پرسش خود را بپرسید

از نظر تعداد جملات کدام گزینه با بقیه متفاوت است؟

تاریخ
٦ ماه پیش
بازدید
١٤٣

از نظر تعداد جملات کدام گزینه با بقیه متفاوت است؟
الف) برخیز تو نیز کاسه برکف
خود را بفکن به سلک آن کف
ب) آن دل شده چون رسید آنجا
صد دل شده بیش دید آنجا
ج) هر کس ز کف چنان حبیبی
می یافت به قدر خود نصیبی
د) مجنون چو شنید این بشارت
برخاست به موجب اشارت

٢٠٧,٣٧٩
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٤
برنزی
٧,٣٤٥
عکس پرسش

٧ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

با سلام

گزینه سوم✔️

هر کس ز کف چنان حبیبی، به قدر خود نصیبی می‌یافت.

یک جمله است.

بقیه گزینه‌ها دو جمله هستند.

٣٧,٨٤٨
طلایی
٢٣
نقره‌ای
٣٩٧
برنزی
٢٦٥
تاریخ
٦ ماه پیش

در مورد سبک عراقی که یکی از سبک‌های مهم ادبیات پارسی، همین  سبک عراقی است، از اواخر قرن ششم تا قرن نهم به مدت ۳۰۰ سال سبک غالب زبان و ادبیات پارسی بود. این سبک ربطی به کشور عراق ندارد، به این دلیل به این سبک، سبک عراقی گفته میشود که در منطقه عراق عجم یعنی: اصفهان، فارس، همدان، ری، اراک کنونی و کلاً قسمت‌های مرکزی ایران، رواج و ادامه داشت. این سبک عراقی با اینکه نقطه رواج آن عراق عجم بود ولی بطور دامنه داری گسترش یافت و وسعت بسیاری گرفت و به گونه ای که به مدت ۳قرن بر ادبیات ایران حاکم بود و به نقطه عطفی در تاریخ ادبیات ایران تبدیل شد. بعد از حمله و هجوم مغولان به خراسان، کانون‌های فرهنگ و ادب از خراسان به عراق عجم منتقل شد و شاعران و نویسندگان بزرگ آن زمان غالبا از شهرهای عراق عجم یعنی اصفهان و دیگر نواحی مرکزی ایران مقل فارس و همدان و... بودند به همین سبب، به این سبک، سبک عراقی گفته میشود، اما رواج این سبک محدود به این سرزمین و عراق عجم نبود و در نواحی دیگر و در سراسر ایران رواج داشت. با روی کارآمدن سلجویان، کم کم زمینۀ تغییر سبک از خراسانی به عراقی به عمل آمد. در این زمان (قرن ششم هجری) بخش‌هایی از مرکز و غرب ایران را نیز عراق میگفتند، اما برای تمایز بخش میان رودان (میان دو رود دجله و فرات) آنجا را عراق عرب و اینجا را عراق عجم می‌نامیدند. سبک عراقی به لحاظ تاریخی دورۀ مغولان، ایلخانان و تیموریان را را در بر میگیرد. سبک عراقی را میتوان به سه دوره تقسیم کرد: ۱- دورۀ حمله مغولان (قرن هفتم هجری) ۲- دوره ایلخانان (قرن هشتم) ۳- دورۀ تیموریان (قرن نهم هجری) 

٢٠٧,٣٧٩
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٤
برنزی
٧,٣٤٥
تاریخ
٢ روز پیش

هم بستر من طرفه شوهریست 
شوهر نه که بر رفته آذریست 
باريك و بلند و سیاه و سخت 
در دیده من چون صنوبریست 
انگیخته ریشی سیه سپید 
برگونه تاريك لاغریست 
ريشش به بنا گوشم آنچنانک 
در مردمک دیده نشتريست 
بر گردن من چون طناب دار 
پیوسته از آن دست چنبریست 
در پنجه او جسم کوچکم 
چون در کف شاهین کبوتریست 
یا خود ملك الموت عالم است 
یا از ملك الموت مظهريست 
نه علقه فرزند و زن در او 
نه ز الفت سامان در او سریست 
اسب است و تفنگست و پول و پول 
گر در نظرش نقش دلبریست 
دستانگر او توپ قلعه کوب 
همخوابه او تیغ و خنجریست 
در شهر انیسش تپانچه ای 
در دشت ندیمش تکاوریست 
فتنه ست به جنگاوری چنانک 
او يك تنه گوئی که لشکریست 
بدخواه به روس است و انگلیس 
و ز مردم رومش تنافریست 
فردوسی طوسی است پیش او 
در جمله جهان گر سخن وریست 
بر من به خروشد ز بهر هیچ 
گوئی که غریونده تندریست 
از فرّ نیاکان خويشتن 
او را بجهان بر تفاخریست 
گوئی که پدر نیست مر مرا 
یا خود به زر آورده مادریست 
آگه نه که عالی نیای من 
بر عالم اسلام مفخریست 
او جد بزرگش دلاوری 
من جد بزرگم پیمبریست 
او زیر کلاهی نهفته است 
مغزی که مرا زیر معجریست 
گر گویمش ای مرد من زنم 
زنرا سخن از جنس دیگریست 
آسایش روح لطيف ما 
فرزندی و عشقی و شوهریست 
خندد بمن آنسانکه خنده اش 
بر جان و دل خسته خنجریست 
من کیستم آوخ ضعیفه ای 
کش نام و نشان طعن و تسخریست 
دردا که درین بوم ظلمناک 
زنرا نه پناهی نه داوریست 
زن ننگ وجودست از آن سبب 
پیچیده به قیرینه چادریست/ بانو شاعره ژاله فراهانی/ عالم تاج. 

٢٠٧,٣٧٩
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٤
برنزی
٧,٣٤٥
تاریخ
٢ ماه پیش

عجب شوهر طرفه ای است علیرضاجان 🤔شعر جالبی بود اما کاش رعایت لطافت ها بیشتر بود از جانب بعضی انسان نماها🍁🍀

-
١ روز پیش

درود بر شفیعی جان🌹🙏
هی جانم کیف میکنم نظر شما را میخوانم.
ژاله در ۱۸ سالگی شوهر کرد و در اشعارش مرتب به شوهرش بد و بیراه گفته، ولی در ۲۴ سالگی شوهرش مرد و بیوه شد، دیگه تا آخر عمر از شوهرش خوب میگفت که چرا قدرش را ندانستم، بعد ضعف اعصاب گرفت و تمام اشعارش را سوزاند، ولی تعداد کمی از اشعارش را توانستند از طریق اقوام او جمع آوری کنند.

ژاله در زمان پهلوی فوت کرد و شاعر قدیمی نیست، جالب اینکه تا زنده هستیم باید قدر همدیگه را بدانیم و این وقایع برای ما آموزندگی دارد، اگر فرصت بشود سعی میکنم تعدادی پست در مورد روانشناسی و مهربانی بگذارم، اینکه در زندگی زود عصبانی نشویم و با مهربانی چگونه مشکلات را حل کنیم، بلکه تلنگری به خودم هم باشد.

بانو شاعره حسن جهان/ واليه:  
از دختران بانو سنبل است که در صباحت منظر و لطافت طبع و فصاحت بیان کم نظیر بوده و خود را از پیروان اهل طریقت و وابستگان عرفا میدانسته و چنانکه صاحب تاریخ عضدی نقل میکند خوب شعر میگفته و این بیت از او است: 
از لبت یافتم حقیقت می‌ 
و من الماء كل شيئی حی
از همين يك بيت خصوصا استحكام مصرع اول و حسن ربطی که با مصرع دوم داده است، تردیدی در قدرت طبع و استحکام اندیشه‌های شاعرانه وی نمیتوان کرد. در تاریخ عضدی که قطعاً صحیح و درست نوشته شده زیرا در آن زمان ناظر اوضاع بوده و یا از مردمان موثق شنیده است متذکر میگردد که حسن جهان با کمال استقلال مدتی در کردستان حکومت نموده. وباحتمال قوی بهمین مناسبت بوالیه معروف گردیده. این بانوی خوش ذوق و باکمال دختر فتحعلیشاه و مادرش سنبل (فخر جهان) است که به اسیری از کرمان وارد اندرون فتحعلیشاه گردید و مورد توجه مخصوص شاه قرار گرفت و همسر با نفوذ و مقتدر وی گردید و شاهزاده شعاع السلطنه پسر همین زن و برادر ابوینی بانوی مورد گفتگو است. 

٢٠٧,٣٧٩
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٤
برنزی
٧,٣٤٥
تاریخ
٢ ماه پیش

بازی عشق کلک داشت نمی دانستم
غم آن سر به فلک داشت نمی دانستم
با نگاهی دل دیوانه،گرفتارش شد
سفره ی عشق، نمک داشت نمی دانستم
دل من صافتر از آینه، اما دل او
شیشه ای بود که لَک داشت نمی دانستم
به وفاداریِ من، آنکه ز من ساده گذشت
بیشتر، از همه شک داشت نمی دانستم
آرزوهام شد آوار، فرو ریخت سرم
سقفِ این خانه تَرَک داشت نمی دانستم
باختم زندگی ام را به قماری که در آن
دلبری بود، که تَک داشت نمی دانستم

٢٠٧,٣٧٩
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٤
برنزی
٧,٣٤٥
تاریخ
٦ ماه پیش

گزینه «ج» با بقیه متفاوت است، زیرا دارای ۳ جمله است، در حالی که بقیه گزینه‌ها هر کدام ۲ جمله دارند و به عبارتی در گزینه «ج» فقط یک فعل وجود دارد:

«می‌یافت» (در بیت: «می‌یافت به قدر خود نصیبی») 

٤٧٦,٨٠٧
طلایی
٤٤٣
نقره‌ای
٣,٨٨٤
برنزی
٥,٠٨٣
تاریخ
٦ ماه پیش

گزینه سوم فقط یک فعل دارد و مابقی دو فعل دارند 

١٢,٥٧٩
طلایی
٦
نقره‌ای
١٢٤
برنزی
٢٤٨
تاریخ
٦ ماه پیش

پاسخ شما