پرسش خود را بپرسید

پرسشی از مثنوی جناب مولوی؟

تاریخ
٢ ماه پیش
بازدید
١٠٨

پرسشی از مثنوی جناب مولوی؟
مفهوم کلیدی بیت (بنی‌آدم اعضای یکدیگرند...) اگرچه در دیوان شمس است، اما در مثنوی نیز تکرار شده؛ ریشه اصلی این وحدت وجود در کدام اصل عرفانی مولوی است؟
الف) توحید افعالی
ب) توحید ذاتی و وحدت شهود
ج) جبرگرایی
د) اختیار مطلق انسان 
ه) تمام گزینه ها
و) هیچکدام 

٢١٩,٠١٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
عکس پرسش

٨ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

بیت معروف «بنی‌آدم اعضای یکدیگرند» در دیوان شمس (غزلیات) آمده و عیناً در مثنوی نیامده، اما مضمون آن در جای‌جای مثنوی تکرار شده است. ریشهٔ اصلی این نگاه در اندیشهٔ مولوی، توحید ذاتی و وحدت وجود (و شهود وحدت در عین کثرت) است، زیرا از منظر مولوی، همهٔ آفرینش مظهر خداوند است و جدا شدن از یکدیگر و آزار دیگری در حقیقت آزار خود و آزار خداست. بنابراین پاسخ صحیح گزینه ب است.

٢٤,٩٨٩
طلایی
٧
نقره‌ای
٢,٣٥١
برنزی
١٥٥
تاریخ
٢ ماه پیش

درود بر شما امیر جانم🙏🌹 در مورد معنی وحدت وجود هم آنچه میدانید بفرمایید تا اینجا یادگار بماند، سپاسمند🪻🌻🙏

بانو شاعره مستوره قادری/ ماه شرف کردستانی، این غزل زیبا را زمانی که همسرش بعد از مدت طولانی از سفر برگشته گفته است: 
ز شمع عارضت کاشانه دل روشنست امشب 
ملائك در نشاط از جلوۀ بزم منست امشب 
به سنیل شانه را از نکهت گل آشنا کردی 
که پنداری جهان پرمشك ناب و گلشنست امشب 
بحمد الله دگر از پرتو خورشید روی تو 
مرا ويرانه دل رشك كوى ايمنست امشب 
نثار مقدمش نقد روان بنهاده‌ام بر کف 
که آن مه روی را کاشانه جان مسکنست امشب 
مدار اکنون طمع از من بیان نکته سنجی را 
که از ذوق وصالش كلك طبعم الكنست امشب 
عجب تر بین ترا مستوره دلبر در کنار و پس 
چرا از خون دل دامانت رشك گلشنست امشب 

٢١٩,٠١٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٢ ماه پیش

در افغانستان، پشتو بیشتر در مناطق جنوبی، شرقی و جنوب شرقی رایج است و دَری مخفف درباری است، وقتی در قدیم میگفتند فلانی گویش دَری میداند، یعنی سبک گویش در دربار را میداند و تا قرن اخیر، حتی امپرتوری عثمانی که ترک زبان و دشمن ایران و شیعیان بودند، باز طبق سنت قدیم درباری، دربار عثمانی قوانینی داشت که حتماً باید دری صحبت کنند، و تمام نامه های آنان به فارسی دری مکتوب و قرائت میشد. عجیب است و چه خوب است بفهمیم که زبان پارسی چه اقتداری دارد، و بیخود نیست که قرنهاست به این زبان و ادبیات، با حسادت و دشمنی میتازند، و با جعل اشعار زن‌ستیز و عرب‌ستیز، و جعل نسخه های متعدد قصد تخریب آنرا دارند. ایرانیان اگر این حقیقت را بفهمند، زبان پارسی را همانند مرزهای جغرافیایی خود حفظ میکنند، چون شیرازه ملی ما به این گوهر گرانبها استحکام یافته. بگذریم.. کوتاه سخن.. در مناطق شمالی، مرکزی و مراکز شهری افغانستان مانند کابل، هرات و مزارشریف به عنوان زبان میانجی یا همان Lingua Franca استفاده میشود و جالب اینکه اغلب مردم افغانستان به هر دو زبان دری و پشتو مسلط هستند. این بحث را در پستهای کوتاه باز هم پی خواهیم گرفت، فقط خواهشاً تلاش کنیم که بیشتر از گذشته نگهبان ادبیات کهن ملی خود باشیم. حکیم سخن فردوسی چه خوش گفت:
بفرمود تا پارسی و دری
نبشتند و کوتاه شد داوری 
وزان پس چو پیوسته رای آمدش
بدانش خرد رهنمای آمدش 
همی خواست تا آشکار و نهان
ازو یادگاری بود درجهان 
گزارنده را پیش بنشاندند
همه نامه بر رودکی خواندند

٢١٩,٠١٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٢ ماه پیش

درود بر شما دوست گرانمایه

همگی دوستان گمان می‌کردیم نام خانوادگی شما [ایرانیان] باشد گو اینکه [ایرانی‌نیا] بوده‌است؛

 به هر روی روشن است که ایرانیِ نژاده‌ و نیز پژوهشگری هستید، پژوهشگر خستگی‌ناپذیر بودن، ویژگی بسیار خوبی‌ست.

دیدگاهتان درباره‌ی اینکه سرایندگان نوشته‌ها و یادگارهای به‌جا مانده از گذشتگان را خوانش می‌کردند نگرش درستی‌ست و خردورزانه هم هست تا یک چکامه‌سرا، سروده‌های پیش از خود را نخواند و در آنها ژرفنگری نکند نمی‌تواند خودش چکامه‌ی خوبی بیافریند بزرگترین سفارش به سرایندگان جوان همیشه همین بوده است.

استاد سخن سعدی می‌فرماید:

[چه خوش گفت فردوسی پاکزاد 

که رحمت بر آن تربت پاک باد

میازار موری که دانه‌کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است]

یا جناب مولانا می‌فرماید:

[زین همرهان سست‌عناصر  دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست]

این سروده‌ها نشانگر این است که سعدی و مولوی خوانش شاهنامه داشته‌اند.

شاه نعمت الله ولی در سده هشتم می‌سراید:

[ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم

صد درد دل به گوشه‌ی چشمی دوا کنیم

در حبس صورتیم و چنین شاد و خرمیم 

بنگر که در سراچه‌ی معنی چه‌ها کنیم!]

و خواجه شیراز در پاسخ به او و گواژه‌وار(کنایه‌وار) می‌گوید:

[آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بوَد که گوشه‌ی چشمی به ما کنند

دردم نهفته، بِه ز طبیبان مدعی!

باشد که از خزانه‌ی غیبم دوا کنند]

که این نشانگر گاهی پیوند دو سویه سرایندگان همروزگار است.

 سپاسگزارم از شما

٦٩,٥٠٧
طلایی
٩
نقره‌ای
٣٦٣
برنزی
٩٣٦
تاریخ
٢ ماه پیش

درود بر دوست و سرور گرامی🌹 استاد مهدی کشاورز عزیز 🌹که از پیش کسوتان آبادیس هستند و بنده حقیر همواره ارادت خودم را آشکارا حضور شما ابراز داشته ام، میدانم این توضیح احتمالاً کمی طولانی میشود، هر گاه فراغتی برایتان حاصل شد مطالعه بفرمایید و اگر تذکر و ایرادی مشاهده فرمودید، بنده را راهنمایی بفرمایید، سپاسگزارم🌻🙏 اینکه دو نفر با هم اختلاف سلیقه و نظر داشته باشند اصلاً چیز بدی نیست، خیلی هم خوب است، مخصوصاً اینجا که در آبادیس افراد فرهیخته وجود دارند و به سلیقه و نظرات یکدیگر احترام میگذارند و با گفتمان منطقی به پاسخی مستدل میرسند. و اما در مورد درونمایه بزرگان شعر، سندی قطعی که مستند باشد هنوز پیدا نکردم، جز هجو و ستایشی که در آثارشان هست و نقدی که به یکدیگر وارد میکنند، مدعی نیستم که نظرم حتماً صحیح است، نه منم اشتباه میکنم، ولی نظرم این است که این بزرگان فقط در ذوق و خلاقیت، به درونمایه درونی متکی بودند، وگرنه حتماً و قطعاً کتب پیشینیان را با دقت نقد و تحلیل میکردند، فردوسی ۱۰ هزار سال پیش اگر ۳۰ سال یا بیشتر، عمر صرف شاهنامه کرده، دائماً هم با شعرای معاصر مشورت داشته و هم با حمایت حکومت از منابع کتابخانه ای بهره برده، رودکی و رابعه حدود ۱۵۰ سال قبل از فردوسی بودند، قطعاً فردوسی طبع نظم خود را با اشعار آنان پرورش داده و حتی آثار سیستانی و دقیقی را خوانده، حتی با معاصران خود همچون عنصری و فرخی و منوچهری، یا در ارتباط بوده و یا حداقل با دقت سبک و اثر آنان را موشکافی کرده، و بعد چنین شاهکاری بوجود آورده، البته عقل این را میپذیرد، مثال عرض میکنم: چرا ایران فتاح هزار را نمیسازد؟ خب عقل پاسخ میدهد که اول فتاح یک را بسازد تا عیب و حُسن آنرا بیابد و در فتاح دو نسل جدیدتر آنرا بسازد، ماهواره اول ایران باید سقوط کند تا علت یابی شود و در ماهواره دوم موفق بشود وارد مدار گردد، یعنی همین چیزی که در دهه های اخیر شاهدش بودیم. در مورد شعر هم دقیقاً همین اتفاق در ذهن خلاق شاعر اتفاق میفتد که با قدرت و خلاقیت درونمایه خود آنرا بعنوان شاهکار بوجود می‌آورد. این درونمایه احتیاج به تغذیه دارد که فردوسی تاریخ ۱۷۰۰ ساله گذشته را پژوهش کند، سبک های مختلف شعری را با دقت تحقیق کند که کدام وزن و قالب مناسبتر است تا به این نتیجه برسد که کدام موضوع اخلاقی و در کدام نبرد حماسی و با کدام لحن و تکنیک شعری بیان شود که بیشترین اثر را داشته باشد، و اصلاً تنها چیزی که شاهنامه را طی ۱۰ قرن گذشته زنده و باقی گذاشته، همین شیرینی و استقبال عمومی بوده که کنار گذاشته نشده، در صورتی که بسیار اتفاق افتاده که وقتی شاعری میمیرد، اشعارش هم با او دفن میشود، چون جذابیتی ندارد که مورد توجه قرار گیرد. اینکه ربیع معاصر فردوسی، در اشعارش به فردوسی اهانت میکند و شاهنامه را مُغنامه میخواند، معلوم میشود که این بزرگواران نه تنها آثار گذشتگان را نقد و بررسی میکردند، بلکه با معاصرین هم در تعامل بوده اند. قطعاً حافظ بوستان و گلستان سعدی را خوانده بوده و بعد با درونمایه خود خلاقیت شخصی خودش را آشکار کرده و چنین اشعار سنگین و پرمغزی سروده که بعداً هم کسی نتوانسته مشابه آنرا بیاورد. اما در مورد مولوی، بنده چنین نظری ندارم که از آثار سعدی استفاده کرده باشد بلکه ایشان فقط از شمس در معاصرین خود بهره برده و مابقی از کتب پیشینیان است، نظر شخصی ام این است که مولوی به کتابخانه ای دسترسی داشته که آن کتابخانه معدوم شده، مولوی با سرعت آن کتابخانه کوچک را بعنوان اثری با ارزش که در مورد تمام موضوعات مطلب داشته جمع آوری و یکی نموده. یعنی در کلام مولوی رنگ و بویی از آثار سعدی نیست. ولی برعکس، سعدی نه تنها آثار مولوی و شمس را استفاده کرده، بلکه آثار عطار و نظامی و سنایی را هم مطالعه کرده. سعدی از سبک کسی تقلید نکرده، بعضی روایات و احادیث هم در آثار سعدی و هم در آثار مولوی هست، ولی با دو دیدگاه کاملاً متفاوت، حتی سبک شعری آنان و حتی نوع واژگان آنان متفاوت است. سعدی به شیوه خاص خود حدیثی مذهبی را خوانده و بعد با حکایتی آنرا بیان داشته، گاهی مناسب دیده که با شعر بگوید و گاهی زبان نثر را مناسبتر تشخیص داده. پوزش از طولانی شدن کلام و سپاسمند از صبر و حوصله شما، دوستتون دارم، و سلامتی همراه با عاقبت بخیری برای شما آرزو میکنم🙏🌹🪻🌺

٢١٩,٠١٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٢ ماه پیش

اصلا نمی‌دونستم توی دیوان شمس هست که بدونم  مولانا هم بهش اشاره داشته؛ برای جناب سعدی بود که. 

٦,٣٦٧
طلایی
٠
نقره‌ای
١٥٤
برنزی
٧٣
تاریخ
٢ ماه پیش

درود بر شما، بله در اصل از سعدی هست که در مدرسه آموختیم، شمس و مولوی هم تکرارش کردند، اگر مولوی را نخواندی خوش به حالت، چون من چیزی نفهمیدم🙏🌹🌻🪻

گزینه  « ب »..

نهفته  در توحید  ذاتی

انسانها در آفرینش یکی هستند  

٦٦,٤٥٦
طلایی
٧٨
نقره‌ای
١٧٣
برنزی
٧٥٤
تاریخ
٢ ماه پیش

درود بر حسین عزیزم، بله آفرین، ولی یه کمی برام توضیح بده که همه یکی هستند یعنی چی؟ چون یکی میره بهشت و یکی میره جهنم و این یکی بودن دوتا میشه، مقصودم این هست که کمی تفکر کنیم تا به نتیجه برسیم🙏🌹

درود عزیز. منظور اینکه عدالت خدا در آفرینش انسان را ذاتا و فطری خوب خلق کرده مثال کودک بعداز تولدمعصوم هست اما اینکه بعدا سرکشی کرده جهنمی شده. این به اختیار انسان گذاشته شده. یک انسان هم خیرخواهه میره بهشت. یعنی در مسیرزندگی زمینی راهش دوتا شده. اما در خلقت مثل هم آفریده شدند.

-
٢ ماه پیش

درود بر حسین جان عزیزم🙏🌹خوبه آفرین، خب الان من یک سوال چالشی از شما میپرسم طبق همین کلام شما، چون قرار شد کمی تفکر کنیم، خب، در آسایشگاه افراد مجنونی وجود دارند که به زنجیر کشیده شده اند، چون اگر باز بشوند خودشان و شهر را نابود میکنند، اینها از بدو تولد چنین بوده اند. همچنین در جامعه افراد متفاوت متولد میشوند، بعضی حلال زاده و بعضی حرام زاده و حرام لقمه، بعضی در خانواده ای فرهیخته و بعضی در خانواده ای ناهنجار و پرحاشیه، بعضی از این متولدین از بدو تولد آرام و

مظلوم هستند، و بعضی خبیث و عصبی و پرخاشگر، حتی بعضی سالم و بعضی کور، فلج، لال، تشنجی. . . پس الان این نظریه که همه خوب متولد میشوند زیر سوال رفت، چون قطعاً در شرایط مساوی خلق نشدیم، نه جسمانی، نه روحی و روانی، حتی عقل آدمها هم برابر نیست، بعضی روانی متولد میشوند و بعضی تیز هوش، ما به گفته تاریخ ظالمینی را در کربلا داشتیم که تخم حیض و زنازاده بودند، آیا از چنین موجوداتی بیش از این جنایات میشد توقع داشت؟ الان گفتار شما به چالش کشیده شد. چون همه خوب و پاک متولد

نمیشوند. مقصر این گناه هم والدین آنان هستند. این نکته اول، نکته دوم اینکه سوال بر سر وحدت وجود بود، اینکه مولوی میگه من و تو و درخت و خدا همه یکی هستیم و وحدت وجود داریم، حرف نامعقولی است و دین هم آنرا رد میکند، ولی متاسفانه نمیتوانم بازتر بگویم چون بعضی دوستان تعصبی جیهه گیری میکنند، برای همین ساده پرسیدم اگر همه یکی هستیم، پس وقتی بدکار به جهنم میرود و نیکوکار به بهشت، تکلیف این وحدت وجود چه میشود؟ البته اگر این چالش برایتان آزار دهنده است، میتوانیم ادامه ندهیم

و حدیث داریم که لحظه ای تفکر بالاتر از هفتاد سال عبادت است، ولی بعضی حوصله اش را ندارند. 🙏🌹🪻🌻

فدای شما استاد مابیسوادها را به چالش نکشید لطفا. . عرض کردم هنگام خلقت خداوند انسان را آفرید و از روح خودش در کالبدش دمید. وبه خلقتش افتخارکردبه فرشتگان گفت سجده کنید. آدم و حوا بدون ناهنجاریها در بهشت زندگی میکردو. این یکی بودن و منظورشاعر از همان لحظه آفرینش سرچشمه میگیرد

-
٢ ماه پیش

یعنی آدم و حوا یکی بودن تا گول شیطان خوردن. توجه کنیدگول خوردند نه سرکشی کردن. . چون فطرتا روح خدادرکاالبدشان بود. تا بعداز تبعیددرزمین. منظور یکی بودن در آفرینش بود.

-
٢ ماه پیش

منظورشاعر در آفرینش هست. اینکه چوعضوی بدرد آوردروزگار دگر عضوها. . . . همین دغدغه فطری و ذاتی شماست که کودکی ناقص است. فقیره. دیوانه است ریشه در ذات آفرینش داره همان روح خدا که در کالبدشماست. خدامیگه من آدم یکی آفریدم امابا یه اشتباه به این روزگارکشیده شد. . همان حرامزاده که نقشی در تولدش نداشته. این اشتباه مرد و زنه که از اون اشتباه سرچشمه گرفته. اگرسعادت باشه یه روز افتخار ش باشه ازنزدیک کنارتان باشم

-
٢ ماه پیش

خیر نه تنها آزار دهنده نیست. خیلی هم لذت بخشه. ولی تایپ کردن و رساندن اصل موضوع یکم مشکله. اگر شما اشاره ای کنید ممنون میشوم. دوستتون دارم.

-
٢ ماه پیش

خیر نه تنها آزار دهنده نیست. خیلی هم لذت بخشه. ولی تایپ کردن و رساندن اصل موضوع یکم مشکله. اگر شما اشاره ای کنید ممنون میشوم. دوستتون دارم.

-
٢ ماه پیش

درود

جناب ایرانیان بیت  شناخته شده‌ی 

[بنی آدم اعضای یکدیگرند/که در آفرينش  ز یک گوهرند]

از سروده‌های سعدی در گلستان  است.

گرچه درونمایه‌ی این سروده در مثنوی و دیوان شمس مولانا نیز هست ولی خود این سروده شاهکار  سعدی است.

٦٩,٥٠٧
طلایی
٩
نقره‌ای
٣٦٣
برنزی
٩٣٦
تاریخ
٢ ماه پیش

درود بر استاد مهدی کشاورز عزیزم🙏🌹بله آفرین، این شعر در قرن ششم هجری از جناب سعدی است، سپس شمس تقلید کرده، مولوی سومین نفر هست، پرسمان در مورد وحدت وجود است، که یا من نمیفهمم، یا مغلطه کاری است، چون به جز بازی با الفاظ چیزی دستگیرم نشد. به هر حال قصد اهانت به مولوی را ندارم، اما هر چی بالا پایین میکنم، انگار وحدت وجود چیزی موهوم است، این پرسمان مقدمه است تا برسیم به فلسفه وحدت وجود، چنانچه شما استاد بزرگوار، از سبک شخصی مولوی و وحدت وجود آنچه میدانید، راهنمایی بفرمایید، سپاسمند🙏🌹

ببخشید ولی سعدی شیرازی، شمس تبریزی و مولوی بلخی هر سه همروزگار و در سده هفتم می زیستند.
من درباره ی اینکه شمس یا مولانا از سروده های سعدی چیزی برداشت کرده باشند چیزی نشنیده ام و گمان هم نمی کنم که چنین چیزی بوده باشد ولی چون این بزرگواران، سرایندگانی بینشمند و ژرف بین بودند چه بسا که مولانا نیز این درونمایه را در دستور کار خود گذاشته بوده ست.

-
٢ ماه پیش

درود بر شما، بله آفرین قرن هفتم، این اشتباه را بگذارید به حساب ضعف حافظه بنده که دائم این اشتباه مکرر هم تکرار میشود، و ضمناً مقدمتان گلباران 🌹🌻🌹🪻🌹 پوزش از اینکه قادر نیستم چون شما از واژگان پارسی استفاده کنم ولی نمیشه، شاید بخاطر اینکه ادبیات پارسی و عربی را با هم همزمان مطالعه میکنم، هر بار خواستم خالص پارسی گویی کنم، مثل کلاغی شدم که راه رفتن کبک را تمرین میکرد، ولی راه رفتن خودش را هم فراموش کرد.

تسلط شما به پارسی نویسی در آبادیس شاخص و قابل تحسین است، و خوشحالم که طی یکسال گذشته در محضر دوستان و اساتید توانایی چون شما پیشرفت و فهم بهتری از پاس داشت زبان پارسی داشتم و هر چند این پیشرفت کم بوده، ولی بازم مثبت بوده، هم کلامی در آبادیس اثر خوبی دارد که به مرور تاثیر میگذارد، و امیدوارم همواره در کنار هم باشیم و از وجود شما بهره ببریم، پوزش از اینکه این بخش محدودیت دارد و رشته کلام را ازم میگیرد، ادامه گفتار را بصورت پست در همین بخش میذارم🙏🌹

١

پاسخ شما