پرسش خود را بپرسید

کدام اثر بر وزن شاهنامه است ؟

تاریخ
١٠ ماه پیش
بازدید
٥٩٦

کدام اثر بر وزن شاهنامه است ؟
الف)بوستان
ب) خسرو و شیرین 
ج)منطق الطیر 
د) مخزن الاسرار

٢٠٧,٥٠١
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٥
برنزی
٧,٣٤٨
عکس پرسش

١١ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

سلام و عرض ادب 

گزینه الف

٣٧,٨٤٨
طلایی
٢٣
نقره‌ای
٣٩٧
برنزی
٢٦٥
تاریخ
١٠ ماه پیش

دقت شما قابل تحسینی آفرین👏

از لطف شما سپاس گزارم🌹

-
١٠ ماه پیش

درود.گزینه گزینه الف 

٥٥,٠٤٢
طلایی
٥٧
نقره‌ای
١٤٣
برنزی
٦٤٥
تاریخ
١ ماه پیش

بله آفرین، درود بر شما🌺🪻🙏

آنکه دل میبرد اگر دلدار میشد بد نمیشد 
آگه از دلدادگان زار میشد بد نمیشد 
آنکه در دل عمرها بنهفته‌ام اسرار عشقش 
یکدمم گر همدم اسرار میشد بد نمیشد 
آنکه از عشقش تهی کردم دل از مهر دو عالم 
محفلش گر خالی از اغیار میشد بدنمیشد 
عمر من بگذشت در این محنت هجران خدارا 
گر میسر دولت دیدار میشد بد نمیشد 
خوش پریشان میسراید نظم و نثر تازه جنت 
زین پریشان تر گرش افکار میشد بد نمیشد/ از بانو شاعره فصل بهار/ ایران الدوله/ جنت

٢٠٧,٥٠١
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٥
برنزی
٧,٣٤٨
تاریخ
٢ ماه پیش

محمد بن وصيف: دبیر مخصوص یعقوب لیث که تا سالهای آخر قرن سوم زنده بوده و آثاری از او در تاریخ سیستان مندرج است و این قصیده را راجع شکست عمار در سال ۲۵۱ هجری که عمار کشته شده در تاریخ سیستان گفته است که مطلعش این است: 
ای امیری که امیران جهان خاصه و عام 
بنده و چاکر و مولاى وسك و بند و غلام 
همچنین قصیده دیگری در سالهای ۲۹۶-۲۹۷ راجع بگرفتاری طاهر ويعقوب پسران محمد بن عمر و بن لیث بدست سبکری گرفته است: 
مملکتی بود شده بی قیاس 
عمر و بر آن ملک شده بود راس

٢٠٧,٥٠١
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٥
برنزی
٧,٣٤٨
تاریخ
٢ ماه پیش
سودابه

در افسانه ای هندی آمده که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست... چوب را روی شانه اش میگذاشت و برای خانه اش آب می برد. یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک ریزی داشت. هربار که مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه میریخت.
مرد دو سال تمام همین کار را میکرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که بخاطر انجام آن ساخته شده بطور کامل انجام میدهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط میتواند نصف وظیفه اش را انجام دهد. هر چند میدانست آن ترک، حاصل سال ها کار است. کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده میشد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند: از تو معذرت میخواهم، تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای، فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. مرد خندید و گفت:  وقتی برمیگردیم با دقت به مسیر نگاه کن. موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده، سمت خودش، گلها و گیاهان زیبایی روییده. مرد گفت: می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه میدانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم. این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها آب میدادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. اگر تو ترک نداشتی چطور میتوانستی این کار را بکنی؟ / البته در این بخش کتاب مبحثی داشت در باره تغییر شیوه نگاه کردن به وقایع تلخ زندگی که گاهی نقص ها و نکات منفی ساخته ذهن خودمان است، و میشود تهدید را به فرصت تبدیل کرد.

هنگامی که سودابه را برای محاکمه به نزد کیکاووس بردند، او را با اعمال بدش سرزنش کرد و به او دستور داد که خود را برای ترک دنیا آماده کند، زیرا مرگ بر او مقرر شده است. سودابه بیهوده از پادشاه درخواست بخشش کرد، زیرا او همچنان از سیاوش بد میگفت و ادعا میکرد که او تنها بوسیله جادوگری از آتش نجات یافته است. پس پادشاه دستور داد که او را بسوی مرگ ببرند و بزرگان نیز دستور مرگ او را تأیید کردند. سیاوش پسر پادشاه چون این خبر را شنید، اندوهگین شد، زیرا میدانست که آن زن محبوب پدرش است. پیش کی کاووس رفت و خواستار عفو او شد. کی کاووس آن را با خوشحالی بخشید، زیرا سودابه را نیز دوست داشت. سپس عشق کی کاووس به سودابه بیشتر شد و او مانند موم زیر دستان او بود. چون دید که امپراتوری سیاوش قطعی شده است، گوش کی کاووس را از بدی های سیاوش پر کرد و ذهن شاه را تاریک کرد تا اینکه روحش آشفته شد و نمی دانست که برای دانستن حقیقت چه کند. تا اینکه افراسیاب، پادشاه توران، با سه هزار سرباز جنگنده آماده جنگ با سرزمین ایران شدند. کی کاووس، وقتی آن را فهمید، غمگین شد، زیرا میدانست که باید ضیافت و دوستی را با نبرد عوض کند و بر افراسیاب خشمگین شد، او را سرزنش کرد، چرا که افراسیاب عهد خود را شکست و یک بار دیگر به سرزمین او حمله کرد. اما سیاوش وقتی آن را شنید، با خود فکر کرد: اگر پادشاه به من اجازه دهد که لشکر خود را به پیش ببرم، شاید نامی دلاور برای خود به دست بیاورم و از مکر سودابه رهایی یابم. در اینجا سیاوش همراه سربازان مهیای جنگ گردید.
از ایران هرآنکس که گوزاده بود
دلیر و خردمند و آزاده بود
به بالا و سال سیاوش بدند
خردمند و بیدار و خامش بدند
ز گردان جنگی و نام آوران
چو بهرام و چون زنگهٔ شاوران
همان پنج موبد از ایرانیان
برافراختند اختر کاویان
بفرمود تا جمله بیرون شدند..

٢٠٧,٥٠١
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٥
برنزی
٧,٣٤٨
تاریخ
٣ ماه پیش

مقام زن در شاهنامه: در شاهنامه زنان نيز از مردان خواستگاری میکنند و حق انتخاب همسر برای ايشان نيز محفوظ است، آن سان که رودابه چون ویژه گی های زال را میشنود دل می افروزد و به وی عشق می ورزد.
چوبشنید رودابه آن گفت و گوی
برفروخت و گلنارگون کرد روی
دلش گشته پر آتش از مهر زال
از او دور شد خورد و آرام و هال
و پس از مدتی پنهانی به کمک پرستنده گان خود به زال خبر دل باختن خود را میدهد و وی را به خلوت گه خویش دعوت میکند.
خرامد مگر پهلوان با کمند
به نزدیک دیوار کاخ بلند
کند حلقه در گردن کنگره
شود شیر شاد از شکار بره

تهمینه نیز خودش از مرد دلخواه خود خواستگاری میکند:
یکی بنده شمعی معنبر به دست
خرامان بیامد به بالین مست
پس پرده اندر یکی ماه روی
چو خورشید تابان پر از رنگ و بوی
دو ابرو کمان و دو گیسو کمند
به بالا به کردار سرو بلند
روانش خرد بود و تن جان پاک
تو گفتی که بهره ندارد ز خاک
از او رستم شیردل خیره ماند
برو بر جهان آفرین را بخواند
بپرسید زو گفت نام تو چیست
چه جویی شب تیره کام تو چیست
چنین داد پاسخ که تهمینه ام
تو گویی که از غم به دو نیمه ام
یکی دخت شاه سمنگان منم
ز پشت هژبر و پلنگان منم
به گیتی ز خوبان مرا جفت نیست
چو من زیر چرخ کبود اندکیست
کس از پرده بیرون ندیدی مرا
نه هرگز کس آوا شنیدی مرا

ترا ام کنون گر بخواهی مرا
نبیند جز این مرغ و ماهی مرا
یکی آن که بر تو چنین گشته ام
خرد را ز بهر هوا کشته ام
و دیگر که از تو مگر کردگار
نشاند یکی پورم اندر کنار
منیژه نیز خود دل به بیژن می بندد و دایه را می فرستد تا او را به منزل گاهش بیاورد.
منیژه چو از خیمه کردش نگاه
بدید آن سهی قد لشگر پناه
به رخساره گان چون سهیل یمن
بنفشه گرفته دو برگ سمن

به پرده درون دخت پوشیده روی
بجوشید مهرش دگر شد به خوی
فرستاد مر دایه را چون نوند
که رو زیر آن شاخ سرو بلند
نگه کن که آن ماه دیدار کیست
سیاوش مگر زنده شد گر پریست

بپرسش که چون آمدی ایدرا
نیابی بدین رزمگاه اندرا
پریزاده ای گر سیاوشیا
که دل ها به مهرت همه جوشیا
و گر خاست اندر جهان رستخیز
که افروختی آتش مهر تیز

که من سالیان اندر این مرغ زار
همی جشن سازم همه نو بهار
بدین بزمگه بر ندیدیم کس
ترا دیدم ای سرو آزاده بس
کتایون دختر قیصر خودش می بایست همسر خود را انتخاب کند. که طی مراسمی تمام پسران واجد شرایط زناشویی گرد می آیند و کتایون از میان آنها یکی را بر میگزیند. پس از چندی سرانجام چشمش به گشتاسپ می افتد و دل به او می بندد.
چنان بود قیصر بدان گه به رای
که چون دختر او رسیدی به جای
چو گشتی بلند اختر و جفت جوی
بدیدی که آمدش هنگام شوی
یکی گرد کردی به کاخ انجمن
بزرگان فرزانه و رای زن
هر آنکس که بودی مر او را همال
ازان نامداران براورده یال
ز کاخ پدر دختر ماه روی
بگشتی بران انجمن جفت جوی

چو از دور گشتاسپ را دید گفت
که آن خواب سربرکشید از نهفت
بدان مایه ور نامدار افسرش
همانگه بیاراست خرم سرش
چو دستور آموزگار آن بدید
هم اندر زمان پیش قیصر دوید

که مردی گزین کرد از انجمن
به بالای سرو سهی در چمن
برآورده ی سلم جای بزرگ
نشستنگه قیصران بزرگ
یا:
همان قیصر از سلم دارد نژاد
ز تخم فریدون با فرو داد
همان سلم پور فریدون گرد
که از خسروان نام شاهی ببرد
این گویش و گفتار حتی در بخش های تاریخی شاهنامه نیز دنبال میشود

٢٠٧,٥٠١
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٥
برنزی
٧,٣٤٨
تاریخ
٣ ماه پیش

برخيز و نقاب رخ برانداز
شاهی دو سه را به رخ درانداز
اين سفره ز پشت بار برگير
وين پرده ز روی كار برگير
رنگ از دو سيه سفيد بزدای
ضدی ز چهار طبع بگشای
يك عهد كن اين دو بی وفا را
يك دست كن اين چهار پا را
چون تربيت حيات كردی
حل همه مشكلات كردی
زان نافه به باد بخش طيبی
باشد كه به ما رسد نصيبی
زان لوح كه خواندی از بدايت
در خاطر ما فكن يك آيت
زان صرف كه يافتيش بی صرف
در دفتر ما نويس يك حرف
بنمای به ما كه ما چه ناميم
وز بت گر و بت شكن كداميم
ای كار مرا تمامی از تو
نيروی دل نظامی از تو
زين دل به دعا قناعتی كن
وز بهر خدا شفاعتی كن
تا پرده ما فرو گذارند
وين پرده كه هست بر ندارند/ نظامی گنجوی

٢٠٧,٥٠١
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٥
برنزی
٧,٣٤٨
تاریخ
٣ ماه پیش

گزینه الف درست است

٦٠,٨٦١
طلایی
٢٣
نقره‌ای
١,١٦٢
برنزی
٢,٤٩٠
تاریخ
١٠ ماه پیش

گزینهٔ الف،  بوستان

٥٦
طلایی
٠
نقره‌ای
١
برنزی
١
تاریخ
١٠ ماه پیش

درود بر شما حسین جان از دقت شما👏

با سلام

گزینه الف درست است.

٣٧,٨٤٨
طلایی
٢٣
نقره‌ای
٣٩٧
برنزی
٢٦٥
تاریخ
١٠ ماه پیش

بوستان سعدی بر وزن فعولن فعولن فعولن فعول سروده شده؛ همون وزنی که شاهنامه‌ی فردوسی داره. پس از نظر وزن، این دو اثر مثل همن. بقیه آثار مثل منطق‌الطیر یا خسرو و شیرین وزن متفاوتی دارن.

📌 نتیجه: بوستان سعدی با شاهنامه هم‌وزنه.

٤٥,٧٣٤
طلایی
٣٢
نقره‌ای
٥٩٩
برنزی
٣٣٣
تاریخ
١٠ ماه پیش

بابت اشتباهی که کردم عذرخواهی میکنم
بذارید به حساب بی دقتیم🫣

پاسخ شما