پرسش خود را بپرسید

فردوسی شاهنامه را با کدام داستان آغاز میکند؟

تاریخ
٣ ماه پیش
بازدید
١٩٨

فردوسی شاهنامه را با کدام داستان آغاز میکند؟
الف) دوازده رخ
ب) رستم و افراسیاب
ج) اردشیر
د) هفتخوان اسفندیار

٢١٧,٩٩٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥١
برنزی
٧,٤٩١
عکس پرسش

١١ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

داستان شروع کننده ی شاهنامه به ترتیب  اینهاست :  داستان کیومرث ، سیامک ، هوشنگ ، جمشید 

١٠,٧١٦
طلایی
٦
نقره‌ای
١٥٢
برنزی
١٧٦
تاریخ
٣ ماه پیش

درود🙏
از شما سپاسگزارم

نقد ظاهری و باطنی شاهنامه
جلد کتاب دارای نقاشی های رزمی است که نشان از محتوای حماسی کتاب دارد. صفحه آرایی: از بالا تا پایین صفحه ۴ ستون شعر نوشته شده و فاقد تصویر می باشد. فصل بندی و فهرست: بر اساس تقدم و تاخر تاریخی وقایع در سه جلد مرتب شده است. هر جلد با آغاز پادشاهی یک سلسله ی مهم یا یک رویداد سرنوشت ساز آغاز میشود. قطع کتاب: در قطع وزیری می باشد.
نقد باطنی شاهنامه: 
نوع نگاه فردوسی هم میتواند محافظه کارانه باشد، هم انتقادی و هم سنتی. دید محافظه کارانه بازتاب تاثیر مذهب در وی است. مثلا در داستان همای چهرآزاد دختر بهمن که به همسری او در می آید، این ازدواج را به رسم و آئین پهلوی معرفی میکند و نشان میدهد خود اینگونه پیوند را موجه نمیداند؛ وی هر جا کاری را خلاف شرع میدیده متذکر میشده. سیاوش یکی از
دلایلی که برای دوری از سودابه بر میشمارد، اهریمنی بودن این کار و بر خلاف دین بودن است. نیز زمانی که میخواهد از ازدواجی صحبت کند، درباره ی حضور موبد تاکید میکند. دید انتقادی در ماجرای سیاوش و سودابه که سیاوش دوستی با سودابه را خیانت به پدر معرفی میکند یا زمانی که فرنگیس بدلیل رفتار ناشایست پدرش با همسر، به پدر انتقاد میکند و از او میخواهد بی گناهی را مجازات نکند و یا رستم در ماجرای مرگ سیاوش به کاووس شاه انتقاد و اعتراض میکند. و یا در داستان گردیه و برادرش بهرام، گردیه نسبت به درخواست نابجا و بی سرانجام برادرش برای پادشاهی انتقاد میکند. هر گاه رد پای سنت در زبان فردوسی دیده میشود، انعکاس افکار جامعه است. مثلا مهراب کابلی که از نسل ضحاک عرب نژاد است، از نکشتن دختر خود هنگام تولد ابراز پشیمانی میکند، دختر داشتن را ننگ میداند و نشانه ی بد اقبالی. این دید خود فردوسی نیست و دید مهراب است.

٢١٧,٩٩٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥١
برنزی
٧,٤٩١
تاریخ
٢ ماه پیش

نگاهی به جایگاه زن در شاهنامه/ خردمند و هوشیار و با رای و شرم: برخی شاهنامه شناسان از جمله نولد مغرضانه معتقدند زن ها در شاهنامه مقام مهمی را دارا نیستند. حتی بعضی از مردم شناسان ایرانی، فردوسی را به زن ستیز بودن متهم میکنند. گویا اینکه نقش و توصیف بانوانی مانند فرانک، سیندخت، رودابه، تهمینه، گردآفرید، جریره، منیژه، کتایون و شیرین… را نادیده میگیرند؟! زنانی که یکی چون فرانک برای رهانیدن جان فرزند از گزند ضحاک به جان میکوشد، و آن دیگری سیندخت هنگامی که همسرش مهراب در مورد عشق دخترش رودابه به زال خشمگین است با تدبیر به نزد سام میرود و کار را سامان میدهد، فرنگیس همسر وفادار سیاوش و مادر کیخسرو در راه مهر همسر و فرزند، زادگاه خویش توران را رها میکند و به ایران می آید، منیژه و کتایون در راه عشق خویش از شاهزادگی به درویشی می افتند، آیا با این همه وفاداری و عشق و دلیری زنان در شاهنامه، باز میتوان پذیرفت که زنان در شاهنامه جایگاه شایسته ای ندارند!؟ این واقعاً نهایت بی انصافی و جفاکاریست. 

٢١٧,٩٩٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥١
برنزی
٧,٤٩١
تاریخ
٢ ماه پیش

در شاهنامه شماری بیت اصلی وجود دارد که شخصیت های داستان به سبب موضوعی که در روند روایت پیش آمده، زنان را نکوهیده اند. مثلاً رستم پس از آگاه شدن از کشته شدن سیاوش بر اثر دسیسه سودابه میگوید: 
کسی کاو بود مهتر انجمن 
کفن بهتر او را ز فرمان زن 
سیاوش به گفتار زن شد به باد 
خجسته زنی کاو ز مادر نزاد
اینجا کلمه زن تنها خطاب به سودابه است، نه موجودیتی به نام زن! در ابیاتی که گمان می برند به زن توهین شده است، ابیات الحاقی است که از فردوسی نیست. رودابه میداند که پدرش با خانواده زال مشکل دارد؛ اما در راه عشق با دلبری بی نظیری، گیسوان بافته خودش را مثل زنجیر به پای زال می اندازد. در خلوت این دو هیچ حرکتی بر خلاف عفت زنان نیست. کسی که عفیف است بی باکانه عشق می ورزد و از عفاف سپری می سازد که از هر نوع هوسی به دور است. تهمینه نمونه جسورتری است که خود پنهانی به سمت رستم میرود و میگوید: 
ترا ام کنون گر بخواهی مرا 
نبیند جزین مرغ و ماهی مرا 
یکی آنک بر تو چنین گشته ام 
خرد را ز بهر هوا کشته ام 
و دیگر که از تو مگر کردگار 
نشاند یکی پورم اندر کنار 
مگر چون تو باشد به مردی و زور 
سپهرش دهد بهره کیوان و هور
ازدواج در گذشته با خرد و فلسفه همراه بوده. او میداند اگر از رستم بارور شود، پهلوانی به دنیا تقدیم میکند. همین تهمینه از جمله پارساترین ومحروم ترین زنان تاریخ حماسی دنیاست. چرا که تنها یک شب با همسرش بوده است. وفاداری تهمینه مثال زدنی است. تراژدی رستم و سهراب که عظیم ترین تراژدی است، بی حضور تهمینه شکل نمیگرفت.
فردوسی برخلاف همه شاعران درباره عشق و زناشویی با واقع بینی و صراحت صحبت کرده است؛ اما دیگران در پرده میگویند. در شاهنامه این پنهان کاری وجود ندارد. ضمن اینکه غالب عشق ها کام جویانه و هوس آلود نیست، و محبتی که به هم می ورزند به فرمان خرد و از سر صدق است. اینگونه محبت ها پیدایش فرزندانی پهلوان و گردمنش به دنبال دارند. گرچه آفرینش و هستی دو جفت را بر اساس فاکتورهای فیزیکی و ظاهری به هم نزدیک میکند و شاید این شروع کار باشد؛ اما متاسفانه جوان ما به همین بسنده میکند. نتیجه ازدواج های امروزی بیشتر کامجویی در اثر عشق های زود گذر است و دوامی هم ندارد. شما درخواست امروز بعضی از زنان از همسرانشان را ببینید! 
استاد محمد احمدی موسوی دبیر ادبیات چه خوب و زیبا در این مورد میگفت: من فقط یک مثال میزنم، دختر خانمی نامزدش را به این دلایل انتخاب کرده بود که تک فرزند و ثروتمند است و چون سرطان دارد چند وقت بیشتر زنده نیست! از آرشیو روزنامه ها آمار طلاق را بیرون بیاورید تا بفهمید معیارها چگونه رنگ باخته اند.
اما از دیدگاه فردسی عشق به چه معناست؟ عشق فردوسی برخلاف شاعران مثل سنایی، مولانا، حافظ، فخرالدین عراقی و هاتف اصفهانی و… از نوع عارفانه و خانقاهی نیست! عشق های فردوسی از زمین شروع میشوند ولی پست و ناپاک نیستند. دو جوان از روی صفا و معرفت هم دیگر را دوست دارند. عشق؛ معقول و از روی خرد است. عشق در آن مخلصانه و دو جانبه و دور از هوس است. زنان با پهلوانان ازدواج میکنند و دلاورانی قهرمان پرورش میدهند. عشق فردوسی به ارزش های والا و تاریخ و فرهنگ و زبان فارسی است. همین عشق است که او را بیش از سی سال با همه سختی ها به تکاپو وا میدارد و کتابی ملی و سترگ برای ما به یادگار میگذارد، پی چه خوب است که ما حافظ این میراث کهن ملی خود باشیم، ان شاالله. 

٢١٧,٩٩٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥١
برنزی
٧,٤٩١
تاریخ
٢ ماه پیش

داستان خسرو و شیرین از نمونه‌های عالی عاشقانه در شاهنامه است که سرانجام، شیرین به شهبانوی پرقدرت ایران تبدیل شده و زمینه بی‌اعتمادی درباریان را نسبت به خسرو فراهم می‌آورد. در همه این عشق‌ها ایثار و از خودگذشتگی موج میزند و خطرپذیری‌ها تا پای مرگ به پیش میرود. در داستان زال و رودابه خطر بربادی کابل، در داستان بیژن و منیژه خطر مرگ هردو دلداده، و همین گونه همه این عشق‌ها خطرهای مدهشی را در پی‌داشته‌اند. اما عاشقان در شاهنامه همه این خطرها را به جان می‌خرند. منیژه در عاشقی با بیژن، با زندگی خویش بازی میکند و پس از آنکه از یک مرگ حتمی نجات یافت، روزها تا شام بر گرد چاه بیژن میگردد و برای عاشق خویش آب و نانی فراهم میکند. شیرین، پس از مرگ خسرو دیگر درجه شهبانوی ایران را نمی پذیرد و بر دخمه خسرو خنجری بر سینه خویش فرو میبرد و سر بر سر پیکر عاشق خویش میگذارد. 

٢١٧,٩٩٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥١
برنزی
٧,٤٩١
تاریخ
٣ ماه پیش

زنان شاهنامه: در شاهنامه از حدود ۵۰ زن نام برده شده است و در ۳۵ مورد دیگر از زنانی بدون ذکر نام یادآوری شده است. اینکه از واژه حدود استفاده میکنم بخاطر اختلاف در ۹ نسخه موجود است. مشاهیر زنانی که در شاهنامه از آنان نام برده شده است عبارت اند از: سیندخت، رودابه، سودابه، تهمینه، گردآفرید، منیژه، فرنگیس، جریره، آذرگشسپ، کتایون، همای، به آفرید، روشنک، قیدافه، گردیه، همای، ناهید، مریم، سپینود، شیرین، پوراندخت و آزرمیدخت و... از این میان رودابه، تهمینه، جریره و کتایون مادر بزرگترین و نام‌آورترین پهلوانان شاهنامه چون رستم، سهراب، فرود و اسفندیار اند. فرنگیس مادر کی‌خسرو بزرگترین شاه کیانی آریانا و ناهید مادر اسکندر مقدونی است. آذرگشسپ، گردآفرید و گردیه سه زن قهرمان، که شمشیر بدست میگیرند و مانند مردان به میدان‌های جنگ حضور یافته و داد مردانگی سر میدهند. همای و قیدافه و پوراندخت و آذرمیدخت زنانی‌اند که تاج شاهی برسرنهاده‌اند و حکومت میکنند، و در باره رودابه و منیژه و شیرین، داستان‌های شیرین عاشقانه در شاهنامه جاودانه ثبت است.
در شاهنامه زنانی هم هستند که از ایشان اعمال منفی سر میزند و حتی زنانی با پیشه جادوگری وجود دارد؛ چون سودابه که اسباب بدنامی را در شبستان کاووس بار آورد و زنان جادوگر در داستان‌های هفتخوان رستم و اسفندیار و چند مورد دیگر.
سیندخت شهبانوی کابل بزرگترین نمونه از یک زن سیاست مدار در سراسر شاهنامه است که با فراست عالی گره از مشکل کابل و زابل باز میکند. امید آریاییان پس از سقوط این کشور بدست اسکندر، بسوی روشنک است که مگر این شهزاده خانم، فرزند دلیر دیگر بزاید، تا کشور را از چنگ بیگانگان بیرون کند. ازدواج قهرمانان ایران (آریانا) با تهمینه و فرنگیس و جریره از توران و کتایون و ناهید و مریم از روم به آرزوی تامین صلح میان این کشورها صورت میگیرد.
شاهنامه در حقیقت یک تابلوی حقیقی از چگونگی زندگی زنان را در اعصار قدیم ترسیم میکند. زنان در قدیم‌ترین دوره‌های سرزمین ما همسر مردان و ناموس آنان‌اند، جنگ‌ها و درگیری‌هایی بخاطر زنان اتفاق می‌افتد. واژه زن حدود ۲۶۷ بار در شاهنامه به کار رفته است. در ذیل نام زنانی را که در شاهنامه آمده است، با وظایف و مناسبت‌هایی را که با قهرمانان دیگر شاهنامه دارند، می‌آوریم:
آذرگشسپ: دختر رستم، همسر گیو که بنام او حماسه جداگانه (بانوگشسپ نامه) آفریده شده است.
آرزو: دختر شاه یمن، همسر سلم پسر فریدون.
آرزو: یکی از همسران بهرام گور،
آزاده: کنیز منذر بن نعمان، همسر بهرام گور،
آزاده خو: دختر شاه یمن، همسر تور، پسر فریدون،
آذرمیدخت: دختر خسرو پرویز که به پادشاهی برداشته شد،
ارنواز: دختر جمشید که همسر ضحاک و سپس همسر فریدون شد،
اسپنوی: دختر تژاو از مرزبانان تورانی که اسیر بیژن شد،
انوشه: دختر بهرام موسوم به نرسی، همسر طایر عرب،
به آفرید: دختر گشتاسپ، خواهر اسفندیار،
پوراندخت: خواهر آذرمیدخت، دختر خسرو پرویز که پیش از آذرمیدخت به پادشاهی رسید،
تهمینه: دختر پادشاه سمنگان، همسر رستم و مادر سهراب
جریره: دختر پیران ویسه، همسر سیاوش، مادر فرود،
دلارا: همسر دارا،
رودابه: شهزاده کابل، دختر مهراب، همسر زال، مادر رستم،
روشنک: دختر دارا، همسر اسکندر،
سپینود: دختر پادشاه هند، همسر بهرام گور،
سودابه: دختر شاه هاماوران، همسر کاووس،
سهی: دختر شاه یمن، همسر ایرج،
سیندخت: همسر مهراب کابلی، از زنان بزرگ در اساطیر این کشور،
شنبلید: همسر بهرام گور،
شهربانو ارم: خواهر گیو، همسر رستم، این نام در شاهنامه چاپ خالقی نیست.
شهرناز: دختر جمشید، همسر ضحاک و سپس همسر فریدون،
شیرین: همسر خسرو پرویز که داستانی از او در شاهنامه آمده است. همین داستان را نظامی با بسط و توسعه بیشتر به شعر آورده که پس از آن توسط چند تن دیگر از شعرا از جمله امیر خسرو تقلید شده است.
فرانک: مادر فریدون،
فرانک: یکی از دختران برزین، همسر بهرام گور،
فرنگیس: دختر افراسیاب، همسر سیاوش، مادر کیخسرو،
فغستان: دختر شاه هند، همسر اسکندر،
قیدافه: پادشاه اندلس،
کتایون: دختر قیصر روم، همسر گشتاسپ، مادر اسفندیار،
گردآفرید: دختر گژدهم، یکی از مرزبانان آریانا که با سهراب جنگید،
گردیه: خواهر بهرام چوبینه، همسر خسرو پرویز، یکی از زنان مبارز،
گلشهر: همسر پیران ویسه، مادر جریره، این زن از بزرگترین زنان تورانی است.
گلنار: کنیز اردوان که به خیانت او پادشاهی اشکانیان فرو ریخت،
مالکه: دختر طایر عرب، همسر شاه پور پادشاه ساسانی،
ماه آفرید: کنیز و همسر ایرج و مادر بزرگ منوچهر،
مریم: دختر قیصر روم، همسر خسرو پرویز،
منیژه: دختر افراسیاب، همسر بیژن که در شاهنامه داستانی در باره او بیژن وجود دارد و ظاهراً نخستین داستانی است که فردوسی آن را به شعر درآورده است،
ناهید: دختر فیلقوس (فلیپ) پادشاه مقدونیه، همسر درا، مادر اسکندر،
همای: دختر گشتاسپ، خواهر اسفندیار،
همای: دختر بهمن که پس از او به پادشاهی رسید. 
در ملحقات برخی از چاپ‌های شاهنامه از دو زن دیگر نیز یاد شده است. ذکر یکی از آن دو در داستان جمشید آمده که (سمن ناز) نام دارد. او دختر پادشاه کابل و زابل است که با جمشید ازدواج میکند. در حقیقت نسل جمشید با این همسر او ادامه می‌یابد. دیگر (سوسن رامشگر) است که در داستان برزو حضور می‌یابد. این زن به نیروی رامشگری برخی از پهلوانان را به دام می‌اندازد. او رامشگر دربار افراسیاب است.

٢١٧,٩٩٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥١
برنزی
٧,٤٩١
تاریخ
٣ ماه پیش

در شاهنامه زنان کارهایی میکنند که مردان از انجام آن ناتوان هستند.
دخت مهرک نوش زادان دلوی را از چاه بیرون میکشد که سربازان شاپور از بالا کشیدن آن ناتوان هستند و زور بازوی وی شاپور را شگفت زده میکند.خود شاپور هم دلو آب را به سختی بالا میکشد.
یکی دختری دید برسان ماه
فروهشته از چرخ دلوی به چاه
چو آن ماه رخ روی شاپور دید
بیامد بر او آفرین گسترید
که شادان بدی شاه و خندان بدی
همه ساله از بی گزندان بدی

کنون بی گمان تشنه باشد ستور
بدین ده رود اندرون آب شور
به چاه اندرون آب سردست و خوش
بفرمای تا من بوم آب کش
بدو گفت شاپور کای ماه روی
چرا رنجه گشتی بدین گفت و گوی

که باشند با من پرستنده مرد
کزین چاه بی بن کشند آب سرد
ز برنا کنیزک بپیچید روی
بشد دور و بنشست بر پیش جوی
پرستنده ای را بفرمود شاه
که دلو آور و آب برکش ز چاه

پرستنده بشنید و آمد دوان
رسن برد بر چرخ دلو گران
چو دلو گران سنگ، پر آب گشت
پرستنده را روی پر تاب گشت
چو دلو گران بر نیامد ز چاه
بیامد ژکان زود شاپور شاه
پرستنده را گفت کای نیم زن
نه زن داشت این دلو و چندین رسن
همی برکشید آب چندی ز چاه
تو گشتی پر از رنج و فریاد خواه

بیامد رسن بستد از پیشکار
شد آن کار دشوار بر شاه خوار
ز دلو گران شاه چون رنجه دید
بران خوب رخ آفرین گسترید

٢١٧,٩٩٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥١
برنزی
٧,٤٩١
تاریخ
٣ ماه پیش

فردوسی در کلام عبدالله شهبازی در جلد سوم کتاب زرسالاران یهود گفته: مقام پادشاه در آغاز در انجمن بزرگان و از طریق بیعت ایشان مشروعیت می‌یافت. این کارکرد بسیار جدی است تا بدان حد که بزرگان در برخی موارد، نه همیشه، توان آن را داشتند که از صعود پادشاهان ناشایست یا بدکار جلوگیری کنند یا چنین پادشاهانی را در موارد ضروره، و البته نادر، عزل کنند. ذیلاً برخی نمونه‌ها از شاهنامه فردوسی ارائه میگردد: 
نمونه: پس از قتل نوذر، بزرگان یا بخردان پسران او را در خور پادشاهی نمی‌بینند و در جستجوی مردی شایسته برمی‌آیند:
نزیبد بریشان همی تاج و تخت 
بباید یکی شاه بیداربخت
که باشد بدو فرّه ایزدی 
بتابد ز دیهیم او بخردی
آنان سرانجام، از تخم فریدون، تنها پیرمردی ۸۰ ساله (طهماسب) را شایسته می‌یابند و او را به تخت می‌نشانند:
ندیدند جز پور طهماسب زو 
که زور کیان داشت و فرهنگ گو
بشد قارن و موبد و مرزبان 
سپاهی ز بامین و وز گرزبان
یکی مژده بردند نزدیک زو 
که تاج فریدون به تو گشت نو
سپهدار دستان و یکسر سپاه 
ترا خواستند ای سزاوار گاه
چو بشنید زو گفته موبدان 
همان گفته قارن و بخردان
بیامد به نزدیک ایران سپاه 
به سر بر نهاده کیانی کلاه 
نمونه دیگر: پس از گرشاسب شاه، رستم، بعنوان فرستاده بزرگان، نزد کیقباد میرود و او را بعنوان برگزیده ایشان برای تصدی مقام سلطنت فرا میخواند:
به رستم چنین گفت فرخنده زال 
که برگیرد کوپال و بفراز یال 
ابر کیقباد آفرین کن یکی 
مکن پیش او بر درنگ اندکی 
بگویی که لشکر ترا خواستند 
همی تخت شاهی بیاراستند
که در خورد تاج کیان جز تو کس 
نه بینیم شاها، تو فریادرس (این قسمت تلخیص هستش، کاملش این هست):
به رستم چنین گفت فرخنده زال 
که برگیر کوپال و بفراز یال 
برو تازیان تا به البرز کوه 
گزین کن یکی لشکر همگروه 
ابر کیقباد آفرین کن یکی 
مکن پیش او بر درنگ اندکی 
به دو هفته باید که ایدر بوی 
گه و بیگه از تاختن نغنوی 
بگویی که لشکر ترا خواستند 
همی تخت شاهی بیاراستند 
که در خورد تاج کیان جز تو کس 
نبینیم شاها تو فریادرس
پس از ورود کیقباد، بزرگان پس از یک هفته رایزنی سرانجام او را به تخت پادشاهی می‌نشانند:
نشستند یک هفته با رای زن 
شدند اندران موبدان انجمن
به هشتم بیاراست پس تخت عاج 
برآویختند از بر عاج تاج
به شاهی نشست از برش کیقیاد 
همان تاج گوهر به سر بر نهاد
همه نامداران شدند انجمن 
چو دستان و چون قارن رزم زن
چو کشواد و خرام و برزین گو 
نشاندند گوهر بر آن تاج نو 
نمونه دیگر: به دلیل ستمگری‌های یزدگرد بزه‌گر، انجمن مهتران، که از ایشان بعنوان سران جهاندیده و کارکرده یاد شده، از تداوم پادشاهی در تخمه او جلوگیری میکنند:
بخوردند سوگند یکسر سپاه 
کز آن تخمه هرگز نخواهیم شاه
که بهرام فرزند او همچو اوست 
از آب پدر یافت او مغز و پوست
و پیری روشندل و جوانمرد را بنام خسرو به تخت می‌نشانند:
یکی مرد بد پیر خسرو به نام 
جوانمرد و روشندل و شادکام
هم از تخمه سرفرازان بد اوی...
سپردند گردان بدو تاج و گاه 
برو انجمن شد ز هر سو سپاه
معهذا، بهرام‌ گور، پسر جوان یزدگرد، تاج و تخت پدر است. او که از کودکی در میان اعراب یمن پرورش یافته، به همراه مربی و حامی‌اش، منذر تازی، و لشکری انبوه از اعراب به فارس می‌شتابد و در حوالی جهرم مذاکره میان بزرگان تازی و بزرگان ایرانی آغاز میشود. البته این سپاه ۳۰ هزار نفره اعراب و زور بهرام گور است که انجمن را به مذاکره وادار میکند؛ ولی بهرام معترض قادر به تصرف تاج وتخت از طریق قهر و غلبه نیست و به رغم فرادستی نظامی سرانجام در برابر خواست منطقی انجمن تمکین میکند:
چنین گفت بهرام کای مهتران 
جهاندیده و سالخورده سران
پدر بر پدر پادشاهی مراست 
چرا بخشش اکنون برای شماست
به آواز گفتند ایرانیان 
که ما را شکیبا مکن بر زبان
نخواهیم یکسر به شاهی ترا 
بر و بوم ما را سپاهی ترا
کزین تخمه پر داغ و دودیم و درد 
شب و روز با پیچش و باد سرد
چنین گفت بهرام کاری رواست 
هوا بر دل هر کسی پادشاست
مرا گر نخواهید بی رای من 
چرا کس نشانید بر جای من
چنین گفت موبد که از راه داد 
نه خسرو گریزد نه کهتر نژاد
تو از ما یکی باش و شاهی گزین 
که خوانند هر کس برو آفرین
آنگاه انجمن، که اینک بهرام نیز در آن عضویت دارد، سه روز به کنکاش می‌پردازد؛ از میان یکصد تن واجد شرایط، پنجاه نفر، و از میان گروه اخیر سی نفر را بر میگزیند و سرانجام محدوده‌ی انتخاب به چهار نفر میرسد که بهرام یکی از ایشان است. این امر اعتراض سخت بسیاری از بزرگان ایران را برمی‌انگیزد که از ستمگری یزدگرد خاطره‌ای تلخ دارند. بهرام در خطابه‌ای غرا از بیدادگریهای پدر تبری میجوید، خود را شریک درد ایرانیان و از قربانیان پدر میخواند و بدینسان همدلی ایشان را برمی‌انگیزاند:
چنین گفت بهرام کای مهتران 
جهاندیده و کار کرده سران
همه راست گفتید و زین بتّرست 
پدر را نکوهش کنم درخورست
ازین چاشنی هست نزدیک من 
کزان تیره شد رای تاریک من
چون ایوان او بود زندان من 
چو بخشایش آورد یزدان من
رهانید کی باشم از دست اوی 
بشد خسته کام من از شست اوی
از آن کرده‌ام دست منذر پناه 
که هرگز ندیدم نوازش ز شاه
بدان خو مبادا که مردم بود 
چو باشد پی مردمی گم بود
سپاسم ز یزدان که دارم خرد 
روانم همی از خرد برخورد
ز یزدان همی خواستم تاکنون 
که باشد به خوبی مرا رهنمون
که تا هرچ با مردمان کرد شاه 
بشوییم ما جان و دل زان گناه
به کام دل زیر دستان منم 
بر آئین یزدان پرستان منم
شبان باشم و زیردستان رمه 
تن آسانی و داد جویم همه
منش هست و فرهنگ و رای و هنر 
ندارد هنر شاه بیدادگر
لئیمی و کژی ز بیچارگی ست 
به بیدادگر بر بباید گریست... 
سرانجام کار به داستان معروف برداشتن تاج از میان دو شیر میرسد که بهرام برنده و بدینسان پادشاه برگزیده انجمن بزرگان است/ از جلد سوم زرسالاران. اینکه شاهنامه چنین مورخین بزرگی رو برای پژوهش جذب میکند، این خودش دلیل محکمی هست بر ارزش تاریخی این کتاب که نقش مجلس بزرگان را تصویر میکند. 

٢١٧,٩٩٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥١
برنزی
٧,٤٩١
تاریخ
٣ ماه پیش

درود به استاد خوبم دکتر معینی عزیزم🙏
به خدا من ادعای فهم شاهنامه را ندارم، خودم رو شاگرد شما میدونم، و اگر مطلبی رو مطرح میکنم دنبال آموختنم، برای همین گزینه دوم را انتخاب زدم ولی مثل این هست که سوال کنیم: چه کسی مقام گروهبانی دارد؟ و اسم ژنرال بزرگی را مثل رستم گزینه بگذاریم، البته شاید نگاه من خطا باشه، ولی وقتی میگه: 
بشد طوس با کاویانی درفش 
ز لشکر چهل مرد زرینه کفش 
ارزش گذاری کفش زرین رو معرفی میکنه که خاص و درجه نامبر وان نیست، حتی تاپ تن محسوب نمیشه، و فقط اشاره به چهل نامدار میکنه، یعنی طوس و نامداران که چهل نفر بودند، مثلاً رستم اینجا فخر نمیفروشه بگه چه دارم، داره دستور میده افتخارات بزرگ و کوچک من را بیار: سپاه (بزرگ) و درفش و بیرق (کوچک) مرا، تخت (پرارزش) و کفش (کم ارزش) مرا:
بیاور سپاه و درفش مرا 
همان تخت و زرینه کفش مرا 
یعنی صاحب تخت و سپاهم و طبعاً پرچم و کفش هم زیر مجموعه من هست. چون لگام، کفش یا کمربند و نعلین زرین به غلامان درباری هم داده میشده، چه برسه به شخصیتهایی مثل رستم یا سیاوش، یا غیر:
ده اسب آوریدند زرین لگام 
پری روی زرین کمر ده غلام 
حالا وقتی ده غلام با کمربند زرین حضور پیدا میکنند جایگاه و مرتبه شی زرین مشخص میشه مثل:
به زرین عمود و به زرین کلاه.. 
کمرهای زرین و زرین سپر.. 
همه مرزبانان زرین کمر/بلوچی و گیلی به زرین سپر، 
یا: چوسیصدز پیلان زرین ستام/ ببردند وشمشیر زرین نیام. 
یا: تذروان زرین و طاوس زر/ همه سینه و چشمهاشان گهر. 
سنان و ستام و لگام و جام و طوق و تابوت و طبق و تیغ و شمشیر و نیام و گرز و کلاه و مشکوی و مهر و تاج و تخت و کرسی صندوق تشت و ترگ و گوپال و شبستان و مهد زرینه، یا سیمین یا نشان هایی از جنس عاج و دیبا و زربفت مجموعه وسیعی هست که در شاهنامه بصورت حساب شده توصیف و توزیع شده، تشبیهات و توصیفات فردوسی در موارد دیگر هم عالی هست و تصويرهايی كه در آنها با استفاده از تشبيهات و استعارات، اصطلاحات نجومی هم  بيان شده بی نظیر هست و به عبارت ديگه، در آنها اصطلاحات نجومی، مشبه و مستعار له شدند. یعنی در اين ميان، تصاوير تشبيهی مرتبط با طلوع و دميدن صبح، يكی از وسيعترين قلمروهای تصاوير هست اونم خیلی عالی، و همچنين تصاوير تشبيهی فردوسی به شب و آسمان شب در شاهنامه كاربرد زيادی دارند. در اين تصاوير، تيرگی شب به (پر زاغ)، (آّبنوس)، (روی زنگی) و... در هزار سال قبل، خلاقیت و نو آوری بوده، حتی ایشون پیشگام بوده، 
یا روشنی روز هم به (چراغ روشن)، (دريای عاج) و... تشبيه شده. یا تصاوير ديگری از رخدادهای نجومی در شاهنامه آمده مثلاً: 
مشبه، جهان: جهان از شب تيره چون پرّ زاغ 
جهان چون عروسی رسيده جوان 
مشبه، ستاره: زمين تيره گون كوه چون نيل شد. 
مشبه، زمين: چو دريا و چون كوه و چون دشت و راغ 
به شبگير چون شيد بنمود تاج 
مشبه، هوا: چو روی هوا گشت چون آبنوس 
مشبه، شب: شب تيره چون روی زنگی سياه 
و استعاره: 
استعاره مكینه: چو خور چادر زرد بر سر كشيد 
چو خورشيد زان چادر قيرگون 
هم آنگه سر از كوه برزد چراغ 
پر از چشمه و باغ و آب روان 
ستاره به كردار قنديل شد 
زمين شد بكردار روشن چراغ 
زمين شد بكردار دريای عاج 
نهادند بر كوۀ پيل كوس 
ستاره نه پيدا نه خورشيد و ماه 
ببد باختر چون گل شنبليد 
غمی شد بدريد و آمد برون 
جالبتر كاربرد خاص اصطلاحات نجومی هستش مثلاً: 
ز چارم همی بنگرد آفتاب 
چو افكند خور سوی بالا كمند 
یا استعاره مصرّحه: 
چو پيراهن شب بدريد روز 
چو خورشيد تابنده شد ناپديد 
دگر روز چون خور برآمد ز زاغ 
همه روی گيتی شب لاژورد 
ببينم كه رای جهاندار چيست 
تو گفتی كه بر گنبد لاژورد 
روان اندرو گوهر دلفروز 
كزين جنگ ما را بد آيد شتاب 
زبانه برآمد ز چرخ بلند 
پديد آمد آن شمع گيتی فروز 
در حجره بستند و گم شد كليد 
نهاد از بر چرخ زرين چراغ 
از آن شمع گشتي چو ياقوت زرد 
رخ شمع چرخ روان سوي كيست 
بگسترد خورشيد ياقوت زرد 
كزو روشنايی گرفتست روز 
حالا پست طولانی شد پوزش میخواهم، دو بحث جالب رو بعداً دنبال میکنم، یکی استخراج عقاید قدیم در شاهنامه، و یکی مقایسه اشعار فردوسی با دیگران، مثلاً حافظ شیرازی، ان شاالله و به شرط حیات.

٢١٧,٩٩٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥١
برنزی
٧,٤٩١
تاریخ
٣ ماه پیش

درود بر شما
کاملا درست می فرمایید
صاحب کفش زرین گاهی با نام مشخص شده مانند طوس و فریبرز و رستم و گودرز
گاهی بی نام است مانند افراد ملازم رستم که زرینه کفش داشته اند
در طرح سئوال مربوطه در گزینه دوم هر سه نفر نام برده شده ابیاتی مبنی بر زرینه کفش برای آنها دکر شده
ولی در گزینه اول چنین ابیاتی برای سیاوش حضور ذهن ندارم و اگر چنین باشد نکته انحرافی سئوال است
ولی درصورتیکه چنین ابیاتی برای سیاوش آمده باشد گزینه 1 و 2 درست می باشند.

درودی بیکران خدمت استاد عزیزم دکتر احمد ع معینی جان🙏
دورت بگردم، رستم علاوه بر اینکه در شاهنامه صریحاً میگه:
بیاور سپاه و درفش مرا 
همان تخت و زرینه کفش مرا 
خودش آشکارا میگه: زرینه کفش مرا!
البته من در حضور شما شاگردی بیش نیستم، ضمناً این نشانهای زرین از طرف حکومت و شاه، یا وزیر، یا مجلس بزرگان، در مقابل بروز لیاقت اعطا، و بعنوان نماد و سنبل و مدال افتخاری بزرگ و ملی بوده و رستم تهمتن، این پهلوان بزرگ، تمام نشان های بزرگ زرین زمانه رو در رزم و جنگجویی داشته. 
بعضی نشانها خاص پیک (نامه رسان) یا خادمان یا صنعتگران، حتی پیشه واران بوده.
نشان سیمین درجه دوم و پایین تر بوده.
این نشانهای افتخار زرین و سیمین و دیبا و تندیس در خانواده موروثی میشده و به پسر ارشد میرسیده، همون‌طور که در بریتانیا به تقلید از شرق، نشان گارتر، بند جوراب، نشان حمام و.. بعد از چند نسل حفظ میکنند و در کتابهاشون هنوز بهش افتخار و در موردش قلم فرسایی میکنند. زمانی که در نوجوانی نزد استاد مرحومم مجسمه سازی شاگردی میکردم، این البسه و ادوات رو باید بر تندیس رستم سوار میکردم، مثلاً باید کلی کتاب رو زیر و رو میکردم تا سندی پیدا کنم (ببربیان) چی بوده، چه رنگی بوده، چه شکلی بوده، رستم چطوری میپوشیده، چه قسمتی از بدنش رو پوشش میداده، سایر ادوات چطور در کنار این شنل ترکیب میشده و غیره.. و استادم در حد ۱۰ جلد کتاب فقط در مورد ادوات رستم اطلاعات داشت، بخشی ادوات این زرینه ها بود که درجه بندی داشته، باز همین عنوان (زرین ستام) خودش چند بخش بود که زرین لگام یکیش بود. اینکه فردوسی میگه بسی رنج بردم در این سال سی، را الکی نگفته، شاهنامه سه سال قبل از حکومت سلطان محمود کامل میشه، ولی شش سال بعد چینش این نظم تمام میشه، یعنی سه سال بعد از حکومت سلطان محمود، فردوسی حکیم نکات ریزی رو در این اثر مخفی کرده که الان مجال شرحش نیست.
فردوسی اگرچه توسط حاکمان و به تبع اون، حاکمان محلی حمایت میشده، و منابع تاریخی و کتابخانه ها در اختیارش بوده تا تحقیقات خود را کامل کند، ولی حسودان و دشمنان و مخالفانی بخاطر اختلاف سلیقه هم داشته، مثلاً وقتی بخش اول شاهنامه رو به نظم در میاورد، آنرا به بزرگان معاصر نشان میدهد و مشورت میگیرد. بعضی مخالفت میکنند، مثلاً ربیع از بیهق به طوس میاید و بعد از آگاهی از اشعار مکتوبه، فردوسی را تحقیر میکند که (مغ نامه نویسی) میکنی، و در نکوهش فردوسی میگوید: 
اگر چند شه نامه نغز و خوش است 
ز مغز دروغ است از آن دلکش است 
علینامه (کتاب خودش) خواند خداوند هوش 
ندارد خرد سوی شه نامه گوش 
دروغ است آن خوب و آراسته 
به طبع هوی جوی کش خواسته 
یعنی مدعی میشه که حکیم طوس از سر هوی و هوس نوشته.. اما فردوسی اعتنایی نمیکند و با وسواس کتابش را با کلماتی اصیل و پارسی، مستند بر تاریخ ۱۷۰۰ ساله حاکمان، و بر محور اخلاق و راستی، و با تکیه بر تفکر و عقل ادامه میدهد. 
جالب توجه اینکه فردوسی حکیم ستایش عقل و خرد را بعد از ستایش خداوند، و قبل از ستایش پیامبر اکرم (ص) قرار میدهد و میگوید:
خرد بهتر از هر چه ایزد بداد 
ستایش خرد را به از راه داد 
خرد رهنمای و خرد دلگشای 
خرد دست گیرد به هر دو سرای 
و این اشاره به حدیث است که گفته: خداوند نعمتی بالاتر از عقل نیافریده و هیچ ثروتی، پرسودتر از عقل نیست و هیچ فقری سخت تر از نادانی نیست. و اینکه در مدارس به ما آموختند که فردوسی برای دریافت صله و انعام شاهنامه را سروده، کذب محض است و جفای بزرگ نسبت به این بزرگ مرد وارسته و فرهیخته، فردوسی توقع داشت که حکومت آنرا حفظ و پاسداری کند، وقتی رفتار تحقیر آمیز سلطان را دید، گوشۀ انزوا اختیار کرد که ان شاالله بهش خواهیم پرداخت.

٢١٧,٩٩٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥١
برنزی
٧,٤٩١
تاریخ
٣ ماه پیش

درود بر شما
آفرین

درود بر شما

هیچکدام

٦٨,٣٠٩
طلایی
٢٥
نقره‌ای
١,٢٠٦
برنزی
٢,٦٢٦
تاریخ
٣ ماه پیش

پاسخ شما