پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٣,٣٠٦)
🔸 معادل فارسی: • مجتمع مسکونی بازنشستگان • شهرک سالمندان • مجموعهٔ اقامتی ویژهٔ سالمندان 🔸 مثال ها: • My grandparents moved to a retirement village ...
🔸 معادل فارسی: • دور شدن | فاصله گرفتن • جلو افتادن و فاصله ایجاد کردن | پیشتاز شدن • جدا شدن | کنده شدن • ( در رانندگی ) راه افتادن و دور شدن 🔸 مث ...
🔸 معادل فارسی: • کوتاهی کردن | کم آوردن • نرسیدن به حد مطلوب | عقب ماندن از هدف • ناکام ماندن در رسیدن به چیزی | کمتر از حد انتظار بودن • جا زدن | ع ...
🔸 معادل فارسی: • البته به جز | مگر البته • به استثنای البته | جز اینکه البته • البته که نه | البته به جز آن مثال ها: • Everyone agreed, except of c ...
🔸 معادل فارسی تشبیه به کشتی تایتانیک؛ استعاره از وضعیتی که در آن فاجعه ای بزرگ در راه است، اما افراد درگیر یا از آن بی خبرند یا خطر را جدی نمی گیرند ...
🔸 معادل فارسی: • ضعیف و شکننده به نظر رسیدن | ناتوان و نحیف دیده شدن • frail ( صفت: ضعیف، شکننده، نحیف، آسیب پذیر ) • look frail ( ترکیب ) : ظاهر ض ...
عبارت Dead Hand ( به روسی: Perimeter یا پری متر ) نامی است که غرب به یک سیستم فرماندهی و کنترل خودکار هسته ای روسیه داده است. این سیستم برای تضمین یک ...
واژه gilet jaune ( به فرانسوی ) به معنای تحت اللفظی جلیقه زرد است. این واژه در اصل به جلیقه های ایمنی و شبرنگ گفته می شد که رانندگان فرانسوی طبق قانو ...
🔸 معادل فارسی: • در همبستگی | به نشانه ی همبستگی • در حمایت و همراهی | به پشتیبانی از • هم صدا و هم دل با | در یاری و پشتیبانی از 🔸 مثال ها: • Work ...
🔸 معادل فارسی: • چرخ ها از جا در رفتن | از هم پاشیدن • فروپاشیدن | از کنترل خارج شدن • همه چیز از هم گسیختن | شکست خوردن و متلاشی شدن 🔸 مثال ها: • ...
🔸 معادل فارسی: • به چالش کشیدن | اعلان جنگ کردن | مبارزه طلبی کردن • با قدرت وارد میدان شدن | رو در رو شدن | تقابل کردن • ( در بافت عامیانه ) رجزخوا ...
🔸 معادل فارسی: • اخبار جعلی | خبرهای ساختگی • اخبار قلابی | خبرهای دروغین • اخبار بی اساس | خبرهای جعل شده 🔸 مثال ها: • Good news. Or fake nooz. خ ...
🔸 معادل فارسی: - توافق تجاریِ مدت ها مورد انتظار - توافق تجاری ای که مدت ها انتظار آن می رفت - توافق تجاریِ سرانجام حاصل شده، پس از انتظاری طولان ...
🔸 معنی دقیق: acute myeloid leukaemia ( که به اختصار AML نیز نامیده می شود ) نوعی سرطان خون و مغز استخوان است که در آن سلول های میلوئید ( نوعی سلول خ ...
🔸 مثال ها: • The president rode in with a motorcade. رئیس جمهور با کاروان خودروهای رسمی وارد شد. • The knight rode in on a white horse. شوالیه سو ...
🔸 معادل فارسی: • طنز خشک | طنز تلخ و آرام • شوخ طبعی خشک و کنایه آمیز | طنز پنهان و هوشمندانه • بذله گویی سرد و آرام | طنز زیرکانه و بی هیجان 🔸 معن ...
🔸 معادل فارسی: • ناخوشایند و ناهماهنگ بودن | به سختی کنار هم قرار گرفتن • با هم جور نبودن | در تضاد و تنش بودن • ناراحت کننده و آزاردهنده بودن | باع ...
🔸 مثال ها: • The decision was based on ill - informed assumptions. این تصمیم بر پایه فرض های نادرست و بی اطلاعی بنا شده بود. • His ill - informed ...
🔸 معادل فارسی: • تا حدی در دنیای خودش | کمی در حباب و جدا از واقعیت • تا حدودی در فضای بسته و جدا از دیگران | کمی در انزوا و بی خبری • تا حدی در وضع ...
🔸 مثال ها: • The new policy is the government’s flagship project. این سیاست جدید، پروژه ی شاخص دولت است. • Europe’s other violent protests were sp ...
🔸 معادل فارسی: • دست و پا و دهان بسته • در بند و ساکت شده • ( مجازی ) بی اختیار و خاموش شده | در تنگنای کامل 🔸 مثال ها: • The victim was found boun ...
🔸 معادل فارسی: • کمتر از حد انتظار | پایین تر از سطح معمول • ضعیف تر از حد مطلوب | ناکافی • ( در بافت ورزشی ) زیر حد استاندارد | بدتر از همیشه • ( د ...
🔸 معادل فارسی: - از قدرت و تأثیر یک ایده کاستن - تضعیف کردن یک ایده - تعدیل کردن یک ایده به گونه ای که صراحت یا اثرگذاری آن کمتر شود - رقیق یا ک ...
🔸 مثال ها: • Mind your manners at the dinner table. سر سفره ی شام ادب و رفتار درست را رعایت کن. • Watch your manners when you speak to your elders ...
🔸 معادل فارسی: • بیمارستان امن | بیمارستان تحت حفاظت • بیمارستان ویژه ی بیماران روانی خطرناک | بیمارستان روانی امن • مرکز درمانی تحت نظارت شدید امنی ...
🔸 معادل فارسی: • محروم کردن از | سلب کردن از • گرفتن و بازستانیدن | پس گرفتن از • خلع کردن از | بی بهره کردن از 🔸 مثال ها: • The killer was strippe ...
🔸 معادل فارسی: • نبود پیش بینی | فقدان آینده نگری • عدم پیش نگری | کمبود دوراندیشی • نداشتن آمادگی قبلی | بی توجهی به پیش بینی 🔸 مثال ها: • The cri ...
🔸 مثال ها: • The report highlighted the shortcomings of the healthcare system. این گزارش نارسایی های نظام بهداشتی را برجسته کرد. • Despite its sho ...
🔸 نکته: تفاوت با عبارات مشابه - Out of one's depth: قرار گرفتن در موقعیتی فراتر از دانش، مهارت یا تجربه فرد. - Out of one's league: قرار داشتن در ...
🔸 معادل فارسی: به عنوان فعل: شکافتن | از هم دریدن | چاک دادن | جدا کردن با زور در معنای مجازی: از هم پاشیدن | به شدت متأثر کردن | قلب کسی را شکستن| ...
🔸 معادل فارسی: • در تنگنا گرفتار شدن • در مضیقه ی شدید قرار گرفتن | در میان دو فشار گیر کردن • زیر فشار شدید له شدن 🔸 مثال ها: • The government is ...
🔸 معادل فارسی: • غرق شده | از پا درآمده • تحت فشار شدید | درمانده • مبهوت و دستپاچه | شوکه شده • زیر بار سنگین مانده | از کنترل خارج شده 🔸 مثال ها: ...
🔸 معادل فارسی: • ( مجازی ) زیر بار مشکلات و فشارهای خودش 🔸 مثال ها ( در بافت مجازی ) : • The government is collapsing under its own weight. دولت ز ...
🔸 مثال ها: • Are you sure? Absolutely. مطمئنی؟ کاملاً. • Do you agree with the plan? Absolutely. با این طرح موافقی؟ صد در صد. • That was absolut ...
🔸 معادل فارسی: • از سراسر | از تمام • از سوی همه ی | از بخش های مختلف • از اقصی نقاط | از طیف های گوناگون 🔸 مثال ها: • Macron has come under fire f ...
🔸 معادل فارسی: • زیر آتش انتقاد قرار گرفتن | مورد حمله قرار گرفتن • هدف انتقاد شدید واقع شدن | زیر تیغ انتقاد رفتن • مورد اعتراض و حمله قرار گرفتن | ...
پرامپت ( Prompt ) در هوش مصنوعی پرامپت یعنی درخواست، دستور یا اطلاعاتی که به هوش مصنوعی می دهید تا بر اساس آن کاری انجام دهد یا پاسخی تولید کند. برا ...
🔸 معادل فارسی: • ادعای بی اساس | ادعای بی پایه • ادعای عجیب و غریب | ادعای اغراق آمیز • ادعای غیرقابل باور | ادعای نامعقول • حرف بی پایه | ادعای افس ...
این لو آو 🔸 معادل فارسی: • به جای | در عوضِ • به جانبِ | به عنوان جایگزینِ • به ازای | در قبالِ 🔸 مثال ها: • The company offered extra vacation day ...
🔸 معادل فارسی: • در تنگنا بودن | در مضیقه بودن • گیر افتادن | در وضعیت دشوار قرار گرفتن • دو راهی سخت | در بن بست بودن • گرفتار شدن | در مخمصه بودن ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با in trouble، in a tight spot، و between a rock and a hard place: • In trouble بر مشکل و دردسر کلی تأکید دارد. • In a tig ...
🔸 مثال ها: • I’ve just about finished the report. تقریباً گزارش را تمام کرده ام. • It’s just about the best movie I’ve ever seen. تقریباً بهترین ...
🔸 مثال ها: • She gave me a bitchy look when I walked in. وقتی وارد شدم، نگاه بدخلقانه و طعنه آمیزی به من انداخت. • He made a bitchy comment about ...
🔸 مثال ها: • The government was caught with its pants down by the sudden crisis. دولت با بحران ناگهانی غافلگیر و در موقعیت دشواری گرفتار شد. • The ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با stable، balanced، و under control: • Stable بر ثبات و عدم تغییر تأکید دارد. • Balanced بر تعادل میان اجزا تمرکز دارد. ...
🔸 معادل فارسی: • در وضعیت متعادل | در حالت پایدار • آرام و بی دغدغه | بدون نوسان • سر و سامان گرفته | در مسیر درست • متعادل و منظم 🔸 مثال ها: • The ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با particularly، especially، و uniquely: • Particularly و especially بر به ویژه و به طور خاص تأکید دارند و خنثی ترند. • Uniq ...
🔸 معادل فارسی: - مستقیم میان طرف های اصلی - مستقیماً میان مدیران یا مقام های ارشد دو طرف - در سطح تصمیم گیرندگان اصلی، بدون واسطه 🔸 مثال ها The ...
واژه ی superoruzhie ( Супероружие ) یک واژه ی روسی است که به معنای تحت اللفظی �ابَر سلاح� یا �سلاح فوق العاده� می باشد. این اصطلاح در ادبیات سیاسی و ...