پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣١,٦٦٧)

بازدید
٢٩,١٤١
تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • روی گذشته خط کشیدن / گذشته را تمام شده تلقی کردن • ( در کاربرد روانشناسی و روابط ) گذشتن از اشتباهات یا خاطرات تلخ گذشته • ( در کار ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Paperwork و Desk job: Paperwork ( کاغذبازی ) به هر نوع کار نوشتاری و اداری ( خواه خسته کننده باشد یا نه ) اشاره دارد. ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کارهای اداریِ کسل کننده / کارهای دفتریِ یکنواخت • ( در کاربرد عامیانه ) کارهای نوشتاری و کاغذیِ بی روح ( مانند پر کردن فرم ها و بای ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • محصور کردن / در فضای بسته قرار دادن • ( در کاربرد روزمره ) محدود کردن ( در یک فضا ) • ( در کاربرد مجازی ) کسی را در یک موقعیت یا ن ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Pen up و Confine: Pen up ( در آغل کردن / حبس کردن ) به محبوس کردن ( اغلب برای حیوانات ) در یک فضای بسته اشاره دارد. Co ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • حبس کردن / در جای بسته قرار دادن • ( در کاربرد روزمره ) محدود کردن ( در یک فضای کوچک ) • ( در کاربرد مجازی ) جلوی آزادی کسی را گرف ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Confine و Enclose: Confine ( محدود کردن ) به طور کلی به محدود کردن در یک فضا ( معمولاً رسمی تر ) اشاره دارد. Enclose ( ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کسی را در جای تنگ و کوچک محبوس کردن / زندانی کردن • ( در کاربرد روزمره ) کسی را محدود کردن یا در یک فضای بسته نگه داشتن • ( در کارب ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رایانه ی قلمی / رایانه ای که با قلم دیجیتال کنترل می شود • ( در کاربرد فناوری ) نوعی رایانه ی قابل حمل که ورودی آن از طریق یک قلم ( ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Pen pal و Email friend: Pen pal ( دوست مکاتبه ای ) به طور سنتی به نامه های کاغذی اشاره دارد. Keypal ( دوست ایمیل ی ) به ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دوست ایمیل ی / دوست مکاتبه ایِ دیجیتال • ( در کاربرد روزمره ) شخصی که با او از طریق ایمیل یا پیام رسان های الکترونیکی مکاتبه می کنی ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: She has had a pen friend in France for over ten years. او بیش از ده سال است که یک دوست مکاتبه ای در فرانسه دارد. The school arranged ...

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: انواع اصلی خدمات اضطراری: پلیس ( Police ) : حفظ نظم و امنیت عمومی آتشنشانی ( Fire Service ) : اطفای حریق و عملیات نجات اورژانس پزشکی ( EMS ) ...

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خدمات اضطراری / خدمات امدادی • ( در کاربرد عمومی ) سازمان هایی که در مواقع بحران ( آتش سوزی، تصادف، یا حوادث پزشکی ) به کمک مردم می ...

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این مقام با Fire Chief و Captain: Fire Chief ( رئیس آتشنشانی ) بالاترین مقام اجرایی و اداری سازمان است. Captain ( کاپیتان ) فرمانده ی ...

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فرمانده گردان ( در آتشنشانی ) • ( در کاربرد سازمانی ) بالاترین مقام عملیاتی در یک شیفت کاری آتشنشانی • ( در کاربرد عمومی ) افسر ار ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت با مفاهیم مشابه: Pack of lies ( یک دسته دروغ / مجموعه ای از دروغ ها ) به گروهی از دروغ ها اشاره دارد که ممکن است لزوماً به یکدیگر مرتبط نباشند ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دروغ های پشت سر هم / انباشت دروغ بر دروغ • ( در کاربرد انتقادی ) مجموعه ای از دروغ ها که بر اساس دروغ های قبلی ساخته شده اند • ( در ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) منطقه ی دوستی / دوست باشی • ( فعل ) کسی را در جایگاه �دوست� قرار دادن ( نه شریک عاطفی ) • ( در کاربرد روابط عاطفی ) موقعیت ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Instruction و Order: Instruction ( دستورالعمل / راهنما ) به توضیحات گام به گام برای انجام یک کار ( معمولاً جزئی تر ) اشار ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • روان نگاری / روان شناختی ( در زمینه ی بازاریابی و تحقیقات مصرف کننده ) • ( در کاربرد تحقیقاتی ) مربوط به مطالعه ی ویژگی های روانشن ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: The Big Five model is widely used in personality psychology research. مدل پنج عاملی بزرگ به طور گسترده در پژوهش های روانشناسی شخصیت است ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Characteristic و Temperament: Characteristic ( ویژگی ) یک واژه ی عمومی تر برای هر نوع صفت ( فیزیکی، رفتاری، یا شخصیتی ) ا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ویژگی شخصیتی / خصلت رفتاری • ( در کاربرد روانشناسی ) یکی از الگوهای پایدار در تفکر، احساس، و رفتار که افراد را از یکدیگر متمایز می ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: The information was released in drips rather than all at once. اطلاعات به جای یکباره، به صورت قطره قطره ( تدریجی ) منتشر شد. The gove ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

کاندومینیوم ( با تأکید بر هجای چهارم ) 🔸 معادل فارسی: • آپارتمان ( به صورت ملک شخصی ) / واحد مسکونی ( با مالکیت اختصاصی ) • ( در کاربرد حقوقی ) نو ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: Don't fret; everything will be fine. نگران نباش؛ همه چیز درست می شود. Don't fret over small mistakes. نگران اشتباهات کوچک نباش. She ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

املاء صحیح آن ؛ Don't fret

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Depersonalization ( مسخ شخصیت ) : Depersonalization ( مسخ شخصیت ) به احساس جدایی از خود، افکار، یا بدن خود گفته می شود ( ا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مسخ واقعیت / خارج شدگی از واقعیت • ( در کاربرد روانشناسی ) احساسی که در آن فرد، محیط اطراف را غیرواقعی، بی گانه، یا رویاگونه درک می ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این صفت با Lasting و Persistent: Lasting ( پایدار / ماندگار ) به چیزی گفته می شود که برای مدت طولانی ادامه دارد ( معمولاً مثبت ) . ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شورای خصوصی ( بریتانیا ) • ( در کاربرد تاریخی و حقوقی ) نهاد مشورتی عالی در نظام پادشاهی بریتانیا • ( در کاربرد قانونی ) بالاترین ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Reparations و Restorative justice: Reparations ( غرامت / جبران خسارت ) یک واژه ی کلی تر برای هر نوع جبران خسارت ( جنگی، ا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • غرامت برده داری / جبران خسارت برده داری • ( در کاربرد حقوقی و سیاسی ) پرداخت یا اقدامی برای جبران ظلم های تاریخی ناشی از برده داری ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • غلظت / تراکم ( یک ماده در یک محلول یا بافت ) • ( در کاربرد پزشکی و داروشناسی ) میزان تجمع یک ماده ( مانند دارو یا ماده ی شیمیایی ) ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • زمینه سازی کردن برای / مقدمات چیزی را فراهم کردن • ( در کاربرد روزمره ) به تدریج به سمت یک رویداد یا نقطه ی اوج حرکت کردن • ( در کا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • زیست شیمیدان / بیوشیمیدان • ( در کاربرد علمی ) متخصص در مطالعه ی فرآیندهای شیمیایی در موجودات زنده • ( در کاربرد پژوهشی ) کسی که در ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خیرخواهِ افراطی / اصلاح طلبِ بی پروا • ( در کاربرد تحقیرآمیز ) کسی که با اقدامات خیرخواهانه اما اغلب بی نتیجه یا مزاحم، سعی در کمک ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Humanitarian و Philanthropist: Humanitarian ( بشردوست ) به فردی گفته می شود که به طور جدی و حرفه ای به کمک به انسان ها ( ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: کاربرد در قوانین بریتانیا: این عبارت بخشی از قانون نظم عمومی ( Public Order Act 1986 ) در بریتانیا است که بر اساس آن، استفاده از کلمات یا رف ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ایجاد ترس یا پریشانی / ایجاد نگرانی یا ناراحتی روانی • ( در کاربرد حقوقی بریتانیا ) رفتاری که باعث ایجاد احساس ترس، نگرانی، یا پریش ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

اُپِیک ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 مثال ها: فیزیکی: The glass is opaque and you can't see through it. این شیشه کدر است و نمی توانی از آن ببینی. مج ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بداقبال / نامبارک / شوم • ( در کاربرد تاریخی و خبری ) چیزی که از ابتدا محکوم به شکست یا فاجعه بوده است • ( در کاربرد روزمره ) رویدا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Much less و Not to mention: Much less ( چه رسد به / به ویژه نه ) دقیقاً به همان معناست و اغلب به جای let alone استفاده م ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با No experience و Inexperienced: No experience ( بدون تجربه ) یک عبارت عمومی تر برای اشاره به نداشتن تجربه است. Inexperi ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • صفر تجربه / هیچ گونه تجربه ای نداشتن • ( در کاربرد کاری و شغلی ) کاملاً تازه کار بودن • ( در کاربرد روزمره ) عدم آشنایی یا سابقه ی ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • محافظ / نگهبان ( به ویژه همراه شخصیت های مهم ) • ( در کاربرد سیاسی و امنیتی ) فردی که مسئول مراقبت و همراهی یک مقام یا شخصیت برجست ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Bodyguard و Guardian: Bodyguard ( محافظ شخصی / بادیگارد ) به فردی گفته می شود که وظیفه ی حفاظت فیزیکی از یک شخص را بر عهد ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

طبقه بندی 1 - Y یک کد در سامانه ی سربازی ( Selective Service System ) آمریکا بود که در دوران جنگ ویتنام برای افرادی به کار می رفت که به دلایل پزشکی، ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

عبارت "fake bone spurs" ( خار استخوانی جعلی ) به اتهامی اشاره دارد که دونالد ترامپ برای فرار از سربازی در جنگ ویتنام، تشخیص پزشکی خار استخوان را جعل ...

١