مجتبی عیوض صحرا

مجتبی عیوض صحرا سرآغازِ دفتر نوشتم، به امیدِ بسمه تعالا / از جان و سِرشتم، ندا آمد که تو هستی توانا ( صحرا )
ما دو برادر دوقلو هستیم، من دبیر ادبیات و برادرم دبیر انگلیسی است.
ما جزوه، مقاله ( جُستار ) ، اسلاید ( نماجا ) ، فرهنگ نامه، گروه بندی واژگان، داستان و تاریخچه واژگان ( داستان واره ) ، جملات قصار ( دلنوشته ) ،
آرایه و دستور زبان های فارسی، ترکی و انگلیسی، شعر و ترانه و. . .
گردآوری و نوشته ایم و دارای روش های نوین و پیشرفته ای در فارسی، انگلیسی و زمینه های گفته شده هستیم!
( گرچه از نظر استاد ابوالحسن نجفی: واژه ( ( نوین ) ) حشو است و همان معنای نو را می دهد و دیگر نیازی به ساختن آن نیست!
" نو " صفت است و " ین " پسوند نسبت صفت ساز که با اسم می آید.
ولی امروزه برای برابر پارسی: " مُدِرن" استفاده می شود که معنای: نو تر، جدید تر، به روز تر، امروزی تر و. . . می دهد! )

سرتیم ( کاپیتان ) تیم فوتبال نوجوانان سپاهان اصفهان
کارشناس ( تکنسین ) داروخانه در اصفهان برای دو سال
رتبه 1256 تجربی با نمره ( معدل: 08. 11 )
و سه نیمسال ( تِرم ) داروسازی ( MPharm ) دانشگاه اصفهان خواندیم سپس جفتمون انصراف دادیم من رفتم کارشناسی ادبیات دانشگاه اصفهان و به مانند من هم، داداشم رفت کارشناسی آموزش زبان انگلیسی دانشگاه اصفهان
کارشناسی مدیریت دولتی دانشگاه پیام نور البرز ( مجازی )
رتبه 4 ارشد ادبیات و کارشناسی ارشد زبان های باستانی دانشگاه تهران
یاددهی ادبیات پارسی در دانشگاه بُخارِست و دکترای افتخاری دانشگاه بُخارِست رومانی
هفت سال کار در زمینه رمز ارز ( Cryptocurrency ) و ماهی کوچولوی شیبا و اتریوم

این دَستَک ها ( مدارک ) برایم هیچ ارزشی نداره و به قول معروف: " باید بذارم دَم یا دَر کوزه آبِش رو بخورم" و تنها چیزی که ارزشمنده، آبدیدِگی ( تجربه ) آن هاست!

این ها رو ننوشتم که کبّاده بکشیم، میخواستم فقط گفته باشم که شبِ ( شب های ) راحتی رو نگذروندیم و آسون و یه شبه هم، بدستش نیاوردیم! و در این راه، سختی ها و دشواری های وَشنادی ( زیادی ) کشیده ایم، تا اینکه تونستیم با ریاضت و همدلی هم به این دستاورد برسیم. ( البته در یازده سال )
برادرم هنوز یک واژه انگلیسی هم در آبادیس ثبت نکرده است، خودش می گوید وقت و حوصله ندارد! و من هم تنها شُمارِ اندکی از واژگانم را نگارش کرده ام ولی ناگفته نماند که بیشتر واژه های انگلیسی را با کمکِ برادرم نوشتم!

هنوز هم بخاطرِ واژه ای، هیچ پولی نگرفتم ( بر خلاف خیلی از جاهای دیگه که خودتون میدونید ) و مجانی و رایگان ( عاشقانه، دِلی ) واژه ساختم و نوشتم!
تا به امید اینکه:
دعای خیرتان بدرقه راهِمان شود و جوانانی به مانند ما دیده شوند و از طرح ها و واژگان ما استفاده بیشتری شود یا به زبون خودمونی، از ما تقدیر شود! چون تا حالا هیچ کسی بخاطرِ این واژگان از ما قدردانی نکرده است، به امید روزی که این کار صورت گیرد
و به قول دکتر شریعتی: مدرک جای خودش را به درک آدم ها دهد!
برای کسی که می فهمد، هیچ توضیحی لازم نیست
برای کسی که نمی فهمد، هر توضیحی اضافه است
آنان که می فهمند، عذاب می کِشند
و
آنان که نمی فهمند، عذاب می دهند

مهم نیست، که چه " مدرکی" دارید
مهم اینه که، چه " درکی" دارید!

و همچنین آموزش کشورِمان درست شود و به فرزندانمان توانایی و شِگردهای زندگی و آدم واری ( انسانیت ) بیاموزیم تا گرفتن نمره!
" حقا که این تردستان، بازی دادند ما را / با طاقِ ضَربی خشتی، راضی کردند ما را
( ( طاقِ ضَربی خشتی: تشبیه شده به پرسش های چهار گزینه ای بیهوده ) )
بازیگران آن ها، بازیچه ی تشویش اند / داوریَش با شما، جایِ تشویق ندارد!
( ( بازیگران: دانش آموزان و دانشجویان هستند! ) )
حقا که قانونش، جزء در دفتر و کاغذ / در هیچ جای دنیا، جای عمل ندارد
عاری از این بدتر نیست، بر پیکر کنکوری / آری، نیست عدالت، در عرصه ی کیهانی
حقا که زندگانی درس نیست لایِ دفتر / معلم بزرگی است، تخته و گچ ندارد
اکنون گو ای صحرا، این است عروج غایی / که ارزشِ هر کسی، شود نمره نهایی
حقا که این آموزش، مانند تیر مَشقی / موحش است و ترسناک، اما اثر ندارد! "
( ( مَشقی!: ایهام تناسب - 1. گلوله تمرینی و آموزشی 2. مشقِ بی خودی و الکی که با آموزش تناسب دارد ) )

[[ از شرکت آبادیس گرانقدر هم، بخاطرِ اینکه گذاشت شُمارِ اندکی از واژه های خودم و واژه های بوده ( از قبل موجود ) دیگر را ثبت یا معنی جدید کنم، سپاس گزارم و امیدوارم مسؤلین ( مسئولین! ) و به ویژه مردم،
از شرکت های ایرانیه، به مانند آبادیس حمایت جانانه ای کنند! ]]

یک روشنگری درباره این نشان ( ! ) : این نشان افزون بر اینکه در زبان فارسی برای علامت تعجّب، حالت و خطاب به کسی بکار می رود.
من این نشان را به معنی ( رجوع شود ) تلقی کردم > > > پس هر موقع این نشان را در واژه های من دیدید، یه نظر هم به این واژه ( ! ) بیَندازید.
مثلِ: چالش: بُحران، تَنِش - دَرگیری، کَلَنجار، دردسر، دلمشغولی، دغدغه!
پس در اینجا برای بهتر فهمیدن این واژه می توانید، یه نگاهی هم به دغدغه یا هر کدوم از واژه های نا آشنا بیَندازید.

هر سازمان، دانشگاه و مدرسه ای ( در تهران، البرز ) می خواهد برای همکاری و آموزش دادن و. . . با ما ارتباط بگیرد
می تواند به این آدرسِ تلگرامی پیامک بزند: m2sahra@
ما هم به دیده ی منّت قبول می کنیم و در صورت صلاحدید با ایشان تماس می گیریم. ممنون و سپاسگزارم

( ( یه خواهش هم از بَروبَچ رسانه ، نویسندگان و شاعران عزیز دارم:
لطف کنید حقوق معنوی ما رو هم رعایت کنید یا وقتی از کلماتمون استفاده می کنید،
خواهشمندم از ما هم نامی ببرید تا مردم ما را هم بشناسند یا بفهمند نخستین بار این کلمات رو کی گفته! شاید براشون جالب باشه! ممنون.

نمونه ای از واژگانی که برگرفته از ماست! و بیشتر بکار میره:
نام برنامه ها:
نسیم، ماه عسل، نوسفر، دورهمی، خندوانه

واژه های خودمونی و کوچه بازاری:
وِزِّه، منحصر به فرد، خوش خوشون ( خوشخوشان ) ، شاسگول!، پچول، گاگول،
ورپریده، آتیشپاره، ژنِ خوب ( آقازاده! ) ، تابلو، خفن، چنیم، سه سوت، سوتی، گاف،
قُلُپی، جیرینگی، پایه، ترکوندن، گل هم، زاقارت، کَل، کُری، دندت نرم،
بروبچ، تی تیش، لانتور، قزن قورتکی، خوشمَل، فنچ، جقل، جیگیل، نادخ،
موزمار ( مارموز! ) ، دودوزه ( دو دوزه! ) ، جیفنگ، دودَر، کنف، خیت، خنزرپنزری،
قپی، قمپز، سرتق، گوگولی مگولی ( گوگول یا گوگولی ) ، سنکوپ،
اُرت، وا دادن، رد دادن، قاراشمیش، هاگیر واگیر، بزن زنگو، همه چی تموم،
تو خوبی، خوبت شد، بخواب بابا، سوت شو ( سوت! ) ، هاپول، هاپولی، چاپو،
خودمونی ( خودمانی ) ، جیک تو جیک و. . . ( جیک! ) ، دَقَرنوش،
زپرتی، فکسنی ( فکستنی ) ، زیقی، پیزوری، همینه که هست،
دور برداشتن، دوردور ( دور دور ) ، پرچمت بالاست، خانم خانما، گل پسر،
رکب، تو نختم، هلالوش، باباشمل، بشکاری، پینتی، جناب خان،
کاربشول، دستگرمی، سمبل، الدنگ، اُزگَل ( اوزگل ) ، سر کجی داره،
رُفتار، لاطاقه، ماسیدن، ایسگاه ( ایستگاه ) ، شیمبل، لاکار، اورک

واژه های ساخته شده ( یافته شده ) و برابر های پارسی:
کاریزما، کارما، دارما، چالش، پویش، پایش، برجام، اینستکس ( INSTEX ) ،
واکاوی، آنالیز ( analyze ) ، آن ( body language ) ،
سِلفی ( selfie ) ، مینو ( meaning ) ،
تیم ( team ) ، کاپیتان ( captain ) ، لیگ ( league ) ، استارت آپ ( start up ) ، ربات ( robot ) ، رباتیک ( robotic ) ،
استندآپ کمدی ( stand up comedy ) ، پانتومیم ( pantomime ) ، دابسمش ( dubsmash ) ،
ریموت ( remote ) ، بِرَند ( brand ) ، خنداننده ( کمدین" comedian" ) ، رانت ( rent ) ، کلیشه ( cliche ) ،
نیمه گمشده ( the missinig half ) ، اسلاید ( slide ) ، تله پاتی ( telepathy ) ، سلف سرویس ( self service ) ،
آدرس ( address ) ، تئاتر ( theater ) ، کنسل ( cancel ) ، فراگرد ( process ) ، استاندارد ( standard ) ، دَشتان ( پریود ) ، دَخشَک ( آرم ) ،
همپرسگی ( ویزیت ) ،
گارد، کُمپِلِت، کُنسِرت، پانسیون، معرکه ( سیرک ) ، سانسور، کُمیسیون، اسکی

نام ها:
دلِ علی ( دله الی" Dele Alli" ) ، آیسل، سارینا، ماهور، آبادیس، نیرال،
آرامین، آروشا، سورن، سورنا، شاندیز، یاشا، یاشار، ساواش،
آلاش، شادلی، آپادیپا، آبلاتکا، آتسز، جان آقا، مهپاره، فرهاد،
یلدا، مادر ( mother ) ، پدر ( father ) ، برادر ( brother ) ، دختر ( daughter ) ،
دوشیزه، خواهر، پسر، شوهر، آبجی، داداش
گریسا، قاشدیس، آلپای، آشقین، آتیشماز، آلیشان، آلقیش،
ترکای، آییق، باریش، رایش، یازگون، یایگون، هیتمن،
چینوانت، خشترا، هوشیدر، آناهیتا، آرشیناز
چاتا، یاشیل، یاراش، ایستک، یاقیش، کپنک، شاریس، زیما
هومت، هوخت، هورشت، ویان، ویانا، تیشتر
آچینا، گوزل ( غزل ) ، غزال، سوبان، ایزل، پادوس، پادوسبان
هازارد ( هزاربد، Hazard ) ، نوزود، آباریس، داریس، چیترا، تریتا
پردک، آمیتیس، فرتاگون، فرهود، پریملاک، فرناد، فریمان، همداد
رامیاد، ویرا، وست، وستا، هوتانا، شایریا، وشتی، هوداک، هودین
هومان، داتام، شابار، ورجاوند، نازانتا، شانیسا، گیتیکا، نیماد، راجان
دلاریس، وخشور، آدیوار، هیرود، هوکرپ، ایسانا، ویشاد، ایلایدا،
آیدانا، آرشیت، برساد، آرتیستون، پنام، آبراتاس، برسام

پسوندها:
وانه، اک، انگ، وا، واده، وَند، شَن، نود، اِشت، یاد، ایک، ال، اده، وَش، دیس، یس،
وس ( اُوس ) ، دیز ( یز ) ، یزه، وَر، اُور ( ور ) ، اُو ( و ) ، دَر ( تَر ) ، اَر، تاش، سین، سِل، مَل، لو و. . .

واژه های ادبیاتی:
کنکاش، گفتاورد، دستاورد، رونمایی، پرسمان، خودجوش، تبانی، تلکه،
پرسپولیس، داو، یکّه تاز، تلنگر، گنگلاج، آستین پوش، دست برنه، آسمان جُل، خیلتاشان،
پروردش، پدوازک، چلمله، چپیره، پژوردن، هموکار، استومند، اهورامزدا،
مهرابه، آبه، فرهنگ، سرهنگ، میسوانه، فرشگرد، پابوس، پرچم ایران،
اسورنان، نوهرن، تناپور، پتت، پادیاب، دوشیارا، ورجمکرد، ممنون
فراماسون، چهارشنبه سوری، حاجی فیروز، عمو نوروز، نوروز،
کریسمس، هالووین، هولی، سیزده بدر
" تفاوت های ( ی ) ، ( ه ) و نقش نمای اضافه، چند املایی ها" ،
کربلا، پاپی شدن، لکّه ( لکّه دویدن ) ، خطی بر کسی کشیدن، خواجه وار، دل شکر،
آتش به اختیار، آتش به فرمان، محتسب، آبدیده، اختلاس، دست مایه،
کارمایه، تنهاوَش، سلوچ، سربه مهر، سووشون، دست مریزاد، یاشاسین،
ناز شستت، دستِت درست، دست خوش، مورمور و. . . . . . . . . . . . . . . . ) )

( خوشبختی ) از زبانِ دکتر علی شریعتی:
خوشبختی ما در سه جمله است:
تجربه از دیروز ، استفاده از امروز ، امید به فردا
ولی ما با سه جمله ی دیگر، زندگیِ مان را تباه می کنیم:
حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا!
در حالی که، معتقد به این هستیم که پروردگار بزرگوار:
دیروز را عفو ، امروز را مَدَد و فردا را کفایت می کند!

:charisma words
Words" are like double - edged"
sword" , Be careful of"
incision: They can both penetrate
and break hearts
کاریزمایِ ( گیرایی ) واژگان:
" کلمات" همانند " شمشیر" دو لبه اند، حواسِمان به بُرّندِگیشان باشد:
هم تواناییِ نفوذ در دل ها را دارند و هم شکستنِ آن ها را ( صحرا )

تنها زمینه سازَند:
مهمترین چیزی که در مدرسه و دانشگاه یاد می گیریم
این است که :
مهمترین چیزها را ، در مدرسه و دانشگاه یاد نمی گیریم!
یعنی خودت باید مسیرِ پیشرفتت رو پیدا کنی! ( صحرا )

:Live the moment
Always like a " detector" and
! Your present " receptor" now
در لحظه زندگی کُن:
همیشه مثلِ " ردیاب" باش و
حالِ کنونیت رو " دریاب" ! ( صحرا )

در بازیِ زندگی
جونِ خوبی هایت را بی نهایت کن
زیرا بازی سختی ( دشواری ) در پیش داریم
بگذار مهربانیت را واسه روزِ مبادا پس انداز کنیم! ( صحرا )

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



گرامی١٤:١١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣گرچه جاماسب ( فرنام: بیدَخش یا وزیر گشتاسپ ) یکی از دامادهای زرتشت ( پوروچیستا ) که ستاره شناس، موبد موبدان و پیشگویی بیدار دل ( هوشیار ) بود سرانجام ... گزارش
76 | 0
گرامی١٤:٠٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣گرامی پهلوان ایرانی به همراه پدرش جاماسپ ( برادر فَرشوشتر، داماد زرتشت ) ، زَریر ( برادر گشتاسپ ) و چند تن از پسران گشتاسپ ( از جمله اسفندیار ) به دش ... گزارش
55 | 0
گرامی١٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣گشتاسپ کیانی ( پادشاه ایران ) برای نگهداری دَئوه ها ( دیوها ) و خدایان دیگر به اَرجاسب ( پادشاه توران ) هر ساله باژ ( باج ) می داد ولی پس از آن که گ ... گزارش
44 | 0
گرامی١٣:٥٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣گرامی: واژه اوستایی و پارتی - در فارسی میانه اشکانی ( پَهلَوانیگ، پَهلَوانیک ) : گرامیگ، گرامیک گرام ( گر ) : اوستایی - ارزش، اعتبار، بها، قیمت - ... گزارش
44 | 0
دلاریا١٣:٤٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣دِلاریا: نام دخترانه که در آمریکا به وَشنادی ( فراوانی ) در نام و نام خانوادگی آنان کاربرد دارد! دِل: واژه پارسی میانه ساسانی ( پارسیگ، پارسیک ) - ... گزارش
37 | 0
اژیار١٣:٤٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣آژیار: واژه اوستایی، نام پسرانه آژ: اَژ - در فارسی اوستایی برابر "من" است! - آرامش، آسایش، آسودگی، راحت - اطمینان، دل قرص بودن، خاطرجمعی یار: د ... گزارش
30 | 0
سکارنا١٣:٤٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣سِکارنا: سِکَرنَه - واژه اوستایی سه: پیشوند اوستایی - شدن، روی دادن، انجام یافتن - آمدن، گشتن، گردیدن کارنا: کَرنَه - واژه اوستایی گرد، کُروی، دای ... گزارش
25 | 0
یلدا٢٣:٢٤ - ١٣٩٩/١٠/٠٦درود ( درستی و راستی ) رسد به شما مهربان محمد من که به دنبال آن واژه"همچنین" گذاشته بودم! ولی بازم ممنون از این که گوشزد کردی، ویرایش گردید: آیین مهر ... گزارش
267 | 1
ممنون٢١:٤٠ - ١٣٩٩/٠٧/٢١ممنون - واژه یونانی ( memnon ) ممنون در عربی به معنی: نعمت داده شده یا منت ( مَن: سنجیدن با سنگی ویژه ) نهادن و به رخ کشیدن نیکی خود به کسی ممنون ... گزارش
511 | 1
برسام٢١:٣٠ - ١٣٩٩/٠٧/٢١بَرسام، اَبَرسام - نام پسرانه - واژه فارسی میانه ساسانی ( پارسیگ، پارسیک ) نام درست و بُوَنده ( کامل ) آن: " اَبَرسام" بوده که در پی گذشت زمان بَر ... گزارش
359 | 1
ابرسام٢١:٢٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢١بَرسام، اَبَرسام - نام پسرانه - واژه فارسی میانه ساسانی ( پارسیگ، پارسیک ) نام درست و بُوَنده ( کامل ) آن: " اَبَرسام" بوده که در پی گذشت زمان بَرس ... گزارش
223 | 1
ابراتاس٢١:٠٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢١آبراتاس، اَبَرداتِس، آبراداتاس، اَبَرداته - واژه اَکَدی: این زبان در میانرودان ( بین النهرین ) و بین آشوریان و بابلیان رایج بوده و گونه ای از زبان س ... گزارش
212 | 1
ابرداتس٢١:٠٢ - ١٣٩٩/٠٧/٢١آبراتاس، اَبَرداتِس، آبراداتاس، اَبَرداته - واژه اَکَدی: این زبان در میانرودان ( بین النهرین ) و بین آشوریان و بابلیان رایج بوده و گونه ای از زبان س ... گزارش
150 | 1
ابرداته٢١:٠١ - ١٣٩٩/٠٧/٢١آبراتاس، اَبَرداتِس، آبراداتاس، اَبَرداته - واژه اَکَدی: این زبان در میانرودان ( بین النهرین ) و بین آشوریان و بابلیان رایج بوده و گونه ای از زبان س ... گزارش
120 | 1
ماسک٢٠:٥٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢١پَنام - واژه اوستایی - نام دخترانه در اوستا: پَئیتی دانَه در پارسی میانه ساسانی ( پارسیگ، پارسیک ) : پَدام، پَندام، پَندَم پارچه ای از جنس متقال پنب ... گزارش
163 | 1
mask٢٠:٥٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢١پَنام - واژه اوستایی - نام دخترانه در اوستا: پَئیتی دانَه در پارسی میانه ساسانی ( پارسیگ، پارسیک ) : پَدام، پَندام، پَندَم پارچه ای از جنس متقال پنب ... گزارش
147 | 2
پنام٢٠:٥٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢١پَنام - واژه اوستایی - نام دخترانه در اوستا: پَئیتی دانَه در پارسی میانه ساسانی ( پارسیگ، پارسیک ) : پَدام، پَندام، پَندَم پارچه ای از جنس متقال پنب ... گزارش
216 | 1
ورجمکرت٢٠:٢٢ - ١٣٩٩/٠٧/٢١وَرِجَمکَرد، وَرِجَمکَرت - واژه اوستایی وَرِ ( وَرِنگه ) : جای سر پوشیده، پناهگاه، سوراخی در کوه، غار، دژ، قعله، بارو - داوری ایزدی، راستی آزمایی ی ... گزارش
202 | 1
ورجمکرد٢٠:٢١ - ١٣٩٩/٠٧/٢١وَرِجَمکَرد، وَرِجَمکَرت - واژه اوستایی وَرِ ( وَرِنگه ) : جای سر پوشیده، پناهگاه، سوراخی در کوه، غار، دژ، قعله، بارو - داوری ایزدی، راستی آزمایی ی ... گزارش
214 | 1
ارتیستونه١٩:٥٨ - ١٣٩٩/٠٧/٢١آرتیستونِه، آرتیستون - واژه فارسی باستان - نام دخترانه نام سومین دختر کوروش بزرگ و همسر داریوش فرهمند هخامنشی در گل نوشته های ایلامی ( لوح های گلی ای ... گزارش
103 | 1
هوو٢٠:٠٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢١هَوُو - نام سومین زن زرتشت ( هَوُوی ) نام دو زن دیگر زرتشت در هیچ نَسکی ( کتابی ) یافت نمی شود و برای همین، مادر شش فرزند زرتشت را همان هووی می دانن ... گزارش
159 | 1
فرینی٢٠:٠٢ - ١٣٩٩/٠٧/٢١فِرِنی، فِرینی - واژه اوستایی - نام دخترانه نام نخستین دختر زرتشت که نامش بر او گیرایی داشت و از بچگی به فرنود ( دلیل ) شیرین زبانی ( گفتار نیک، هوخت ... گزارش
55 | 1
فرنی٢٠:٠١ - ١٣٩٩/٠٧/٢١فِرِنی، فِرینی - واژه اوستایی - نام دخترانه نام نخستین دختر زرتشت که نامش بر او گیرایی داشت و از بچگی به فرنود ( دلیل ) شیرین زبانی ( گفتار نیک، هوخت ... گزارش
55 | 1
ایادانا١٩:٥٠ - ١٣٩٩/٠٧/٢١آیدانا، آیدَنَه، آیادانا، آیَه دانَه - واژه فارسی باستان - نام دخترانه نام پرستشگاه ها در سنگ نوشته های هخامنشی: این پرستشگاه ها به گونه تالار ستون ... گزارش
67 | 1
ارتیستون١٩:٥٨ - ١٣٩٩/٠٧/٢١آرتیستونِه، آرتیستون - واژه فارسی باستان - نام دخترانه نام سومین دختر کوروش بزرگ و همسر داریوش فرهمند هخامنشی در گل نوشته های ایلامی ( لوح های گلی ای ... گزارش
115 | 1
برساد١٩:٥٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢١بَرساد - واژه اوستایی - نام پسرانه بر: میوه، نتیجه ساد: راست، نیکو، درست، سالم، رسیده، پرورده معنی: میوه رسیده، همان سلام دادن در پایان نماز، درو ... گزارش
53 | 1
ارشیتکت١٩:٥٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢١آرشیت، اَرَشکهیت - واژه فارسی میانه اشکانی ( پَهلَوانیگ، پَهلَوانیک ) - نام پسرانه فرنام ( لقب ) : آرشیت دانا واژه آرشیتِکت ( architect ) هم برگرفته ... گزارش
74 | 0
architect١٩:٥٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢١آرشیت، اَرَشکهیت - واژه فارسی میانه اشکانی ( پَهلَوانیگ، پَهلَوانیک ) - نام پسرانه فرنام ( لقب ) : آرشیت دانا واژه آرشیتِکت ( architect ) هم برگرفته ... گزارش
99 | 0
ارشیت١٩:٥٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢١آرشیت، اَرَشکهیت - واژه فارسی میانه اشکانی ( پَهلَوانیگ، پَهلَوانیک ) - نام پسرانه فرنام ( لقب ) : آرشیت دانا واژه آرشیتِکت ( architect ) هم برگرفته ... گزارش
71 | 0
ایدانا١٩:٥٠ - ١٣٩٩/٠٧/٢١آیدانا، آیدَنَه، آیادانا، آیَه دانَه - واژه فارسی باستان - نام دخترانه نام پرستشگاه ها در سنگ نوشته های هخامنشی: این پرستشگاه ها به گونه تالار ستون ... گزارش
55 | 0
فرورانه١٩:٤٨ - ١٣٩٩/٠٧/٢١فَروَروانه، فَروَرانه، فَراوَرتی، فَروَرتی - نام دخترانه آیینی ( مراسمی ) است که فرد زرتشتی پس از این که به دین زرتشتی گِرَوید ( نوزود! ) ، انجام می ... گزارش
46 | 0
فروروانه١٩:٤٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢١فَروَروانه:فَروَرانه، فَراوَرتی، فَروَرتی - نام دخترانه آیینی ( مراسمی ) است که فرد زرتشتی پس از این که به دین زرتشتی گِرَوید ( نوزود! ) ، انجام می ش ... گزارش
48 | 0
ایلایدا١٩:٤١ - ١٣٩٩/٠٧/٢١ایلایدا - واژه ترکی - نام دخترانه ایل: تیره، خاندان، دودمان - اهورامزدا، دادار، پروردگار، آفریدگار، خدا، ایزد، یزدان، جان آفرین، پدید و بوجود آورند ... گزارش
57 | 0
ویشاد١٩:٤٠ - ١٣٩٩/٠٧/٢١ویشاد، ویشاتا، ویشاتو - واژه فارسی میانه ( پارسیگ ) نام پسرانه وی: بدون، بی، غیر، پیشوند منفی ساز به مانند: وی ستود >>> بدون ستایش >>> منکر، کافر ... گزارش
53 | 0
برشان١٩:٣٨ - ١٣٩٩/٠٧/٢١بَرشان، بَرسان، بَرُوشان، بَررُوشَنان ( پَرپُرُوشان ) - نام پسرانه - واژه پارسی میانه ( پارسیگ ) این واژه را واسه ( برای ) پیروان آیین مانوی ( مان ... گزارش
62 | 0
ایسانا١٩:٣٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢١ایسانا - واژه اوستایی - نام پسرانه strength وام گرفته شده از فارسی اوستایی است! ایسان: انرژی، نیرو، توان، قدرت، زور، یارا، کارمایه! - جَنَم، جُربُز ... گزارش
34 | 1
هوکرپ١٩:٣٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢١هوکِرپ: واژه اوستایی - نام پسرانه نام سردار اشکانی که تراژان ( سیزدهمین فرمانروای روم ) را کشت و خسرو اشکانی دوباره به پادشاهی رسید! هو: سرشت پروردگ ... گزارش
32 | 0
هوبان١٩:٢٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢١هوبان - نام پسرانه - واژه اوستایی هو: سرشت پروردگار، نشانه اهورامزدایی ( سَروَر راستی، بزرگِ دانایی ) ، رنگ و بوی خدایی نیک ( نیکو ) ، خوب، خوش، بهت ... گزارش
32 | 1
هیرود١٩:١٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢١هیرود - واژه فارسی میانه اشکانی ( پَهلَوانیگ، پَهلَوانیک ) نام پسرانه فرنام ( لقب ) اَردِ دوم اشکانی که به خاطرِ دلاوری های سردار بزرگ ایرانی ( سورن ... گزارش
94 | 0
ادیوار١٩:١٨ - ١٣٩٩/٠٧/٢١آدیوار - نام پسرانه دو گونه می توان برداشت کرد: 1. واژه فارسی میانه ( پارسیگ ) عَیّار ( آدیوار، آذیوار ) گرچه امروزه به معنای: ولگرد، ولنگار - دزد و ... گزارش
34 | 0
وخشور١٩:١٥ - ١٣٩٩/٠٧/٢١وَخشور، فَرَخشور - واژه فارسی میانه ساسانی ( پارسیگ، پارسیک ) نام پسرانه بر پایه دینکرد: فرنامی ( لقبی ) بود که به پیامبر ایران ( سِپَنتمان زَرتشت ) ... گزارش
62 | 0
یوبان١٩:١٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢١یوبان، یووان - واژه آشوری ( بابِلی ) - نام پسرانه یو: خدا، پروردگار، اهورامزدا، دادار، آفریدگار، ایزد، یزدان، جان آفرین بان: وان - پسوند نگهبانی و ... گزارش
16 | 0
دلا ریس١٩:١٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢١دِلاریس - واژه مشتق مرکب فارسی - نام دخترانه دل: واژه فارسی میانه ساسانی ( پارسیگ، پارسیک ) - قلب، سُوَیدا، جان، روح - درون، ضمیر، باطن، سِرشت، نیّت ... گزارش
246 | 0
راجان١٩:١٢ - ١٣٩٩/٠٧/٢١راجان، راشان - واژه اوستایی و سانسکریت - نام پسرانه برپایه اوستا ( مَزدَیَسنا ) و نسب نامه زرتشت: نام نیای ( جدّ ) زرتشت راج: راش - خرّم، سرسبز، دلپ ... گزارش
30 | 0
یلمان١٩:١١ - ١٣٩٩/٠٧/٢١یَلمان - واژه فارسی میانه ساسانی ( پارسیگ، پارسیک ) نام پسرانه - نام پدر بُندار که یکی از بِهدینان خراسان بود! یَل: شجاع، دلیر، دلاور، پهلوان، گُرد ... گزارش
21 | 0
گوچهر١٩:٠٨ - ١٣٩٩/٠٧/٢١گوچِهر، گومیداس - واژه اوستایی - نام پسرانه به نگرش زرتشتیان ( مَزدَیَسنا ) : گوچِهر ستاره دنباله داری ( شهاب سنگی ) است که به هنگام رُخ نمودن هوشیدر ... گزارش
23 | 0
هامرز١٩:٠٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢١هامُرز، هابُرز - واژه فارسی میانه ساسانی ( پارسیگ، پارسیک ) نام پسرانه نام سردار ایرانی در زمان خسرو پرویز ساسانی که در نبرد ذوقار ( ذی قار ) به دست ... گزارش
53 | 0
semantics١٩:٠٥ - ١٣٩٩/٠٧/٢١نیماد - واژه دساتیری ( ساخته موبد آذر کیوان ) - نام پسرانه معنی:نیروی شناسایی درست از نادرست، عقل، خِرَد، دانش، زیرکی، هوشمندی، باهوشی - کشف، شهود، ... گزارش
21 | 1
داتما١٨:٥٠ - ١٣٩٩/٠٧/٢١داتام، داتما ( داتمَه ) - واژه اوستایی - نام پسرانه نام سردار هخامنشی در زمان اردشیر دوم که به گفته گزنفون در نبرد کوناکسا کشته شد! دات: داتا ( داتَ ... گزارش
2 | 0
نیماد١٩:٠٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢١نیماد - واژه دساتیری ( ساخته موبد آذر کیوان ) - نام پسرانه معنی:نیروی شناسایی درست از نادرست، عقل، خِرَد، دانش، زیرکی، هوشمندی، باهوشی - کشف، شهود، ... گزارش
25 | 0