عشق در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی؟
عشق در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی؟
در داستان قیس و لیلا، اگرچه در شاهنامه مستقیماً نیست، اما کدام شخصیت شاهنامه با قیس در نقش و سرنوشت، با عشقی یکطرفه، شباهت دارد؟
الف) فرهاد
ب) گرگین
ج) ضحاک
د) اسفندیار
ه) شیدوش
و) هیچکدام
١٠ پاسخ
درباره انسان كامل، تحقيقا همه گونههای دانشمندان اسلامی و حتی غير اسلامی سخن بسيار گفته اند. مشارب و مسالك گوناگون، اين فرد منجی از نوع انسان را نامهايی به مقتضای انديشههای خود نهاده اند: بودا او را ارهات مينامد و كنفوسيوس، كيون تسو. آيينهای يوگا و بهاكتی نيز از او با عنوان انسان آزاده نام ميبرند. افلاطون او را فيلسوف ميخواند و ارسطو انسان بزرگوار، صوفيه، قطب و شيخ و پير نام نهاده اند و نيچه ابرانسان، و از همه بالاتر آنكه قرآن وی را خليفة الله خوانده است.
تا چند رضی به گير و دارت دارند
گيرم بخزان چو نو بهارت دارند
بر خيز رضی سنگ گرانی موقوف
كاينده و رفته انتظارت دارند
آرتیمانی، رضی الدین
دشمن بزرگ همۀ تبعیدشدگان اول زمان بود؛ و، بعد، فرزندش ملال. این افراد که به عمل خو گرفته و با مرگ آشنا شده بودند در این زمان مجبور بودند که از جسم و نفس شخصیتی جهانی مواظبت کنند که از شکوه و جامۀ امپراطوری محروم و گرفتار زندان شده بود، در حالی که همۀ زخمهایش چرک کرده و همۀ معایب انسانی او آشکار شده بود. خود او میگفت: وضعم وحشت انگیز است؛ اگرچه مرده ای بیش نیستم، ولی پر از نیروی حیاتم. یا میل به آن دارم. قهرمانی که در روزگار گذشته برای مقابله با وظایف منتخب یا اجرای نقشههای خود به وقت بیشتری نیاز داشت، در این زمان سنگینی ساعات را احساس میکرد، و شب را به منزلۀ داروی مسکن وقت میدانست. بعد هم به سبب انجام ندادن کاری، بدشواری به خواب میرفت. و در جستجوی از خود بیخود شدن از بستر به تختخواب سفری یا صندلی یا برعکس نقل مکان میکرد. تقریباً هر روز شطرنج بازی میکرد، ولی چون هیچ حریفی جرئت نداشت او را شکست دهد، از پیروزی خسته شد. در نخستین سال تبعید، چند کیلومتری سوار بر اسب راهپیمایی میکرد. ولی چون مشاهده کرد که بعضی از افسران بریتانیایی همیشه مواظب او هستند، بزودی از این کار دست برداشت/ تاریخ تمدن جلد ۱۱، دیکتاتور بزرگ.
سر به عدم درنه و ياران طلب
بوی وفا خواهی ازيشان طلب
بر سر عالم شو و هم جنس جوی
در تك دريا رو و مرجان طلب
خاقانی، افضل الدین
عشقم مجنون و هرزه گو ميسازد
عقلم مفتیِ شهر او ميسازد
گرم است ميان عقل و عشقم صحبت
ميسوزد اين مرا كه او ميسازد
آرتیمانی، رضی الدین
گوتنبرگ با ترکیب فناوریهای موجود (فشار شراب گیری، آلیاژ فلزات، و مرکب) یک سیستم کامل چاپ ایجاد کرد که فقط صرفاً از نظر تجاری موفقتر از روش چینی بود. در این خصوص کتاب The Printing Press as an Agent of Change توسط ارنست جی. باربر (دو جلدی) و مقالات مربوط به کشف قدیمیترین کتاب چاپ شده با حروف فلزی در کره (دودمان جوسان) که اثر جیک یوجیک دلنگ هستش (یعنی قبل از گوتنبرگ) منبع خوبی هست، ضمناً پس از اختراع گوتنبرگ در اواسط قرن پانزدهم، سرعت گسترش چاپ سریع شد. تا سال ۱۵۰۰ میلادی (نیم قرن بعد)، هزاران کتاب Incunabula در سراسر اروپا چاپ شده بود. این فناوری باعث ارزانی و پایینهاومدن چشمگیر قیمت کتاب و همچنین، افزایش نرخ باسوادی شد، اما در ایران: ورود صنعت چاپ به ایران عزیزمون به این شکل ضنعتی، بسیار دیرتر از اروپا رخ داد. نخستین بار در قرن هجدهم میلادی توسط مبلغان اروپایی در ماکو و تبریز انجام شد. اما تحول اصلی و انتشار رسمی روزنامه و کتاب توسط میرزا ابوالحسن خان شیرازی (بنیانگذار مطبوعات ایران) و حمایت نادرشاه افشار و سپس کریم خان زند شروع شد. اولین کتاب چاپی در ایران با خط نسخ و به دستور میرزا ابوالحسن خان شیرازی چاپ شد.
حاصل ز عمر يكدم آگاهی است و بس
چون پنبه شد زگوش نماند حجاب صبح
كو مشتری كه جنس خروشی برآوريم
داريم از قماش نفس جمله باب صبح
تا بويی از قلمرو تحقيق واكشيم
بيدل دوانده ايم نفس در ركاب صبح
بیدل دهلوی
درود بر حسین جان و محمد جان، خانواده زبانی هر دو زبان دری و پشتو متعلق به شاخه ایرانی از خانواده بزرگ هندواروپایی هستند. خوبه بدونیم این دو برای نوشتن، از همین خط فارسی عربی با تغییراتی در حروف برای نشان دادن صداهای خاص خود استفاده میکنند، قطعاً این دو بر روی یکدیگر تأثیر متقابل داشتند، یعنی قرنها همزیستی باعث شده است که واژگان زیادی از پشتو وارد دری و از دری (و فارسی) وارد پشتو شود. البته تأثیر از زبانهای دیگر هر دو زبان را به شدت تحت تأثیر قرار داده، چرا؟ چون زبان عربی (به دلیل مسائل دینی) و در دورههایی هم تحت تأثیر زبان انگلیسی و اردو قرار گرفتهاند. فارسی دری را راحت میتوانیم صحبت کنیم، ولی پشتو قلق داره که ۱۱ حرف خاص دارند (ځ څ ډ ټ ړ ږ ښ ڼ) همین ۱۱ حرف و طرز تلفظ حروف برگشتی، باعث میشه بعضی افراد بترسند و ازش فرار کنند، غافل از اینکه پشتو زبانی ایرانی و کهن است که جدا مانده. پشتو برای نشاندادن صداهایی که در فارسی نداریم، از این حروف استفاده میکند که علامت دار هستش.
در صداهای (ټ، ډ، ړ، ڼ) آسون هست، چون فقط نوک زبان به جای اینکه به دندانهای بالا بخوره، کمی عقبتر و به سمت سقف سخت دهان میرود. به همین خاطر بهشون رتروفلکس یا برگشتی میگویند. ضمناً در پشتو مثل عربی جنسیت (مذکر و مؤنث) برای اسامی مشخص هست که ما در فارسی و دری نداریم. هم جالبه و هم آسون و زبانی کامل و با قاعده هستش، اینکه گفتم ساده هست، بخاطر اشتراک حروف و کلمات فارسی هست، یه انگلیسی پدرش در میاد یاد بگیره، ولی همونطور که قبلاً گفتم، پشتو زبانی با اصالت ایرانی هست، فقط بخاطر اینکه پست طولانی نشه، با فاصله و توی چندتا پست کوتاه کامل توضیح میدم، فدای شما دوستان خوبم🙏🌹🪻🌺
درود بر شما دوستان خوب و با معرفتم🙏🌹
لذت بردیم از قواعد و بحث زبان پشتو باکمال میل دنبال میکنم گاهی بعلت کثرت مطالب وارده به آبادیس که البته خیلی خوب وشیرینه مطلب را دیروزود میبینم 🍁🌹🌼🥀🌺
درود استادشفیعی گل گلاب🌹 من به زبان انگلیسی تسلط ندارم. فقط دبیرستان ودانشکده بهداشت و اینک شاگرد شما و در پایه مبتدی سوالات شمایا دوستان دیگر را دنبال میکنم. اگرمشکلی پیش میاد شما ببخشید. .
درضمن پست های استادایرانی نیای عزیز که باهم دنبال میکنیم لذت بخش آموزنده و مفید هستند همچنین تقاضای ادامه درصورتیکه استادفرصت کافی داشته باشند. برما منت میگذارند. دوستدار شما💙🌷💐
حسین آقا عزیزید برامون نفرمایید من گاهی پیشنهلداتتون را در قسمت زبان میبینم و لذت میبرم و خوشحال میشوم میبینم عزیزانی چون شما هم پای کارید و اینجا هم فعلا اومدم کلاس پشتوشناسی دکتر ایرانی نیا 🌹🌼🍁🌹🌺
درود بر شما دوستان خوبم، حسین آقا و محمد آقا🌹🙏 بنده حقیر رو شاگرد خودتون بدونید، چوب کاری نفرمایید، محیط آبادیس سالم و گرمای وجود شما خوبان زینت بخش اینجاست، فقط میتوانم صمیمانم بگم دوستتون دارم🌹🙏
بادرود بیکران. بله محیط آبادیس بسیار گرم. ادبی. صمیمی است که باعث شده افتخار ارتباط هرچندمجازی با هموطنان داشته باشیم. بخصوص شخصیت عزیز آقای شفیعی گل و ایرانی نیای دوست داشتنی. همچنین دکترمعینی مهربان و دیگر عزیزان حاضر در آبادیس. . با ارادت دوستتون دارم
فرهاد، یکی از شخصیتهای شاهنامه حکیم فردوسی، یک هنرمند و معمار ماهر بود که عاشق شیرین، همسر خسرو پرویز، شد. عشق فرهاد به شیرین یکطرفه بود و علیرغم تلاشهای فراوان، هرگز نتوانست به عشق خود برسد. سرانجام، فرهاد در غم عشق به شیرین جان داد، و شباهتهای زیادی بین داستان فرهاد و قیس (از داستان قیس و لیلا) وجود داره، مثلاً عشق یکطرفه، که هم فرهاد و هم قیس عاشقانی بودند که عشقشان به معشوقهشان یکطرفه بود. و همینطور ناکامی در عشق، که هر دو شخصیت نتوانستند به عشق خود برسند. و همچنین مرگ در غم عشق، چون فرهاد در پایان داستان به دلیل غم عشق جان میدهد و سرنوشت قیس نیز در منابع بگونهای شبیه هم توصیف شده. قصد ندارم ادعا کنم که هر دو منبع از یک منبع داستانی ریشه گرفته، نه، ولی این شباهتها نشون میدهد که هر دو داستان، ریشه در فرهنگ و ادبیات کهن ایران دارند و موضوع عشق ناکام و یکطرفه را به تصویر میکشند.
درود بر شما
یکی از نویسندگان جوان معاصر و البته درگذشته مقاله ای در مورد مقایسه لیلی و مجنون و خسرو و شیرین نوشته و به بیان شباهت ها و تفاوتهای شخصیت های هر دو داستان پرداخته که در نوع خود جالب و خواندنی است
درود بر شما🌹🙏
اگر به متن آن دسترسی پیدا کردید، آبادیس جای مناسبی برای بازنشر آن است، تا سایر علاقه مندان هم استفاده کنند🌷🪻
گزینه.الف.صحیح.است...
اگرچه داستان قیس و لیلا بهصورت مستقیم در شاهنامه نیست، اما از نظر عشق یکطرفه، رنج، وفاداری و سرنوشت تراژیک، فرهاد نزدیکترین شخصیت به قیس است...
درود بر حسین جان عزیزم، منتظر بودم دوستان مشارکت کنند، چون نظر خودم همین نظر شماست🤔
بر اساس متون اصلی شاهنامه فردوسی و نه منظومههای نظامی (که فرهاد و شیرین متعلق به آنهاست)، پاسخ صحیح گزینه و) هیچکدام است.
در اینجا دلیل حذف هر یک از گزینهها را مرور میکنیم:
· الف) فرهاد: او متعلق به منظومه نظامی است، نه شاهنامه. شخصیت «فرهاد نیو» که در شاهنامه اشاره شده، یک پهلوان جنگی است و ربطی به داستان عشق یکطرفه ندارد.
· ب) گرگین: او پهلوانی جاهطلب و یکی از قاتلان سیاوش است. به دلیل نافرمانی به درخت آویخته میشود، اما درگیر عشق زمینی نیست.
· ج) ضحاک: نماد ظلم و اهریمن است و جنبه عاشقانه در شخصیتپردازی او نقشی ندارد.
· د) اسفندیار: پهلوانی دینی که به دلیل غرور و رعایت نکردن پیمان پدری کشته میشود. داستانش عمدتاً سیاسی و حماسی است.
· ه) شیدوش: او پسر گودرز و برادر گیو است، پهلوانی شجاع اما فرعی در جنگها، و کوچکترین نسبتی با روایت عشق ندارد.
چرا «هیچکدام» درست است؟
داستان «لیلی و مجنون» (قیس عاشق) از تبار فرهنگ عربی است و وارد متن اصلی شاهنامه نشده. اگرچه فردوسی داستان «خسرو و شیرین» را روایت میکند، اما شخصیتی که دقیقاً همارز قیس (عشق یکطرفه، جنون و خواری) باشد در شاهنامه وجود خارجی ندارد. نزدیکترین نمونه از لحاظ فروپاشی روانی ناشی از عشق، زال است (که عشقش به رودابه دوطرفه و سرانجام به وصال میرسد)، اما او هم در گزینههای شما نیست.
درود بر امیر جان عزیزم، یک پست به این بخش اضافه کردم، وقتی که مطالعه کردید نظرتون رو بهم بگید، ممنونم گلم🌹🌺🌹
درود بر شما
توضیح:گرگین میلاد از متهمان قتل سیاوش نیست
گرگین در داستان بیژن و منیژه نقش دارد و از اشتباه خود بازگشت میکند
در داستانهای عشقی شاهنامه عاشق و معشوق اگرچه با سختی ولی به وصال خود میرسند
مانند زال و رودابه
گشتاسپ و کتایون
بیژن و منیژه
در منظومه های عشقی نظامی
قیس به لیلا و فرهاد به شیرین نمیرسند ولی داستان قیس با فرهاد هم متفاوت است
فرهاد عشقی یکطرفه به شیرین دارد ولی قیس و لیلا هر دو دلباخته هم هستند
در مورد اسفندیار
صرفا بدلیل اطاعت کورکورانه از گشتاسپ شاه ( پدرش ) و اینکه اطاعت از شاه را برتر از خورشید وماه میدانست بدست رستم چشم فرو میبندد که بقول فردوسی یکی داستانیست پر آب چشم
درود بر شما و بسیار زیبا🙏🌷🪻
هزاران درود و سپاس از نشر این پست. و با کمال میل منتظر ادامه هستیم. 💐