پرسش خود را بپرسید

وجود نداشتن معنی خاص برای ممنوع در فارسی

تاریخ
٢ سال پیش
بازدید
١,١٤٤

باسلام 

عزیزان؛ من که الان داشتم لغات رو رصد میکردم به فکرم رسید کلمه ممنوع که در ترکی به ان قدغن گفته میشود اما در زبان فارسی معنای خاصی برای ان در نظر نگرفته شده است مثلا بخواهیم بگوییم ورود ممنوع ما باید اینارو بکار ببریم که اصلا معنی نمیدن این معنی ها هم منبعش همین سایت هست{ورود = غیرمجاز، غیرقانونی ممنوعه، منع شده، ناروا، نهی} اگر معنی خاصی دارد بفرمایید تا اگاه شویم.

٤٢٠
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
١٠

همان منع و نهی و غیرمجازه

-
٦ ماه پیش

١٣ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

درود بر شما

گرچه واژه های پارسی دیگری هست که برای "ممنوع" بکار می رود، به مانند: ناروا،ناشایست(نَشاید!)،نشدنی و...


ولی می توان از بدست آمده  یا فرآوری(مشتقات) واژه "پنام"   واژه ای برای "ممنوع" ساخت!

https://abadis.ir/fatofa/پنام/

نمونه:

ممنوعه >>> پَنامه

ممنوع شده >>> پَنامیده(پَنامیدن)

اینجا ورود ممنوع هست >>> اینجا راهش(راهیابی اش) پَنام هست

ممنوع از کار >>> پَنام از کار

( ممنوع الکار: واژه ای به نادرستی هست؛ زیرا، واژه پارسی با "ال: حرف تعریف" عربی سرهم کرده است! )

٦٦٢,٠٨٢
طلایی
٤٨٤
نقره‌ای
٩٥٧
برنزی
١,٤٨١
تاریخ
٢ سال پیش

توضیح عالی بود مرسی

-
٦ ماه پیش

چرا قدغن ایرانیست ؟؟؟

قدغن از   کدکن  اومده  ... خب کدکن چیست و چطور میشه ریشه یابی کرد؟؟؟؟  در کلمات   دلکندن یا دلکن شدن از چیزی  تاشکند / سمرقند / کندو  و ..... به  کند  و با حذف  دال به کن میرسیم ؛ این کن بعد ها به کان و خانه و خانم و .. تبدیل شد ؛ از اینا بگذریم بر گردیم به اصا سوال
قد هم از کد آمده و کد یعنی ریشه وار  و  در برخی موارد اشاره به طبقات و دسته بندی نیز  پیدا کرد مانند  کدبانو  یعنی بانوی ریشه دار و اصلی  /  کدخدا / category = شاخه بندی و ...  خب  در نتیجه قدغن   یعنی   بطور   کامل و ریشه ای از چیزی کندن و بریدن و نشانه ممنوع بودن شده...
موضوع دیگر اینکه خود ممنوع و مانع نیز ایرانیست چرا که ممنوع و مانع از ماندن آمده  یعنی ایست و ایستایی ->  اصل ماندن و ماند به مند  و  من تبدیل شد سپس برای 3 واجی شدن آن به انتهای آن حرف بیصدای  ع  اضافه شد . نمونه ای اینچنینی بسیار زیاد می باشد که   معنای آن ایستادن و نگه داشتن یا ماندن میباشد => منع شد مانع شدن و ایستاندن

٤,٣٩٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥٢
تاریخ
٦ ماه پیش

غیرمجاز.نهی.حرف تاکید از منع

٧٠,٦٣٠
طلایی
٨٥
نقره‌ای
١٨٠
برنزی
٧٩٩
تاریخ
٦ ماه پیش

در هر زبانی لغات و واژه های غیر و بیگانه هست

زبان فارسی هم  مانند دیگر زبانها  اینو داره

بخش زیادی از کلمات گویشی ما

(ترکی عربی انگلیسی فرانسوی و... هستند)

اگه در حد متعادل باشه هیچ عیبی ندارد

چون جا افتاده و بعضیاش ناهنجار میشه

شما فارسی بگو : رهبر کبیر

اگه بگی رهبر بزرگ.. بزرگ هم  ترکی هست

مجبوری بگی رهبر گنده

خب ناهنجار میشه که اخبار اینجوری بگه نه؟

٢٢٠,٠٩٤
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٢٧
تاریخ
١ سال پیش

ناروا

ناشایست

نشدنی

نشاید. نباید

ناستوده

٨٣,٩٤١
طلایی
٥٤
نقره‌ای
١,٢٦٥
برنزی
٢,٨٩٥
تاریخ
١ سال پیش

در زبان های ایرانی به  ورود و  اجازه ؛ هشتن و هلیدن  میگفتند   که هشتن را   امروزه  در   هشتانه = آستانه  به معنی ورودی و جایگاه ورود داریم   ؛ هلیدن  را   در  هُل  دادن داریم  یعنی   اجازه و ورود    ؛  ریخت مازندرانی  آن   بیِل( اجازه بده)   یا  بیهشتن  میشود  ؛ پس بهشت ( به + هشت ) یعنی جایگاه و  ورودی   خوب   ؛ پس اگر بخواهیم برای  اجازه ورود استفاده کنیم از  بیل هِشت  یا هِلِشت  باید  بهره ببریم  که میشود وارد شوید ( اجازه ورود) و نِهِشت میشود  وارد نشوید  ؛ وارد نشوید ( در زبان مازندرانی به اجازه ندادن  نی  هِشتن میگویند و به اجازه دادن بیل هِشتن که بی هِشتن خوانده میشود ) 

بی یِ ل در گذر زمان  به   بَله فارسی  امروزی  تبدیل شد  . در  زبان  لاتین   ترکیب  بی + هشتن  بههههه       یهش   و   یش  و   یس  تبدیل  شد که همان اجازه  و بله   می باشد

پس داریم..

( دقت کنید هِل همان هُل امروز شده فارسی میباشد که با گویش فارسی امروزه   اُ   گرفته و هُل خوانده میشود )

ورود ممنوع =  ناهَشت = نا + هِشت  = قدغن ( هر  چند ریشه شناسی قدغن را باید بررسی کنم ک چرا گفتند ایرانی نیست )

ممنوع = (نی هِل = نی ِل به زبان مازندرانی ) به زبان فارسی =  ناهِل ( نامجاز = ممنوع )

ورود ممنوع است / نداریم و ... =  ناهشت است /نداریم      هشت ناهِل است = هشت ناهُل است

ورود مجاز نیست = هشت بَل نیست = هشت  هِل نیست 

ورود مجاز =  هِشت بَل/ هَشت بَل / هِشت هِل  یا  بله   هِشت = بَلِهِشت ( بستگی داره با کدوم گویش بخواین براش واژه بسازین)( به زبان مازندرانی میشود بِل هِشت یا بی ِل هِشت )

اجازه ورود = هِلِ هِشت / هِلِ هَشت

اجازه خروج = هِلِ هفت ( هفت در گذشته خروجی بوده ( سپتامبر از شاخه های آن است )  و هشت  یعنی اسکان مقیم و ورود و ...)

اجازه ورود ندارید = هِلِ هشت ندارید و ...

٤,٣٩٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥٢
تاریخ
١ سال پیش

بازداشته - ناروا - ناشایا - نشدنی

٢,٠٤٦
طلایی
٠
نقره‌ای
٩
برنزی
٣٢
تاریخ
٢ سال پیش

سلام دوست عزیز پس چرا تو در اتاق عمل نمینویسن ورود ناروا - نشدنی - بازداشته و چسبیدیم به ممنوع

-
١ سال پیش

درود جناب امیر خان عزیز
متاسفانه در کشور عزیز ما ایران، خیلی کارها هست که باید انجام شود که نمی شود و خیلی کارهای دیگر نیز هست که نباید انجام شود که می شود.

-
١ سال پیش

ورود نکنید

ورود غیر مجاز

٣٤٥
طلایی
١
نقره‌ای
٢
برنزی
٩
تاریخ
٢ سال پیش

بازداری کردن  ، بازداشتن، 

١٧٤,٧٦٧
طلایی
٢٧١
نقره‌ای
٤٧٧
برنزی
٩١٩
تاریخ
٢ سال پیش

شاید در زبان فارسی امروزی پیدا کردن کلمه ای با معنی دقیق و خیلی نزدیک به کلمه ممنوع کار ساده ای نباشد.اما می توان به جای به کارگیری جمله یا عبارت ورود ممنوع   برای آن  معادل سازی  کرد. به عنوان نمونه :

 وارد نشوید 

 دسترسی ندارید

ورود آزاد نیست

دسترسی  فقط برای دیگران

در برای شما باز نیست

در  برای همگان باز نیست

رفت و آمد همگانی آزاد نیست

ورود ویژه

درِ  ویژه

و .... عباراتی مانند اینها.

٢٥٩,٩٧٦
طلایی
٨٩
نقره‌ای
١,١٨١
برنزی
١,١٧١
تاریخ
٢ سال پیش
١

پاسخ شما