معنی کلمات زیر را بنویسید و برای هرکدام مثالی از متون ادبی بیاورید
٨ پاسخ
خزخزان=
افتان و خیزان
بحالت خزیده رفتن
گر ازین دولت نتازی خز خزان
این بهارت را همی آید خزان
______________________
رعیب=
خوف زده
رو به شهر آورد سیل بس مهیب
اهل شهر افغان کنان جمله رعیب
______________________
حلل=
جمع حله
البسه
لباسها
حلیه ها
زیورها
پیرایه ها
یا کند آب دهانت را عسل
که بگویی که بهشتست و حلل
______________________
نسف=
ازبین بردن
و چون به... که سرحد بخاراست از طرف نسف رسیدم نماز خفتن شده بود. ( انیس الطالبین ص 134 ). و چند روز در بخارا باشیدم و به ضرورت به طرف نسف با اندوه و بار و قبض عظیم متوجه شدم. ( انیس الطالبین ص 130 )
______________________
محصون=
ایمن و استوار
نیل را بر قبطیان حق خون کند
سبطیان را از بلا محصون کند
______________________
غیوث=
باران ها
جمع باران
فلسفیی گفت چون دانی حدوث
حادثی ابر چون داند غیوث
غیوث. [ غ ُ ] ( ع اِ ) ج ِ غَیث. ( اقرب الموارد ) ( تفلیسی ) ( المنجد ). بارانها. ( آنندراج ) :
فلسفیی گفت چون دانی حدوث
حادثی ابر چه داند غیوث.
مولوی ( مثنوی ).
رجوع به غَیث شود.
فلسفیی گفت چون دانی حدوث
حادثی ابر چون داند غیوث
غیوث. [ غ ُ ] ( اِخ ) بطنی است از صبیحیین. رجوع به صبح الاعشی ج 1 ص 323 شود.
درود بر شما
آفرین
تو داوود جوانمردی امام قدرالسردی
چو من محصون آن سردم برون از گرم و از سردم
درود بر شما
آفرین
نسف از دهخدا
نسف. [ ن َ ] ( ع مص ) از بیخ برکندن بنا را. ( از منتهی الارب ) ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ) ( از معجم متن اللغة ) ( از آنندراج ). برکندن.( ترجمان علامه جرجانی ص 99 ). برکندن بنا. ( دهار ) ( غیاث اللغات ). برکندن بنا و گیاه. ( تاج المصادر بیهقی )( از اقرب الموارد ). گویند: نَسَف َ البناءَ و نَسَف َالبعیرُ النبت َ. || برکندن و پراکندن بادخاک را. ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ). || کوفتن کوه را و هموار کردن و پرانیدن آن را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). دَک . ( المنجد ) ( اقرب الموارد ). قال اﷲ تعالی : یسألونک عن الجبال فقل ینسفها ربی نسفاً. فیذرها قاعاً صفصفاً. ( قرآن 105/20-106 ). || باد بردادن خرمن و جز آن را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از زوزنی ). بر باد دادن. ( ترجمان علامه جرجانی ص 99 ). بر باد دادن دانه را تا از خاک و کاه جدا گردد. ( از ناظم الاطباء ). || غربال کردن. ( از المنجد ). || گزیدن. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ). نسوف. ( المنجد ). یا نسوف آثار گزیدگی است. ( از اقرب الموارد ). || پرو لبریز شدن ظرف. ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ).
نسف. [ ن ِ س َ ] ( ع اِ ) ج ِ نسفة. رجوع به نسفة شود.
نسف. [ ن ُ س َ ] ( ع اِ ) ج ِ نسفة. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نسفة شود.
نسف. [ ن ُ س ُ ] ( ع اِ ) ج ِ نسفة. رجوع به نسفة شود.
نسف. [ ن َ س َ ] ( اِخ ) نخشب : و چون به... که سرحد بخاراست از طرف نسف رسیدم نماز خفتن شده بود. ( انیس الطالبین ص 134 ). و چند روز در بخارا باشیدم و به ضرورت به طرف نسف با اندوه و بار و قبض عظیم متوجه شدم. ( انیس الطالبین ص 130 ). رجوع به نخشب شود
از مولانا :
چون زمین دانیش دانا وقت خسف
در حق قارون که قهرش کرد و نسف
درود بر شما
آفرین
رعیب از ریشه ی رعب ، به معنای ترس ، ترسیده است نمونه در شعر مولانا
رو به شهر آورد سیل بس مهیب
اهل شهر افغانکنان جمله رعیب
درود بر شما
آفرین
حلل جمع حله به معنای زیور و پیرایه است
نمونه شعری از مولانا ، غزلیات
ای آفتابی در حمل باغ از تو پوشیده حلل
بی تو بماند از عمل در زخم سرما نی مکن
درود بر شما
آفرین
خز یعنی لباس گرم که از جنس خز است و خزان یعنی پاییز در برخی محلات ایران هنگام زرد شدن برگ درختان و گیاهان و ریخت آن می گویند خزان ریخته است ،نمونه از منوچهری دامغانی
درود بر شما
آفرین
درود بر شما
آفرین