پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٠,٧١٩)
🔸 معادل فارسی: • زمان بندی را اشتباه کردن • در زمان نامناسب انجام دادن • دیر یا زود انجام دادن 🔸 مثال ها: • "The general mistimed the attack, and t ...
🔸 مثال ها: • "The moment that she walked into the room, everyone fell silent. " همان لحظه ای که او وارد اتاق شد، همه سکوت کردند. • "I knew it was a ...
🔸 معادل فارسی: • موج شکن • دیواره ساحلی • سازه سنگی یا بتنی برای حفاظت از بندر در برابر امواج 🔸 مثال ها: • "The port was shielded from storms by a ...
🔸 معادل فارسی: • اگر چیزی شبیه اردک است، اردک است • ظاهر نشان دهنده حقیقت است • نشانه ها گویای واقعیت هستند 🔸 معنی دقیق: این عبارت برگرفته از یک ضر ...
🔸 معادل فارسی: • با حالت طلبکارانه / گستاخانه • با نگرش خاص و معمولاً منفی • با لحن و رفتار پرخاشگرانه • با ژست و حالت خاص 🔸 مثال ها: Don't talk t ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Enforcer و Hitman: Enforcer ( مجری قانون / زورگو ) معمولاً به فردی گفته می شود که با زور یا تهدید، نظم را در یک گروه یا سا ...
🔸 معادل فارسی: • شعار / اصطلاح رایج • کلمه یا عبارتی که به سرعت در یک جامعه یا گروه رواج پیدا می کند • ( در کاربرد نشر و چاپ ) کلمه ی کلیدی یا راهنم ...
دیو آوتلی ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • با تقوا / با دیانت ( به شکلی عمیقاً مذهبی ) • صمیمانه / از ته دل • با ارادت و احترام 🔸 مثال ه ...
🔸 معادل فارسی ( در بافت جمله ی مورد نظر ) : • ناسالم / بیمارگونه • ( در کاربرد مجازی ) مخرب / آسیب زا ( در روابط ) • غیرطبیعی و خطرناک ( از نظر روا ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Airplane و Aircraft: Airplane ( هواپیما ) معادل آمریکایی aeroplane است و از نظر معنا تفاوتی با آن ندارد. Aircraft ( هواگر ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Jibe، Taunt، و Insult: Jibe ( طعنه / کنایه ) معمولاً به یک اظهارنظر کنایه آمیز و غیرمستقیم اشاره دارد که ممکن است جدی یا ش ...
🔸 معادل فارسی: • مرکبات • میوه های خانواده ی مرکبات ( مانند پرتقال، لیمو، گریپ فروت، و نارنگی ) • میوه هایی که دارای پوست ضخیم، گوشت آبدار، و طعم ت ...
🔸 مثال ها: I was walking home, and at that point, I realized I had lost my keys. داشتم به خانه می رفتم و در آن لحظه بود که فهمیدم کلیدهایم را گم ک ...
dementia / دیمِنشا ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • زوال عقل / خرد سودگی • ( در معنای کهن ) دیوانگی، جنون • سندرمی که با کاهش کلی توانای ...
🔸 مثال ها: The landowner manumitted his slaves in his will. مالک زمین در وصیت نامه اش، بردگان خود را آزاد کرد. In ancient Rome, some slaves were m ...
🔸 معادل فارسی: • عموم مردم / توده ی مردم • اکثریت / جمعیت کثیر • ( در مقابل the few ) افراد عادی جامعه در برابر نخبگان یا اقلیت ها 🔸 مثال ها: Polic ...
🔸 معادل فارسی: • ( به عنوان صفت، با خط فاصله: matter - of - fact ) بی احساس / خشک / کاملاً عملی و مبتنی بر واقعیت مثال؛: His matter - of - fact tone ...
🔸 معادل فارسی: • امری عادی / کاری معمول و روتین • اتفاقی طبیعی و قابل پیش بینی • چیزی که بدون سوال یا تردید انجام می شود 🔸 مثال ها: Wearing a seatb ...
🔸 معادل فارسی: • از کار انداختن / خارج کردن از خدمت • بازنشسته کردن ( یک تجهیزات، تأسیسات، یا کشتی ) • خلع سلاح کردن / غیرفعال سازی ( یک سلاح یا سی ...
🔸 معادل فارسی: • تبدیل شدن به / منجر شدن به ( نتیجه یا پیامد ) • به چیزی تبدیل کردن ( یک ایده یا مفهوم به عمل ) • ( در کاربردهای آماری و علمی ) مع ...
🔸 معادل فارسی: • متناظر / متقابل • هم خوان / هم اهنگ ( با چیزی دیگر ) • اقداماتی که در پاسخ به اقدامات طرف دیگر انجام می شوند 🔸 مثال ها: The two c ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Intellectuals و Elite: Intellectuals ( روشنفکران / اهل اندیشه ) به افرادی گفته می شود که به طور حرفه ای درگیر تفکر، نوشتن، ...
🔸 معادل فارسی: • روشنفکران / قشر تحصیل کرده و آگاه جامعه • طبقه ای از جامعه که به فعالیت های فکری، علمی، هنری، و فرهنگی اشتغال دارند • ( در کاربرد ا ...
اِسپیوناژ 🔸 معادل فارسی: • جاسوسی / فعالیت اطلاعاتی مخفیانه • گردآوری اطلاعات محرمانه به روش های پنهانی ( معمولاً توسط دولت ها ) • ( در کاربرد رسم ...
🔸 معادل فارسی: • چشم پوشی / دست کشیدن ( از حق، قدرت، یا اعتقاد ) • انکار / طرد کردن ( یک ادعا یا ایده ) • ( در کاربرد مذهبی ) ترک دنیا / زهد 🔸 مث ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Kill، Murder، و Eliminate: Kill ( کشتن ) عمومی ترین و خنثی ترین واژه برای پایان دادن به زندگی است. Murder ( به قتل رساند ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Undermine، Subvert، و Vandalize: Undermine ( تضعیف کردن ) به تدریج و به طور پنهانی قدرت یا اعتبار چیزی را کاهش دادن است. ...
🔸 معادل فارسی: • از کاه، کوه ساختن • یک موضوع ساده را بیش از حد پیچیده یا بزرگ جلوه دادن • وقت و انرژی زیادی را صرف کاری کوچک و بی اهمیت کردن 🔸 مثا ...
🔸 مثال ها: You mean thing! You broke my favorite cup. پدرسوخته! فنجون مورد علاقه ام را شکستی. ( لحن جدی ) He looked at her and said, "You mean thi ...
🔸 معادل فارسی: • تخت رحمت / کرسی رحمت • ( در عهد عتیق ) سرپوش طلایی صندوق عهد ( تابوت ) • ( در الهیات مسیحی ) نماد تخت خداوند و محل آمرزش گناهان 🔸 ...
🔸 معادل فارسی: • قتل ترحم آمیز / اتانازی • پایان دادن عمدی به زندگی یک فرد ( معمولاً به دلیل بیماری صعب العلاج یا درد شدید ) • مرگ بدون درد و با رض ...
🔸 معادل فارسی: • پرت کردن / به اطراف انداختن ( با بی دقتی ) • ( در کاربرد مجازی ) با بی پروایی سخن گفتن / به راحتی چیزی را به کار بردن • اسراف کردن ...
🔸 معادل فارسی: • به سرعت و با قدرت باز کردن ( در، پنجره، یا راهی ) • ( در کاربرد مجازی ) به روی کسی یا چیزی گشودن / آزاد گذاشتن • با یک حرکت سریع و ...
🔸 مثال ها: She flung herself into her studies and graduated with top honours. او با تمام وجود به درس خواندن پرداخت و با بالاترین افتخار فارغ التحصی ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Courage، Initiative، و Resourcefulness: Courage ( شجاعت ) به طور خاص به بی باکی در برابر خطر اشاره دارد. Initiative ( ابت ...
PMI *شامخ مخفف شاخص مدیران خرید است. در انگلیسی به آن PMI = Purchasing Managers’ Index می گویند. گزارش شامخ یک شاخص اقتصادی پیش نگر است که با پرسش ...
*شامخ مخفف �شاخص مدیران خرید� است. در انگلیسی به آن PMI = Purchasing Managers’ Index می گویند. گزارش شامخ یک شاخص اقتصادی پیش نگر است که با پرسش از ...
آپ نیا ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • آپنه / قطع تنفس • توقف موقت تنفس ( به ویژه در خواب ) • ( در پزشکی ) وقفه ی تنفسی که می تواند چند ...
دیسپْنیا ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • تنگی نفس / دشواری در تنفس • احساس ناخوشایند و ذهنیِ کمبود هوا • ( در کاربرد بالینی ) وضعیتی که د ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Shortness of breath و Dyspnea: Shortness of breath ( تنگی نفس ) رایج ترین و عمومی ترین عبارت برای این حالت است. Dyspnea ( ...
🔸 معادل فارسی: • تنگی نفس / نفس نفس زدگی • حالت دشواری در تنفس یا احساس کمبود هوا • ( در کاربرد مجازی ) هیجان یا شگفتی شدید 🔸 معنی دقیق: به وضعیتی ...
🔸 مثال ها: Subscribe to our newsletter to receive weekly updates. برای دریافت به روزرسانی های هفتگی، در خبرنامه ی ما عضو شوید. The company sends ...
🔸 معادل فارسی: • خبرنامه / بولتن • نشریه ی ادواری ( معمولاً الکترونیکی ) برای اطلاع رسانی به مخاطبان • مجموعه ای از اخبار، مقالات، یا اطلاعات در یک ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Hospitalize و Be taken to hospital: Hospitalize ( بستری کردن ) یک فعل رسمی و مستقیم است که دقیقاً به همین معناست و در انگ ...
🔸 معادل فارسی: • در بیمارستان بستری کردن / پذیرش بیمارستانی • انتقال دادن به بیمارستان برای درمان • ( در کاربرد رسمی ) ثبت نام بیمار در بخش بستری 🔸 ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Admit ( بدون to ) : Admit ( پذیرفتن / اعتراف کردن ) می تواند با مفعول مستقیم یا یک جمله ( that ) همراه شود: He admitted ...
🔸 معادل فارسی: • اعتراف کردن به ( خطا، جرم، یا واقعیت ) • پذیرفتن ( مسئولیت یا حقیقتی ناخوشایند ) • ( در کاربرد حقوقی ) اقرار کردن 🔸 مثال ها: He ...
🔸 معنی دقیق: صفتی است که به سرخرگ های کرونری ( تاجی ) قلب اشاره دارد که وظیفه ی خون رسانی به عضله ی قلب را بر عهده دارند. در کاربرد صفتی: به هر چی ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Diagnostic test و Check - up: Diagnostic test ( آزمایش تشخیصی ) پس از بروز علائم، برای تشخیص بیماری خاصی انجام می شود. Ch ...
🔸 معادل فارسی ( در بافت پزشکی و بهداشتی ) : • غربالگری / ارزیابی اولیه ( در حوزه سلامت ) • معاینه و آزمایش های دوره ای برای تشخیص زودهنگام • بررسی ...