train wreck

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( عامیانه ) فاجعه، افتضاح، آشفتگی کامل
• موقعیتی که به طرز فجیعی از کنترل خارج شده است
• ( مجازی ) تصادف قطار ( برای موقعیت های بسیار بد )
• چیزی که تماشای آن وحشتناک است اما نمی توانی نگاه نکنی ( مثل تصادف )
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
"The product launch was a train wreck – the website crashed, orders were lost, and the CEO resigned the next day. "
راه اندازی محصول یک فاجعه بود – وبسایت از کار افتاد، سفارش ها گم شدند و مدیرعامل روز بعد استعفا داد.
"Her love life is a train wreck. Every relationship ends in disaster. "
زندگی عشقی او یک افتضاح است ( فاجعه ) . هر رابطه ای به فاجعه ختم می شود.
"I know the reality show is a train wreck, but I can't stop watching. "
می دانم آن برنامه واقع نما یک فاجعه است، اما نمی توانم دست از تماشا بردارم.

طرف داغونه
بحران متحرکه
فلانی خودش بحران سیاره ایه
مختل شدن و یا To be disturbed
Anything that develops in a disastrous way
افتضاح، گند
یه چیز خیلی بد.
سم. ( مثلا اون برنامه خیلی سَمه )
فاجعه.
داغون - خراب بودن وضع
از کار افتاده. فلج شده. مختل شده
مثلا :
you would expect his life to be train wreck but he claims to be going strong
انتظار میرود که زندگیش مختل شده باشد ( موتور زندگی اش از کار افتاده باشد ) اما خودش ادعا میکند که قوی تر شده است.