پرسش خود را بپرسید
خضری چو کلک سعدی همه روز در سیاحت نه عجب گر آب حیوان به در آید از سیاهی
٣ هفته پیش
٦٩
١ پاسخ
مرتب سازی بر اساس:
این بیت از سعدی به داستان مشهور خضر و آبِ حیات اشاره دارد:
خضری چو کلک سعدی همه روز در سیاحت
نه عجب گر آب حیوان به در آید از سیاهی
معنی واژگان
- خضر: پیامبر یا مرد قدیسی که بنا بر روایتها آب حیات را یافته و جاودانه شده است.
- کلک: قلمِ نی.
- سیاحت: گردش و سفر.
- آب حیوان (آب حیات): آبِ جاودانگی.
- سیاهی: در اینجا هم «تاریکی» را تداعی میکند و هم به طور هنرمندانه به سیاهیِ مرکب اشاره دارد.
معنی ظاهری بیت
سعدی میگوید:
«قلم من مانند خضر، پیوسته در سفر و حرکت است؛ بنابراین عجیب نیست اگر از این سیاهی (مرکب قلم) آب حیات بیرون آید.»
تفسیر ادبی و عرفانی
در افسانهها، خضر در ظلمات (تاریکیها) به آب حیات رسید. سعدی این داستان را به قلم خود پیوند میزند:
- خضر ← جویندهٔ آب حیات
- قلم سعدی ← جوینده و سیاحتکننده در عالم معنا
- ظلمات ← در داستان خضر، تاریکیها
- سیاهی مرکب ← در شعر سعدی، معادل هنرمندانهٔ همان ظلمات
پس سعدی میگوید: همانگونه که خضر از دل تاریکی به آب حیات رسید، قلم من نیز از دل مرکب سیاه سخنانی میآفریند که مایهٔ جاودانگی و حیات معنوی است.
صنایع ادبی
زیبایی اصلی بیت در ایهام و تناسب است:
- «سیاهی» هم به مرکب قلم اشاره دارد و هم به ظلماتِ داستان خضر.
- «آب حیوان» هم آب جاودانگی است و هم کنایه از سخن زنده و ماندگار.
خلاصهٔ معنا
سعدی با نوعی خودستایی هنرمندانه میگوید:
قلم من آنچنان پرمایه و اثرگذار است که از مرکب سیاهش سخنانی زاده میشود که به انسان زندگی و جاودانگی معنوی میبخشد؛ همانگونه که خضر از دل تاریکیها به آب حیات رسید.
٢٢,٤٥٢
٧
٢,٣٣٩
١٣٤
٢ هفته پیش