گلی چو روی تو گر ممکن است در آفاق نه ممکن است چو سعدی هزار دستانش
٢ پاسخ
در این بیت سعدی از صنعت مبالغه و تشبیه استفاده میکند. او چهرهٔ معشوق را به گل تشبیه کرده است؛ در ادبیات فارسی گل نماد زیبایی، لطافت و طراوت است. سعدی میگوید شاید در سراسر جهان بتوان گلی یافت که به زیبایی چهرهٔ تو باشد، یعنی ممکن است زیباییای شبیه به تو وجود داشته باشد؛ اما چیزی که هرگز ممکن نیست، وجود کسی مانند سعدی است که بتواند هزاران داستان، شعر و وصف دلنشین دربارهٔ این زیبایی بسراید. واژهٔ هزار دستان هم به معنای کسی است که سخنان و داستانهای بسیار میگوید و هم اشارهای ظریف به بلبل دارد که در ادبیات فارسی عاشق گل است و نغمههای فراوان میخواند. در واقع سعدی خود را مانند بلبلی میداند که دربارهٔ گلِ زیبای معشوق آواز میخواند. مفهوم کلی بیت این است که زیبایی ممکن است تکرار شود، اما هنرمندی که بتواند آن را به زیباترین شکل توصیف کند، بسیار کمیاب و یگانه است.
این بیت از سعدی در مدح یا توصیف معشوقی آرمانی سروده شده و مضمونش نفی امکانِ وجود «همتایی» برای آن جمال است. تفسیر گامبهگام:
۱. مصراع اول: «گِلی چو روی تو گر ممکن است در آفاق»
یعنی: اگر گِلی (انسان یا پیکری) همانند رویِ تو در جهان امکان وجود داشته باشد…
۲. مصراع دوم: «نه ممکن است چو سعدی هزار دستانش»
یعنی: ممکن نیست که مانند سعدی، هزار افسانه و داستان از آن بسراید.
نکات دقیقتر:
· «گل» کنایه از پیکر نیکو یا شخصِ دلرباست.
· «هزار دستان» اشاره به «هزار افسان» (هزار داستان) دارد که خود کنایه از داستانسرایی بسیار و قدرتِ شاعری سعدی است.
· معنای نهایی: فرض هم محال را محالتر کن! یعنی: حتی اگر در تمام جهان، گِلی به زیبایی روی تو یافت شود (که خود ناممکن است)، باز هم غیرممکن است که کسی چون سعدی توانایی گفتن هزار داستان عاشقانه از او را داشته باشد.
در واقع شاعر با اغراقی لطیف میگوید: «تو در زیبایی بینظیری؛ و من هم در وصفگفتن و دستانپردازی بینظیرم.»
نگاه دیگر (تفسیر عاشقانه):
سعدی میگوید: اگر چه شاید در دنیا کسی به زیبایی تو پیدا شود (که نمیشود)، اما هیچکس جز من نمیتواند به زیبایی وصف و داستانِ عشق تو را بسراید. یعنی هم معشوق بیمثال است و هم عاشقِ شاعرِ او، بیمثال.
خلاصه به زبان ساده:
«حتی اگر در تمام گیتی نظیر روی تو پیدا شود (که محال است)، اما هرگز کسی مثل سعدی پیدا نمیشود که داستان عشق آن نظیر را بگوید.»