rabblement


معنی: ازدحام، توده مردم پست
معانی دیگر: (نادر)، سر و صدا(ی اوباش)، جنجال، شلوغی

مترادف ها

ازدحام (اسم)
huddle, congestion, host, crowd, hurtle, press, swarm, throng, drove, hoi polloi, rabble, rabblement, turn-out, to-do

توده مردم پست (اسم)
rabble, rabblement, ragtag and bobtail, tag-rag and bobtail

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• گروه پر سر و صدا و بی نظم ( از مردم عادی )
• توده بی سر و سامان، اراذل و اوباش ( تحقیرآمیز )
• جمعیت آشفته و فاقد سازمان
• عوام الناس ( در معنای منفی تاریخی )
ازدحام، توده مردم پست.