پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٨,٣٤٤)
🔸 معادل فارسی: • یه عالمه به هم ریختگی • اوضاع حسابی خراب • یک فاجعه ی تمام عیار • ( در زبان محاوره ) یک کابوس تمام عیار 🔸 مثال ها: ( بعد از مهما ...
🔸 معادل فارسی: • مأمور به خدمت ( در سازمان یا محل دیگر ) • در حال گذراندن دوره ( کارآموزی ) • به صورت مأموریت موقت 🔸 مثال ها: ( بین المللی ) Sh ...
🔸 معادل فارسی: • این همه جنجال • این همه سر و صدا • این همه غوغا • ( در زبان محاوره ) این همه غرغر و نق 🔸 مثال ها: ( انتقادی ) I can't believe al ...
🔸 معادل فارسی: • انبارگردانی • شمارش موجودی • سرشماری انبار • موجودی گیری 🔸 مثال ها: ( اداری ) The company conducts a full stock take at the end ...
🔸 معادل فارسی: • ( صفت ) روشنفکر، اهل فرهنگ والا • ( صفت ) نخبه گرا، خاص پسند • ( اسم ) فرد روشنفکر، اهل هنر و ادبیات 🔸 مثال ها: ( توصیفی ) His t ...
🔸 معادل فارسی: • دیوانه ی چیزی بودن • عاشق چیزی بودن • بی اختیار جذب چیزی شدن • ( در زبان محاوره ) شیدای چیزی بودن 🔸 مثال ها: ( علاقه ) I'm a suc ...
🔸 معادل فارسی: • جبران کمبود کردن • کار باقی مانده را انجام دادن • کمبود نیرو یا منابع را جبران کردن • ( در زبان محاوره ) جاهای خالی را پر کردن 🔸 م ...
🔸 معادل فارسی: • دست از کون خاروندن بردار • ( معادل مؤدبانه ) دست از تنبلی بردار، تکون بخور 🔸 مثال ها: ( بی ادبانه ) For the last time, pull your ...
🔸 معادل فارسی: • رفیق، داداش، جوون ( خطاب دوستانه به مردان ) • پسر جان ( در برخی بافت ها ) • پیرمرد ( با لحن محبت آمیز و طنز ) 🔸 مثال ها: ( دو ...
( محاوره – نوشیدنی ) : در فرهنگ بریتانیا و ایرلند، "a pint" معمولاً به یک لیوان آبجو ( معمولاً با اندازه استاندارد ) در یک بار یا پاب اشاره دارد. ...
🔸 مثال ها: ( محرمانه ) I'm going to tell you something, but you have to keep it under your hat. می خوام یه چیزی بهت بگم، اما باید محرمانه نگهش د ...
🔸 مثال ها: ( تصمیم ناگهانی ) He looked at the price and decided then and there to buy the car. به قیمت نگاه کرد و همان لحظه تصمیم گرفت ماشین را ...
🔸 معادل فارسی: • ( توافق ) امتیاز، کوتاه آمدن • ( سیاسی ) اعتراف به شکست، پذیرش شکست • ( تجاری ) غرفه، فروشگاه کوچک ( در فرودگاه، موزه و. . . ) • ( ...
🔸 مثال ها: ( حقوقی ) In the event of the policyholder's decease, the beneficiary will receive the full amount. در صورت فوت دارنده بیمه نامه، ذی ...
🔸 معادل فارسی: • حسابی کتک زدن • لت و پار کردن • شکست سخت دادن 🔸 مثال ها: ( فیزیکی ) Rags was on the wrong side of a ruck in a training exercise ...
🔸 تعریف ها: 1. ( زبانی – اصلی ) : کلمه یا عبارتی که با جابه جا کردن حروف یک کلمه یا عبارت دیگر ساخته می شود. به عبارت دیگر، هر دو کلمه دقیقاً از هم ...
🔸 معادل فارسی: • جنگ لفظی اینترنتی • بحث داغ و خصمانه ( در فضای مجازی ) • جر و بحث اینترنتی • کری خواندن آنلاین 🔸 مثال ها: ( شروع جنگ ) His comm ...
🔸 معادل فارسی: • اگر هم چیزی باشد • در واقع • بلکه • ( در زبان محاوره ) اگه چیزی باشه، در اصل 🔸 مثال ها: ( مخالف ) The medicine didn't help; if a ...
🔸 تعریف ها: 1. ( اداری/سنتی – اصلی/تاریخی ) : وسیله ای ( مُهر لاستیکی ) که برای ثبت تاریخ و زمان روی اسناد کاغذی استفاده می شود تا زمان دریافت یا ا ...
🔸 معادل فارسی: • ( موضوع ) مطرح کردن، باز کردن ( بحث حساس ) • ( فیزیکی ) سوراخ کردن ( برای خروج مایعات ) • ( جواهرات ) سنجاق سینه ( اسم ) 🔸 مثال ...
🔸 مثال ها: ( پزشکی ) The study examined the frequency of coitus among married couples. این مطالعه به بررسی دفعات آمیزش جنسی در میان زوج های متأه ...
🔸 معادل فارسی: • جماع کردن • آمیزش جنسی کردن مثال: My Father and Mother when first they join'd paunches پدر و مادرم وقتی برای اولین بار جماع کردند. ...
🔸 معادل فارسی: • ( استعاری ) پشتیبانی کردن، راهنمایی کردن • ( با لحن منفی ) زیادی به کسی سخت گرفتن، پرستاری کردن بیش از حد 🔸 مثال ها: ( حمایتی مث ...
توتِلِج 🔸 مثال ها: ( آموزشی ) He became a great artist under the tutelage of his master. او تحت تعلیم استادش به هنرمند بزرگی تبدیل شد. ( حقو ...
🔸 معادل فارسی: • دق کردن برای • به شدت دلتنگ بودن • با تمام وجود خواستن • ( در زبان محاوره ) داغون بودن برای، تا سر حد مرگ خواستن 🔸 مثال ها: ( دل ...
🔸 معادل فارسی: • برای کسی دل سوزی کردن • حال کسی را فهمیدن • با کسی همدردی کردن 🔸 مثال ها: ( همدردی ) I feel for you, man. Losing your job is te ...
OCID Organized Crime Investigation Division بخش تحقیقات جرایم سازمان یافته The case was transferred to the OCID due to its complexity and organize ...
اسم 🔸 معادل فارسی: • ( نظامی ) نیروی غیرمنظم، چریک، پارتیزان • ( تجاری ) کالای معیوب، کالای ناقص ( دارای نقص جزئی ) • ( عمومی ) چیز/فرد نامنظم یا غ ...
🔸 معادل فارسی: • خدای نکرده • پناه بر خدا • امیدوارم اینطور نشه • ( با لحن طنز ) الهی بمیرم اگه. . . 🔸 مثال ها: ( جدی ) Heaven forfend that any ...
🔸 معادل فارسی: • منع کردن، قدغن کردن • جلوگیری کردن، دفع کردن • محافظت کردن، حراست کردن 🔸 مثال ها: ( کهن/حقوقی ) The ancient law forfended any co ...
🔸 معادل فارسی: • ( فعل - محاوره ) پرتاب کردن ( به صورت casual ) ، انداختن • ( فعل - محاوره ) رها کردن ( شغل، رابطه ) ، ول کردن • ( اسم - آشپزی ) قلو ...
🔸 مثال ها: ( صنعتی ) Please perforate the document along the dotted line. لطفاً سند را در امتداد خط چین سوراخ سوراخ کنید. ( پزشکی ) The surge ...
🔸 معادل فارسی: • ثبات کارکردی • تثبیت عملکردی • انعطاف ناپذیری ذهنی در مورد کاربرد اشیا 1. ( روانشناسی شناختی – اصلی ) : سوگیری شناختی ( cognitive b ...
🔸 معادل فارسی: • گناه آلود • متهم کننده • دال بر گناه • ( در اصطلاح حقوقی ) له یا علیه متهم 🔸 مثال ها: ( حقوقی ) The lawyer tried to suppress the ...
🔸 معادل فارسی: • یادداشت ( اداری ) • بخشنامه • ابلاغیه • ( در زبان محاوره ) یادداشت داخلی، کاغذ
🔸 معادل فارسی: • فرار کردن از قرار وثیقه • زیر قرار وثیقه زدن • فرار از زندان موقت 🔸 مثال ها: ( حقوقی ) The court issued a warrant for his arrest ...
🔸 معادل فارسی: • غیررسمی • پنهانی • زیرمیزی ( برای پرداخت ) • خارج از حساب 🔸 مثال ها: ( مالی ) The contractor insisted on being paid off the boo ...
🔸 مثال ها: ( مکان ) We stayed at a lovely out - of - the - way inn in the countryside. ما در یک مسافرخانه ی دوست داشتنی و دورافتاده در حومه شهر ...
🔸 معادل فارسی: • تقصیر را گردن گرفتن • گناه را پذیرفتن 🔸 مثال ها: ( محافظت از دیگران ) He wasn't the one who broke the window, but he took the fa ...
🔸 مثال ها: ( تعریف ) The term "date rape" specifically refers to sexual assault committed by someone the victim is on a date with. اصطلاح تجاوز ...
🔸 معادل فارسی: • کنار کشیدن ( از موضوعی ) • دخالت نکردن • ور نرفتن ( توی چیزی ) • ( در زبان محاوره ) تو کار من نباش، فضولی نکن 🔸 مثال ها: ( عصب ...
🔸 معادل فارسی: • مُچ کسی را گرفتن • با مدارک غیرقابل انکار گناهکار بودن کسی را ثابت کردن 🔸 مثال ها: ( پلیسی ) The security cameras caught him de ...
( صفت – بخشی از بدن ) : محدود به یک بخش یا عضو خاص از بدن ( در پزشکی ) . مثال: The doctor gave him a local anesthetic. دکتر به او بی حسی موضعی د ...
🔸 معادل فارسی: • شیرین کاری درآوردن • حرکتی زدن • جنجال به پا کردن 🔸 مثال ها: ( احمقانه ) Don't pull any stunts while I'm away. وقتی من نیستم ش ...
🔸 معادل فارسی: • کسى را تحت کنترل گرفتن • براى کسى تعیین تکلیف کردن • جلوی کسى را گرفتن • اختیار کسى را به دست گرفتن 🔸 مثال ها: ( کنترل ) He thi ...
🔸 مثال ها: 1. ( جمع بندی ) Let's wrap up this discussion; we're running out of time. بیایید این بحث را جمع بندی کنیم؛ وقت ما داره تموم می شه. ...
پرایمِیت 🔸 معادل فارسی: • نخستی سان • نخستین ها • پریمات ( واگویش علمی ) ( زیست شناسی/جانورشناسی – اصلی ) : راسته ای از پستانداران که شامل انسان، ...
🔸 مثال ها: ( شدیدترین حالت ) That corrupt politician finally resigned. Good riddance to bad rubbish! اون سیاستمدار فاسد بالاخره استعفا داد. از شر ...
🔸 معادل فارسی: • خوب شد رفت / خدا را شکر که رفت • از شرش راحت شدیم • به سلامتی رفت ( با طعنه ) 🔸 مثال ها: ( فرد ناخوشایند ) A: Did you hear that ...
🔸 معادل فارسی: • ( فناوری ) رمزکننده، اسکرامبلر ( دستگاهی که سیگنال ها را نامفهوم می کند ) • ( ورزش ) موتورسیکلت آفرود ( موتور مخصوص مسیرهای ناهموا ...