ویس و رامین اثر کیست ؟
ویس و رامین اثر کیست ؟
الف(منوچهر دامغانی
ب) مسعود سعد سلمان
ج) ناصر خسرو قبادیانی
د) فخر الدین اسعد گرگانی
الف
ب
ج
د
٨ پاسخ
منظومه ویس و رامین اثر فخرالدین اسعد گرگانی است. این داستان عاشقانه در حدود ۹۰۰۰ بیت دارد و در سدهٔ پنجم هجری (میلادی ۱۱۱۲–۱۰۵۴) سروده شده است. برخی پژوهشگران معتقدند که این اثر برگرفته از متنی پهلوی است که به زبان فارسی برگردانده شده و داستان آن مربوط به زمان اشکانیان میباشد.
https://fa.wikipedia.org/wiki/ویس_و_رامینیکی دیگر از حکایات مشهور اسکندرنامه: خاقان چین، سه هدیهی گرانبها به اسکندر تقدیم میکند: اسبِ سواری، بازِ شکاری و کنیزی زیبا. همین کنیز را قلم نظامی، دختری به چندین هنر آراسته تصویر میکند. او، هم بسیار زیبا، هم خوانندهای ماهر، و هم پهلوانی شکست ناپذیر است. اسکندر نیز فقط بخاطر همین خصلت نهایی، او را نمیپسندد و به مجالس خود دعوت نمیکند و به پیش کنیزان خود میفرستد و به فراموشی میسپارد. ناگفته نگذاریم اسکندر که در پایان منظومه، از هر جهت ایدهآل نویسنده است، دربارهی زنها، اندیشههای محافظهکارانه و منفی دارد. به نظر او، زن برای حرمسرا آفریده شده است. او باید از زندگی اجتماعی کناره گیرد.
اما نظامی، چنانکه میدانیم، به تمامی، دشمنِ چنین طرز فکر است. از این رو، پی در پی و با دلایلی مستدل، این جنبهی منفی خصلت قهرمان خود را افشاء میکند و میکوشد نقش زنان را در جامعه، و قدرت آنان را در پیروزی بر هر دشواری ثابت کند. این گفتهی ما را، توصیف تمثالهای زن، نظیر نوشابه، روشنک، ماریا قبطی، کنیز چینی و غیره که در اسکندرنامه آمده، تأیید میکند. اما اسکندر نسبت به زن، میشه گفت خرافه پرست هست.
او هم به جهت طرز تفکر خود، و هم با برخی کارهایی که در صحاری قیبچاق از او سر زد، حاضر به حفظ عزّت زن نیست.
بی شک، نظامی که پوچی و بیمعنایی اندیشههای اسکندر را دربارهی زنان به اثبات میرساند، میکوشد در معاصران خود تأثیر کند و مناسبات آنان را نسبت به زن تغییر دهد، و چند همسری را تقبیح میکند و مردان را به قناعت به یک همسر و عدالت دعوت میکند. علیه عادت زشت و دیرینهی بردهداری شاهنشاهی هم بر میخیزد و موضع میگیرد. در اسکندر نامه نعت زیبایی برای پیامبر اکرم دارد که اینگونه آغاز میشود:
فرستاده خاص پروردگار
رساننده حجت استوار
گرانمایه تر تاج آزادگان
گرامی تر از آدمیزادگان
محمد کازل تا ابد هر چه هست
به آرایش نام او نقش بست
چراغی که پروانه بینش به دوست
فروغ همه آفرینش بدوست
ضمان دار عالم سیه تا سپید
شفاعت گر روز بیم و امید