self delusion


رجوع شود به: self-deception

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: combined form of delusion.

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• خودفریبی، به خود دروغ گفتن
• توهم خودخواسته، باور کاذب به چیزی که فرد می خواهد باور کند
• انکار واقعیت به نفع باورهای راحت تر
• فریب دادن خود ( در مقابل فریب دادن دیگران )
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
"It's a form of self - delusion to believe you can succeed without putting in any effort. "
این یک نوع خودفریبی است که باور کنی بدون هیچ تلاشی می توانی موفق شوی.
"The company's leadership was in a state of self - delusion, ignoring the obvious signs of financial collapse. "
مدیریت شرکت در وضعیت خودفریبی به سر می برد و نشانه های آشکار فروپاشی مالی را نادیده می گرفت.
"She accused him of self - delusion when he claimed that their marriage was perfect despite constant fighting. "
وقتی با وجود دعواهای مداوم، ادعا کرد ازدواجشان عالی است، شوهرش او را به خود فریبی متهم کرد.

خودفریبی
خودگول زنی
خودپسندی