در داستان خسرو و شیرین خمسه نظامی، نام معماری که با عشق به شیرین شناخته میشود، چیست؟
در داستان خسرو و شیرین خمسه نظامی، نام معماری که با عشق به شیرین شناخته میشود، چیست؟
الف) فرهاد
ب) کیخسرو
ج) شیرویه
د) مهران
ه) خسرو
١٤ پاسخ
گزینه الف
-که هست اینجا مهندس مردی استاد / جوانی ، نام او فرزانه فرهاد
شیرین دنبال راهی است تا بتواند از چراگاه به جایگاه وی ، شیر به دست بیاورد و شاپور را میگمارد تا مهندسی برای ساخت جویی برای انتقال شیر بیابد؛ شاپور هم پی فرهاد میگردد و او را خدمت شیرین میاورد.
- تجسس کرد شاپور آن زمین را/ بدست آورد فرهاد گزین را
پس از رسیدن فرهاد نزد شیرین، شیرین از وی تقاضای ساخت یک جوی از چراگاه تا آنجا را میکند؛ اما فرهاد یکباره به او دل میبندد و مبهوت او میشود که فقط حرف شیرین را میشنفت ولی نمیفهمید. پس از پایان دیدار فرهاد از زیر دستان دوباره میپرسد که خواسته شیرین چه بود و پس از آگاه شدن، سرگرم آن جوی میشود و ساختش را تمام میکند.
- چو دل در مهر شیرین بست فرهاد / برآورد از وجودش عشق فریاد
این روایت از چگونگی دل بستن فرهاد به شیرین در داستان "خسرو و شیرین"، نوشتهی نظامی است؛ شاید روایت آشنایی آنها در دیگر کتب نوشتهی فردوسی و وحشی بافقی و ... متفاوت باشد.
البته ک فرهاد کوه کن ، عاشقی ک تیشه بر کوه زد ...
فارسی معیار (رسمی)، به زبان ساده: زبانِ کتابهای درسی، اخبار و متون اداری امروزی، فارسی معیار (رسمی) است، و تفاوتش با فارسی (باستان، کلاسیک و گفتاری) ساختار دستوری دقیق و استاندارد شده است. مثال: امروز جلسهای با حضور مسئولان برای بررسی وضعیت اقتصادی برگزار شد.
خدا کند رخ چون ماه انورش بینم
به کام دیده و دل بار دیگرش بینم
چه خوش بود که شود مست و من در آن مستی
به كف صراحی و بر لعل ساغرش بینم
خلل فتد به دل و دين من يقين دانم
نعوذ باالله اگر چشم کافرش بینم
خدای را ندهد تا به روز حشر سحر
شبی که همچو دل خویش در برش بینم
مرا به ساحت گلشن چه کار مستوره
اگر رخ گل و قد صنوبرش بینم
از بانو شاعره مستوره قادری/ ماه شرف کردستانی
غزل از بانو شاعره مستوره قادری/ ماه شرف کردستانی، این غزل بخاطر وزن و قالب زیبا قابل توجه و ستودنیست.
به زیر مرقع جمال زیبا
کنی زمانی گر آشکارا
فقير و مفلس غنى و منعم
به خاك راحت فتند از پا
مثال رویت نبسته مانی
نه آدمی تو به حور مانی
که هر چه گویم فزون از آنی
به قد چو سروی به رخ چو زیبا
چو مهر گردون ترا نخوانم
که ماه و گل را صفت ندانم
مه جمالت نکوتر آمد
ز روی شیرین و شکل لیلا
خدنگ، مژگان چو بر گماری
تن جهانی ز پا در آری
سمند خوبی دمی که رانی
به كشور دل به عزم يغما
سپهر نالد ز اضطرابم
ربودی از کف توان و تابم
تو فتنه کردی چنین خرابم
به لعل میگون به چشم شهلا
ز درد هجران دگر ننالم
به باغ شادی چو سرو بالم
صبا رساند ز کوی وصلت
اگر نویدی به جانب ما
دریغ ماندم نهان و مستور
چو گنج قارون خفی و مشهور
چسان نه نالم چو نالۀ نی
چرا نگریم چو چشم مینا
گزینه االف ددرسته
گزینه االف. ذذرسنه
تصحیح میشود
گزینه الف فرهاد
درود بر حسین جان گلم، امیدوارم حالت خوب باشه🙏🌹
درود برشما عزیز دل ممنون من حالم خوبه اما حال آبادیس خوب نیست پستهایی را میگذارم ثبت نمیکنه مجبورم روز بعد تکرار کنم . همچنین کلیبورد آبادیس هم مشکلات خودشو داره. که موجب آزرده خاطر شما شده ببخشید. شایدم مشکل از نت باشه.
درود بر حسین جان، خوشحالم که روبراهی، فعلاً هم نت و هم آبادیس مشکلاتی دارند، چاره ای نداریم جز اینکه عادت کنیم، چون به قول معروف باید با این زن بابا ساخت😀
گزینه الف.فرهاد.
البته نام شاپور هم زیاد به چشم میخورد
به به
خمسه شیرین تر از شهد نظامی
از این اندیشه کآن سرو سهی داشت
دل فرزانه شاپور آگهی داشت
چو گلرخ پیش او آن قصه برگفت
نیوشنده چو برگ لاله بشکفت
نمازش برد چون هندو پری را
ستودش چون عطارد مشتری را
که هست این جا مهندس مردی استاد
جوانی نام او فرزانه فرهاد
به وقت هندسه عبرتنمایی
مجسطیدانِ اقلیدسگشایی
به تیشه چون سر صنعت بخارد
زمین را مرغ بر ماهی نگارد
به صنعت سرخ گل را رنگ بندد
به آهن نقش چین بر سنگ بندد
به پیشه دست بوسندش همه روم
به تیشه سنگ خارا را کند موم
به استادی چنین کارت برآید
بدین چشمه گل از خارت برآید
بُود هر کار بیاستاد دشوار
نخست استاد باید آنگَهی کار
شود مرد از حساب انگشتریگر
ولیک از موم و گل نز آهن و زر
گرم فرمان دهی فرمان پذیرم
به دست آوردنش بر دست گیرم
که ما هر دو به چین همزاد بودیم
دو شاگرد یکی استاد بودیم
چو هر مایه که بود از پیشه برداشت
قلم بر من فکند او تیشه برداشت
چو شاپور این حکایت را به سر برد
غم شیر از دل شیرین به در برد
✏ «نظامی»
به به درود بر شما، کیف کردم.
به هر تیشه که بر سنگ آزمودی،
دو هم سنگش جواهر مزد بودی،
واقعاً وقتی فردوسی را با نظامی مقایسه میکنم، دو خالق و نابغه که هیچ شباهتی میان آثارشان نیست، ولی باز دو شاهکار منحصر به فرد بجا گذاشتند که دیگه کسی نمیتونه معادلش را خلق کند، الحق که افتخارات ایران زمین چقدر زیادند و آدم احساس غرور میکند به این فرهنگ پربار🌹
در داستان خسرو و شیرین از خمسه نظامی، معماری که با عشق به شیرین شناخته میشود، فرهاد است.
پاسخ صحیح: الف) فرهاد
بله، آفرین ، درود بر شما امیرآقای عزیز🌹🙏
استاد حدس میزنم الف باشه
درود بر حسن آقای گلاب، بله آفرین🙏🌹
این معمار عاشق پیشه فرهاد میباشد 🏕🏕🌺
ای جانم، درود بر محمد عزیزم🌺🙏🪻
درود بر شما
شاید مراد از معمار فرهاد کوهکن است
درود فراوان بله آفرین 🌹🙏
درود بر شما بردباری عزیز، آفرین🌹🙏