پرسش خود را بپرسید

واژه های زیر را معنی کنید و نمونه کاربرد آنها را در متن بنویسید

تاریخ
٤ ماه پیش
بازدید
١٩٦

سپرک
بخت وران
کمرآویز
نسخته
کهن زادتر
دهربند

٦٨,٣٦٣
طلایی
٢٥
نقره‌ای
١,٢١١
برنزی
٢,٦٣٢

٤ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

سپرک= سپر کوچک

گشت  جهان از نفسش تنگ تر

وز سپر او سپرک رنگ تر

بخت وران= 

 با بخت و اقبال

افراد خوشبخت

آنکه ترازوی سخن سخته کرد

بخت وران را به سخن بخته کرد

کمراویز= 

 آنچه   به کمر آویزند

دارایی

گشته دلم بحر گهر ریز تو

گوهر جانم کمر آویز تو

نسخته = 

 نسنجیده

وزن نکرده

بی حساب

چونکه نَسَخته سخن سرسری

هست بر گوهریان گوهری

کهن زادتر = 

 کهن تر

پیرتر

مسن تر

اوست در این ده زده آبادتر

تازه تر از چرخ و کهن زادتر

دهربند= 

 اسیر دنیا

زندانی

محبوس جهان

من که درین دایرهٔ دهر بند

چون گره نقطه شدم شهربند

١١٠,١٨٢
طلایی
١١١
نقره‌ای
٧٣٠
برنزی
١,٦٢٦
تاریخ
٤ ماه پیش

درود بر شما
سایر معانی سپرک را بنویسید

سپرک. [ س ِ رَ / س ِ پ َ ] ( اِ ) زریر، و آن گیاهی باشد زرد که بدان جامه رنگ کنند و بعربی ورس گویند.

-
٤ ماه پیش

سپرک نام نوعی جوش بر صورت کودکان هم بوده

-
٤ ماه پیش

درود  بر شما ، در اینجا  نگرش از  سپرک به چم سپر کوچک یا نگهبان کوچک نیست که  خواسته از  گیاه سپرک است 

که  نام آن گیاه اسپرک است 

که از آن رنگ زرگونی را به دست می‌آورند و  در رنگرزی کاربرد بسیار داشته 

و در چامه با این گیاه پیوند دارد , 

گشت  جهان از نفسش تنگ تر

وز سپر او سپرک رنگ تر

در مصراع نخست می‌گوید: او چنان نیرومند و توانا بود که جهان با هر دمش تنگ میشد 

در مصراع دوم : میگوید سپر او آن چنان زیبا بود که از سپرک رنگتر بود همان از زرگونه سپرک زیباتر بود .

پیروز باشید و بدرود.

تاریخ
٤ ماه پیش

درود بر شما
آفرین

درود بر شما
معنی سایر واژه ها را هم بنویسید

درود  در این بیت،«   گشت  جهان از نفسش تنگ تر وز سپر او سپرک رنگ تر»منظور از سپرک گیاه سپرک  است  ،که میگوید  وقتی خورشید طلوع میکند جهان  از سپر یا رخساره خورشید زرد رنگ تر میشود.

٤٥,٣٢٩
طلایی
٢٤
نقره‌ای
٦١١
برنزی
٤٢٨
تاریخ
٤ ماه پیش

درود بر شما
معنی سایر کلمات را هم بنویسید
با ذکر مثال

درود بر همگان ، 
 


واژه سپرک   که از  "سپر"  + "ک" ساخته شده است  که پسوند "ک" یک پسوند کوچک سازی است  مانند "پسرک ، دخترک ،  برفک"   واژه "سپر"  که واژه پارسی است ( سپر در پهلوی سْپر spar بوده است.(نامه باستان جلد اول)  به چم "نگهدارنده  ، نگهبان ، پناهگاه " است 
پس واژه سپرک چنین چم دارد : سپر کوچک ،  نگهدارنده کوچک
نمونه :  تیری سترگ ز  آسمان بر زمین آمد فرود ،  سربازی با سپر  اش نگهدار زمین با تیر برخورد نمود ، سپر شکافت ، تیر  شکست  سپر دو نیم ساخته شده یک سپرک  بر دستان سرباز که افتادِ بر زمین آراسته شد.
نمونه دیگر : گشت جهان از نفسش تنگ تر ، وز سپر او سپرک رنگ تر (نظامی)
 


واژه بخت وران  که از "بخت "  + "ور " + "ان" ساخته شده است   واژه "بخت ور" به چم خوش بخت است و واژه بخت وران  همادِ آن است خوشبختان است تا جایی که من پی بردم پسوند "ور" یک پسوند کهن  پارسی است  که  پیونددار با "ور(بر)" ندارد  که  چم "دارای " میدهد مانند : (هنرور = دارای هنر ،  دانش ور =  دارای دانش )پسوند "ان" هم  پسوند هماد سازی است 
پس میشود = خوش‌بختان / نیک‌بختان / کامیابان
نمونه :  در بیابانی خشک بی آب و  سبز  که ندارد هیچ گونه مرز  ،  موران نشسته بر گرما ،  چکه ای بر سر پر سرما ،  جانداران بخت وران که چکیدگانی دارند و بیابان شود سبزوران .
نمونه دیگر :  آنکه ترازوی سخن سخته کرد ، بخت وران را به سخن بخته کرد (نظامی)


واژه کمرآویز  از  "کمر" + "آویز"  ساخته شده است  به چم "چیزی که بر  کمر آویزان میشود"  
نمونه :   بر دستش  زگابی سیاهگون ،  بر دیگر دستش برگی  ماهگون ،  کمرآویزی دارد درخشان شمشیر  زرگون
نمونه دیگر : گشته دلم بحر گهر ریز تو ، گوهر جانم کمر آویز تو (نظامی)
 


واژه  نسخته  که از "ن" + "سُخت" + "ه"  ساخته شده است ،  که "سُختن"  به چم "   سختن. [ س َ ت َ / س ُ ت َ ] ( مص ) کشیدن و وزن کردن و سنجیدن. (دهخدا)" است 
 

«ـه» نشانه ی  ساخت ویژگی (یا چگونگی ) از بن گذشته است که انجام‌شدگی یا چگونگی برآمده از کنش را می‌رساند.


پیشوند "ن" به چم  "نا ، پاد" است در دهخدا واژه نسخته را چنین نوشته است : "نسخته. [ ن َ س َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نسنجیده. ناسخته. مقابل سخته" 
پس میشود "نسنجیده ، چیزی که بدون اندیشه (کار سخت(اندیشیدن) انجام شود ) ،  ناپخته / خام / بی‌پرداخت"
نمونه :  گر بگویی  نسخته سخن در به در   ،  خورد تبری  بر جگر ات ای بی سر 
نمونه دیگر :  چون که نسخته سخن سرسری ، هست بر گوهریان گوهری. (نظامی)
 


واژه کهن  زادتر    که از "کهن" + "زاد" +"تر" ساخته ساخته شده است 
واژه "کهن" به چم "گذشته دور ، دیرینه" است  و واژه "زاد"  به چم "سال و  سن و عمر و زاده کهن ،  برآمده از گذشته و چم فرزند هم میدهد "مانند دیوزاد = زاده ی دیو ، آدمیزاد = زاده ی آدمی " است که (زاده ، نوزاد ، آزاد ) هم از همین واژه است پسوند "تر"  به چم "بیشتر  ، بسی ، بسیار" است  چیزی که   افزون بر گذشته باشد  مانند : آن چوب کهن تر شده است  یا  آن  درخت میوه بیشتری داده است"
پس میتوانیم بگویم کهن زادتر به کسی میگویند که گذشته ، دیرینه ی بیشتری بسته به دیگران دارد 
چم : کهنسال ، پیرتر  ،  پیر ، ریشه دار تر ، کهن تر در زادگاه  (چرا  چم برآمده از گذشته هم میدهد  به کسی یا چیزی میگویند که از گذشته است برای آدم اگر بهره ببریم چم "سن" و "پیری" را میدهد  و چم "قدیمی تر " هم میدهد)
نمونه :  هر چنان هم  باشی کهن زادتر نخواهی رسید بر سر و ته چرخ گردان آبادگر .
نمونه دیگر :  
اوست در این ده زده آبادتر
تازه تر از چرخ و کهن زادتر (نظامی)
 


واژه دهر بند  که از  "دهر" + "بند"  ساخته شده است واژه "دهر" در فرهنگ معین چنین نوشته شده است : ((دَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - روزگار، زمانه .) واژه بیگانه (عربی ) است  و  واژه "بند"  که چم های بسیاری دارد در این نوشته به چم "اسیر ،  زندانی چیزی " را میدهد مانند "بنده خدا" که  به چم "کسی که خدا را باور دارد  و زیرپر و  بال خدا است "(در اینجا زندانی چم نگهداری را هم میدهد به اندیشه من)
پس جایگزین پارسی این نوشته میتواند چنین باشد :روزگاربند
نمونه :  آدمی هر چه باشد چه دانا و توانا دهر بند(روزگاربند)  است . (در اینجا چم"زندگی و هستی" را میدهد و مرگ)
نمونه دیگر  : من که درین دایرهٔ دهر بند ، چون گره نقطه شدم شهربند (نظامی)
 



پیروز باشید و سرفراز ، بدرود.

تاریخ
٤ ماه پیش

درود بر شما
آفرین
سختن به معنی وزن کردن هم می باشد لذا نسخته به معنی وزن نشده نیز بکار میرود
در مورد معنی کلمه سپرک با توجه به توضیحات داده شده بیت زیر را معنی کتید
گشت جهان از نفسش تنگ تر ، وز سپر او سپرک رنگ تر ( نظامی )

پاسخ شما