پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٨,٥٣٢)

بازدید
٢٣,٤٧٠
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

محدوده، حومه، اطراف ( معمولاً محدوده یک ساختمان مذهبی، دانشگاه یا اداره ) . همچنین در ایالات متحده به معنای بخش رای دهی یا کلانتری نیز استفاده می ش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

فرسوده و خسته، برخورد کردن با خودرو، انتقاد کردن یا تعطیل شدن. مثال ها: ۱. He felt completely run down after working double shifts for a week. ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

اغلب نمادی از تجمل، آرامش، پیری باوقار یا لذت های زندگی مثال ها: ۱. After a lifetime of hard work, he spent his old age in port wine peace. پس از ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عبارت یک اصطلاح عامیانه و طنزآمیز است که به معنای کلاه گذاشتن سر کسی، فریب دادن یا باختن کسی در یک معامله است ( کلاه گذاشتن، پیچاندن ) . مثال ها: ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کلمه tinted می تواند معانی مجازی و استعاری داشته باشد. در این حالت، معمولاً به معنای تأثیر گرفته، آلوده شده یا سایه افکنده است و نشان می دهد که یک اح ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٩

این جمله یک ضرب المثل معروف انگلیسی است این عبارت معمولاً زمانی استفاده می شود که بخواهند بگویند منشأ یا روش به دست آوردن پول مهم نیست، بلکه خودِ پو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

۱. The store sells **sundry** items such as batteries, snacks, and postcards. این فروشگاه اقلام **متفرقه ای** مانند باتری، تنقلات و کارت پستال می فر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

✅ ۱. شروع رابطه ای عاطفی یا عاشقانه با کسی ( به ویژه با شخصی که قبلاً رابطه ای نداشته اید ) این معنی بیشتر در مورد روابط عاشقانه یا عاطفی است و معمو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

فیش پرداخت کارتی فیش تأیید پرداخت در بانک یا ATM: The machine printed a cardslip showing the amount withdrawn. دستگاه یک فیش تأیید پرداخت چاپ کرد ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 خود را کم ارزش تلقی کردن به اندازه واقعی خود ارزش ندادن فرصت های خود را از دست دادن به دلیل کم ارزش دانی به دلیل بی اعتمادی، از امتیازات خود اس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1. توصیف چیزهای بدنی یا ظاهری نامتعارف و ترسناک: The creature had a grotesque face with twisted features. موجودی با چهره ای عجیب و غریب و ویژگی ها ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

* جمع آوری پول نقد در پایان کار ( مثلاً پایان شیفت کاری ) . * بستن حساب پول نقد و گزارش میزان پول در صندوق. *گاهی به معنای "پول نقد را به بانک یا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عبارت "on a promise" به تنهایی معمولاً در انگلیسی رایج نیست. معمولاً با "on the promise of. . . " استفاده می شود، که به معنای "به امید" یا "به قولی ک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

چیزی که به عنوان یک فعالیت یا رابطه جانبی وجود دارد به خصوص وقتی که این چیز در کنار یک چیز اصلی ( مثل شغل، رابطه، یا برنامه اصلی ) انجام می شود. ✅ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

فضایی که برای استفاده مشترک تمام اعضای یک خانواده، دانشجو، ساکن یا گروه طراحی شده است. این اتاق معمولاً برای گفتگو، استراحت، تماشای تلویزیون، مطالعه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

به دنبال تحسین از دیگران با رفتارهای مصنوعی یا ناخواسته بودن این عبارت معمولاً نقدآمیز است و نشان دهنده نیاز شدید به تأیید اجتماعی. 🔹 مثال: "She ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

پذیرش نتایج اقدامات یا انتخاب های خود. این عبارت معمولاً در جملاتی استفاده می شود که به افراد یادآوری می کند که باید از انتخاب هایشان مسئولیت داشته ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١١

روز نفرین یا روز شوخی های ۱ آوریل است و یکی از قدیمی ترین و پراستقبال ترین روزهای شوخی در سال است که در بسیاری از کشورهای غربی و جهانی — به ویژه در ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

**Extrasensory Perception ( ESP ) **، یا **درک غیرحسی**، به توانایی انسان برای دریافت اطلاعات بدون استفاده از حواس پنجگانه ( بینایی، شنوایی، لامسه، ب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

تحمل کردن، تحمل کردن یک چیز ناخوشایند، یا پذیرش یک وضعیت نامطلوب. این کلمه معمولاً در جملاتی استفاده می شود که نشان دهنده صبر یا عدم تردید در مواجه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

دنبال کردن یک هدف یا ایده با اصرار و پشتکار فراوان. این عبارت به طور معمول به معنای دنبال کردن یک چیز با اصرار، سخت کوشی و عدم تسلیم می باشد و ممکن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

پرداخت کردن هزینه یک نوشیدنی برای کسی. به عبارت دیگر، فردی که می خواهد یک نوشیدنی را برای دیگری بپردازد، این عبارت را می گوید. مثال: He stood me ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

تَحْدِیر به معنای سرعت گرفتن یا سرعت در انجام کار به شتاب قرائت کردن ( قطر المحیط ) : انجام قرائت به سرعت. به شتاب راه رفتن ( قطر المحیط ) : رفت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔹 ۱. Sharp در فیلد زمان ( Time ) — به معنای دقیق، فوری، یا در لحظه در زمینه زمان، "sharp" معمولاً به معنای دقیق، فوری، یا در لحظه خاص استفاده می شو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

گاهی اوقات، کلمه "pedestrian" در زبان انگلیسی به معنای "ساده"، "بی روح"، "غیر جذاب" یا "بدون عمق" ( مثلاً در مورد یک داستان، طراحی یا ادبیات ) استفاد ...

پیشنهاد
٣

استفاده از قدرت، نفوذ یا موقعیت خود برای فشار آوردن یا کنترل دیگران است، به ویژه وقتی که این کار به صورت بی ادب یا خودخواهانه انجام می شود. مثال ها: ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ناز کردن با چشم • عشوه آمدن • چشمک مانند پلک زدن برای جلب توجه 🔸 مثال ها: She knew how to get what she wanted – she just bat her ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ترش رویی کردن، بداخلاقی کردن، بد قلقی کردن • با لحن تند و توهین آمیز حرف زدن • طعنه زدن، کری خواندن 🔸 مثال ها: Don't try and com ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) ضربه زدن به، حمله کردن به • ( خشونت آمیز ) شلیک کردن به • ( اصطلاحی ) تلاش کردن برای، امتحان کردن • ( انتقادی ) طعنه زدن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی: • البته به استثنای شما عزیزان، بلانسبت شما • حاضرین در جلسه مستثنی هستند 🔸 مثال ها: ( محیط کار ) People who don't pull their weig ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی: • یک لحظه، دو چشم به هم زدن • یه آن، یه چشم به هم زدن • به زودی، خیلی زود 🔸 مثال ها: ( پاسخ ) A: "Are you ready?" B: "In two sha ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

اسم try - out 🔸 مثال ها: ( ورزشی ) Hundreds of players attended the try - out for the national team. صدها بازیکن در تست تیم ملی شرکت کردند. ( ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: ( کار ) Babysitting for them is money for old rope – the kids are so well - behaved. بچه داری برای آنها پول بادآورده است – بچه ها خیل ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 **معادل فارسی: • مورد تأیید قرار گرفتن، قبول شدن • از سد بازرسی گذشتن • به اندازه کافی خوب بودن 🔸 مثال ها: ( اداری ) The new security system mu ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

NAAFI مخفف Navy, Army and Air Force Institutes ( انستیتوهای نیروی دریایی، ارتش و نیروی هوایی ) است . این یک سازمان خودگردان است که توسط دولت بریتانیا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( مجوز ) مجوز فروش مشروبات الکلی برای مصرف در خارج از محل • ( مغازه ) مغازه مشروب فروشی، فروشگاه عرضه مشروبات الکلی ( برای مصرف بیر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 **معادل فارسی: • کسی را سوار کردن ( با ماشین ) • کسی را رساندن • کسی را تا جایی بدرقه کردن با ماشین 🔸 مثال ها: ( درخواست ) Could you give me a ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • موقتاً گم کردن • جا گذاشتن • اشتباهاً در جای نادرست گذاشتن 🔸 مثال ها: I’ve mislaid my phone again. دوباره گوشیم را جا گذاشته ام. ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • از حد نگذر • زیاده روی نکن • بیشتر از این جلو نرو • صبر طرف را امتحان نکن 🔸 مثال ها: ( هشدار دوستانه ) I’m helping you this time ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • نوبت داشتن، نوبت کسی شدن • حالش بد شدن، سرگیجه گرفتن • استعداد داشتن، علاقه داشتن مثال؛ The children were eager to have a turn on ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 **معادل فارسی: • بازخرید کردن • دوباره خریدن 🔸 مثال ها: ( اقتصادی ) The corporation announced a $10 billion share buyback program. شرکت یک بر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی: • ( حقوقی ) مصون از افشا، محرمانه • ( اجتماعی ) ممتاز، برخوردار از امتیاز 🔸 مثال ها: ( حقوقی ) The documents were deemed privile ...

پیشنهاد
٤

🔸 **معادل فارسی: • کسی را هوشیار و آماده نگه داشتن • کسی را به حال خود رها نکردن • کار کشیدن مداوم از کسی 🔸 مثال ها: ( مدیریتی ) The new manager ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 **معادل فارسی: • پس می رم، خب دیگه برم • خب دیگه، بای 🔸 مثال ها: Off then, everyone! I've got a train to catch. پس می رم همه! باید برسم به قط ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

turn - up اسم 🔸 معادل فارسی: • پیشامد غیرمنتظره، اتفاق ناگهانی • برگردان شلوار ( قسمت پایین شلوار که تا می شود ) 🔸 مثال ها: ( اتفاق غیرمنتظره ) ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 **معادل فارسی: • اعصاب کسی را خرد کردن • کسی را از خود دلخور کردن • با رفتار خود کسی را عصبانی کردن 🔸 مثال ها: ( ناخواسته ) I'm sorry, I didn't ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 **معادل فارسی: • نفس را حبس کردن • منتظر ماندن ( با اضطراب ) • ( در حالت منفی ) بیهوده منتظر ماندن 🔸 مثال ها: ( فیزیکی ) How long can you hold ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 **معادل فارسی: • دستی بر آتش داشتن • تمرین را ادامه دادن، دست گرم بودن • از قِران نیفتادن 🔸 مثال ها: ( بازنشستگی ) My grandfather still plays t ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • کار را تمام کردن، نقطه پایان گذاشتن • آخرین ضربه را وارد کردن • ( برای اتفاق بد ) آخرین میخ را بر تابوت کسی زدن 🔸 مثال ها: We co ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 **معادل فارسی: • ( صفت ) مُسهِل، پالاینده • ( اسم ) داروی مُسهِل • ( استعاری – ادبی/مجازی ) : هر چیزی که باعث پاکسازی، تطهیر یا تخلیه احساسات و اف ...