصور و تجسم .
این مرتبه پائین ذهن هست .
خرد در مرتبه بالای ذهن هست .
بوداها و مولانا و فرزانگان ، پیامشان این هست که ذهن رو از دانستگی و به یاد داشتن و به یاد آوردن خالی کن تا خرد در ذهن جاری بشه .
دل یا قسمت روشن ذهن یا پردازشگر در آدمیزاد ، باید خالی باشه تا خرد متبلور بشود .
علْم رسمی سر به سر قیل است و قال
نه از او کیفیتی حاصل، نه حال
طبع را افسردگی بخشد مدام
مولوی باور ندارد این کلام
وه! چه خوش میگفت در راه حجاز
آن عرب، شعری به آهنگ حجاز:
کُلُّ مَنْ لَمْ یَعْشقِ الْوَجْهَ الْحَسَن
قَرِّبِ الْجُلَّ اِلَیْهِ وَ الرَّسَن
یعنی: «آن کس را که نبْوَد عشق یار
بهر او پالان و افساری بیار»
گر کسی گوید که: از عمرت همین
هفت روزی مانده، وان گردد یقین
تو در این یک هفته، مشغول کدام
علم خواهی گشت، ای مرد تمام؟
فلسفه یا نحو یا طب یا نجوم
هندسه یا رمل یا اعداد شوم
علم نبود غیر علم عاشقی
مابقی تلبیس ابلیس شقی
علم فقه و علم تفسیر و حدیث
هست از تلبیس ابلیس خبیث
زان نگردد بر تو هرگز کشف راز
گر بود شاگرد تو صد فخر راز
هر که نبود مبتلای ماهرو
اسم او از لوح انسانی بشو
دل که خالی باشد از مهر بتان
لتّهٔ حیض به خون آغشته دان
سینهٔ خالی ز مهر گلرخان
کهنه انبانی بود پر استخوان
سینه، گر خالی ز معشوقی بوَد
سینه نبوَد، کهنه صندوقی بوَد
تا به کی افغان و اشک بیشمار؟
از خدا و مصطفی شرمی بدار
از هیولا، تا به کی این گفتگوی؟
رو به معنی آر و از صورت مگوی
دل که فارغ شد ز مهر آن نگار
سنگ استنجای شیطانش شمار
این علوم و این خیالات و صُوَر
فضلهٔ شیطان بوَد بر آن حجر
تو، بغیر از علم عشق ار دل نهی
سنگ استنجا به شیطان میدهی
شرم بادت، زانکه داری، ای دغل!
سنگ استنجای شیطان در بغل
لوح دل، از فضلهٔ شیطان بشوی
ای مُدرّس! درس عشقی هم بگوی
چند و چند از حکمت یونانیان؟
حکمت ایمانیان را هم بدان
چند زین فقه و کلام بیاصول
مغز را خالی کنی، ای بوالفضول
صرف شد عمرت به بحث نحو و صرف
از اصول عشق هم خوان یک دو حرف
دل منوّر کن به انوار جَلیّْ
چند باشی کاسهلیس بوعلی؟
سروَر عالم، شه دنیا و دین
سُؤْر مؤمن را شفا گفت ای حزین
سؤر رسطالیس و سؤر بوعلی
کی شفا گفته نبیِّ منجلی؟
سینهٔ خود را برو صد چاک کندل از این آلودگیها پاک کنحضرت مولانا :
اندیشهات جایی رَوَد، وآنگه تو را آن جا کِشَد؛
ز اندیشه بگذر، چون قضا؛ پیشانه شو، پیشانه شو
این جواب درست سوالی هست که در پاسخ جناب کتابدار هست :
"چطور میتوان با «هیچدانستن» به «خرد» رسید؟"
خرد در تو هست ، فقط دل و ذهن رو از آنچه می دانی خالی کن .
تا بدانجا رسید دانش من ، که بدانم هنوز نادانم
معنی صحیح:تنها خردِ واقعی این است که بدانی هیچچیز نمیدانی.
و مفهوم پندآموزش اینه دوستِ من: انسان خردمند کسی نیست که ادعا میکند همهچیز را میداند؛ بلکه کسی است که محدودیت دانش خود را میشناسد و همیشه برای آموختن آماده است.
طبق سرچی که کردم نقلقول منتسب به "سقراط" هست.
معنی:تنها خردمندی حقیقی، دانستن این است که هیچچیز را نمیدانید.
این جمله منسوب به سقراط (Socrates)، فیلسوف بزرگ یونان باستان است. پند اصلی آن نیز فروتنی فکری (Intellectual Humility) است.
سقراط (حدود ۴۷۰–۳۹۹ پیش از میلاد) خود هیچ نوشتهای از خود به جا نگذاشت. آنچه ما از او میدانیم عمدتاً از طریق نوشتههای شاگردش، افلاطون، و مورخ گزنفون به ما رسیده است. این جمله مشهورترین و خلاصهترین بیان از نگرش فلسفی اوست.
💡 پند صحیح آن چیست؟
این جمله در ظاهر متناقض به نظر میرسد: چطور میتوان با «هیچدانستن» به «خرد» رسید؟ پند واقعی این است:
- فروتنی فکری، پایهی یادگیری است: اگر فکر کنید همهچیز را میدانید، دیگر انگیزهای برای یادگیری ندارید و ذهنتان بسته میشود. اعتراف به نادانی، دروازهی ورود به دانش واقعی است.
- آگاهی از مرزهای دانش، خودش یک دانش است: سقراط میگوید دانستنِ «آنچه نمیدانیم»، بالاترین درجهی آگاهی است. این با «ندانستن» یکی نیست؛ بلکه «آگاهی از نادانی» است.
- زمینهساز گفتوگو و پرسشگری: این نگرش، انسان را به پرسیدن، کاویدن و به چالش کشیدن باورهای خود و دیگران وامیدارد (همان روش معروف سقراطی).
- مرز بین دانش و خرد: سقراط بین «دانستن اطلاعات» و «خردمند بودن» تفاوت قائل بود. این جمله نشان میدهد که خرد، نه در انباشت اطلاعات، بلکه در نگرش درست به آن اطلاعات نهفته است.
شما که خودتون جواب سوال رو بلدید، پس اصولاً چرا سوال طرح کردید؟!