پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٠,٦٩٢)

بازدید
٢٨,٠٨٠
تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از کاه، کوه ساختن • یک موضوع ساده را بیش از حد پیچیده یا بزرگ جلوه دادن • وقت و انرژی زیادی را صرف کاری کوچک و بی اهمیت کردن 🔸 مثا ...

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: You mean thing! You broke my favorite cup. پدرسوخته! فنجون مورد علاقه ام را شکستی. ( لحن جدی ) He looked at her and said, "You mean thi ...

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تخت رحمت / کرسی رحمت • ( در عهد عتیق ) سرپوش طلایی صندوق عهد ( تابوت ) • ( در الهیات مسیحی ) نماد تخت خداوند و محل آمرزش گناهان 🔸 ...

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • قتل ترحم آمیز / اتانازی • پایان دادن عمدی به زندگی یک فرد ( معمولاً به دلیل بیماری صعب العلاج یا درد شدید ) • مرگ بدون درد و با رض ...

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پرت کردن / به اطراف انداختن ( با بی دقتی ) • ( در کاربرد مجازی ) با بی پروایی سخن گفتن / به راحتی چیزی را به کار بردن • اسراف کردن ...

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به سرعت و با قدرت باز کردن ( در، پنجره، یا راهی ) • ( در کاربرد مجازی ) به روی کسی یا چیزی گشودن / آزاد گذاشتن • با یک حرکت سریع و ...

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: She flung herself into her studies and graduated with top honours. او با تمام وجود به درس خواندن پرداخت و با بالاترین افتخار فارغ التحصی ...

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Courage، Initiative، و Resourcefulness: Courage ( شجاعت ) به طور خاص به بی باکی در برابر خطر اشاره دارد. Initiative ( ابت ...

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

PMI *شامخ مخفف �شاخص مدیران خرید� است. در انگلیسی به آن PMI = Purchasing Managers’ Index می گویند. گزارش شامخ یک شاخص اقتصادی پیش نگر است که با پر ...

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

*شامخ مخفف �شاخص مدیران خرید� است. در انگلیسی به آن PMI = Purchasing Managers’ Index می گویند. گزارش شامخ یک شاخص اقتصادی پیش نگر است که با پرسش از ...

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

آپ نیا ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • آپنه / قطع تنفس • توقف موقت تنفس ( به ویژه در خواب ) • ( در پزشکی ) وقفه ی تنفسی که می تواند چند ...

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

دیسپْنیا ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • تنگی نفس / دشواری در تنفس • احساس ناخوشایند و ذهنیِ کمبود هوا • ( در کاربرد بالینی ) وضعیتی که د ...

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Shortness of breath و Dyspnea: Shortness of breath ( تنگی نفس ) رایج ترین و عمومی ترین عبارت برای این حالت است. Dyspnea ( ...

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تنگی نفس / نفس نفس زدگی • حالت دشواری در تنفس یا احساس کمبود هوا • ( در کاربرد مجازی ) هیجان یا شگفتی شدید 🔸 معنی دقیق: به وضعیتی ...

تاریخ
١٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: Subscribe to our newsletter to receive weekly updates. برای دریافت به روزرسانی های هفتگی، در خبرنامه ی ما عضو شوید. The company sends ...

تاریخ
١٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خبرنامه / بولتن • نشریه ی ادواری ( معمولاً الکترونیکی ) برای اطلاع رسانی به مخاطبان • مجموعه ای از اخبار، مقالات، یا اطلاعات در یک ...

تاریخ
١٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Hospitalize و Be taken to hospital: Hospitalize ( بستری کردن ) یک فعل رسمی و مستقیم است که دقیقاً به همین معناست و در انگ ...

تاریخ
١٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در بیمارستان بستری کردن / پذیرش بیمارستانی • انتقال دادن به بیمارستان برای درمان • ( در کاربرد رسمی ) ثبت نام بیمار در بخش بستری 🔸 ...

تاریخ
١٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Admit ( بدون to ) : Admit ( پذیرفتن / اعتراف کردن ) می تواند با مفعول مستقیم یا یک جمله ( that ) همراه شود: He admitted ...

تاریخ
١٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اعتراف کردن به ( خطا، جرم، یا واقعیت ) • پذیرفتن ( مسئولیت یا حقیقتی ناخوشایند ) • ( در کاربرد حقوقی ) اقرار کردن 🔸 مثال ها: He ...

تاریخ
١٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: صفتی است که به سرخرگ های کرونری ( تاجی ) قلب اشاره دارد که وظیفه ی خون رسانی به عضله ی قلب را بر عهده دارند. در کاربرد صفتی: به هر چی ...

تاریخ
١٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Diagnostic test و Check - up: Diagnostic test ( آزمایش تشخیصی ) پس از بروز علائم، برای تشخیص بیماری خاصی انجام می شود. Ch ...

تاریخ
١٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در بافت پزشکی و بهداشتی ) : • غربالگری / ارزیابی اولیه ( در حوزه سلامت ) • معاینه و آزمایش های دوره ای برای تشخیص زودهنگام • بررسی ...

تاریخ
١٦ ساعت پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این فعل با Cover و Extend: Cover ( پوشش دادن ) به طور کلی به شمول یا گنجاندن چیزی اشاره دارد و می تواند برای مکان، زمان، یا موضوعات به ...

تاریخ
١٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Get off track و Lose focus: Get off track ( از مسیر اصلی منحرف شدن ) به هر نوع انحراف از برنامه یا هدف ( چه به دلیل عوامل ...

تاریخ
١٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

Get sidetracked 🔸 معادل فارسی: • به حاشیه رفتن / از موضوع اصلی منحرف شدن • توجه به مسائل فرعی و بی اهمیت • از مسیر اصلی یا هدف اولیه دور شدن 🔸 مثا ...

تاریخ
١٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Get sidetracked و Lose focus: Get sidetracked ( به حاشیه رفتن ) معمولاً به دلیل توجه به موضوعات فرعی و جذاب تر، از موضوع ...

تاریخ
١٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از مسیر منحرف شدن / از هدف دور شدن • ( در کاربرد ذهنی ) تمرکز را از دست دادن / حواس پرتی • ( در کاربرد عملی ) از برنامه ی اصلی خارج ...

تاریخ
١٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • قابل تغییر / قابل اصلاح • ( در کاربرد پزشکی ) عواملی که با تغییر سبک زندگی می توان آنها را کنترل کرد • انعطاف پذیر در برابر تغییر � ...

تاریخ
١٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این صفت با Changeable و Adjustable: Changeable ( قابل تغییر ) به طور کلی به هر چیزی که ممکن است تغییر کند اشاره دارد، اما ممکن است ارا ...

تاریخ
١٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فشار خون • نیرویی که خون در هنگام گردش به دیواره ی رگ ها وارد می کند • ( در کاربرد مجازی ) میزان استرس یا فشار روانی 🔸 معنی دقیق: ...

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • عجولانه / با شتاب • بی وقفه و سریع ( که کیفیت فدای سرعت می شود ) • انجام شده در زمان کم و با استرس 🔸 مثال ها : I had a rushed bre ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "The insurance company sent an expert to appraise the damage to the building. " شرکت بیمه کارشناسی را برای برآورد خسارت واردشده به ساخت ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • به مرحله ی بحرانی رساندن / به اوج رساندن • به نقطه ی تصمیم گیری یا انفجار رساندن ( یک وضعیت ) • وارد مرحله ی حساس کردن / به نتیجه ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

اسم مرکب 🔸 معادل فارسی: • تماس اضطراری / درخواست کمک • فراخوانی برای کمک ( به ویژه در شرایط بحرانی ) • ( در محیط های سازمانی ) کدی که برای درخواست ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کمک کردن برای پایین آمدن • راهنمایی کردن در فرود یا پایین رفتن ( از ارتفاع یا وسیله ی نقلیه ) • ( در کاربرد مجازی ) حمایت کردن برا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کمک کردن به پیشرفت / تسریع کردن • یاری دادن در ادامه ی مسیر ( فیزیکی یا مجازی ) • حمایت کردن برای جلوگیری از توقف یا کندی 🔸 مثال ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • همیار / یاور / همراه ( به ویژه همسر ) • کسی که به عنوان یک شریک حمایت کننده عمل می کند • ( در کاربرد کهن ) همسری که کمک رسان و منا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

قید 🔸 معادل فارسی: • با زور / با قدرت • به طور خودسرانه / با دست بالا • بدون در نظر گرفتن نظر دیگران / با استبداد 🔸 مثال ها: The manager ruled the ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

صفت ( اغلب تحقیرآمیز ) 🔸 معادل فارسی: • مغرور / متکبر / خودبزرگ بین • کسی که خود را برتر از دیگران می داند • ( به عنوان اسم ) افراد قدرتمند و متکبر ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

اصطلاح قیدی 🔸 معادل فارسی: • به هر قیمتی / با هر شرایطی • بدون توجه به موانع و مشکلات • در هر شرایطی ( خواه خوب و خواه بد ) 🔸 مثال ها: I'll be at ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با تمام توان وارد شدن / همه ی امکانات را به کار گرفتن • یک کار را به طور کامل و بدون کم و کاست انجام دادن • از هیچ کوششی دریغ نکردن ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

اسم، قید، یا صفت ( غیررسمی ) 🔸 معادل فارسی: • ( به عنوان قید ) کاملاً / تا آخر / بدون کم وکاست • ( به عنوان اسم یا صفت ) انجام کاملِ یک کار / همه ی ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سیستم اعلام صوت / بلندگوهای عمومی • دستگاه پخش صدا در فضاهای عمومی • ( در اصطلاح نظامی و اداری ) سیستم پخش صدا برای اعلامیه ها 🔸 م ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به معنای چیزی بودن / نشان دهنده ی چیزی بودن • به مجموع رسیدن / جمع شدن به عددی خاص • ( در کاربرد مجازی ) منجر به چیزی شدن / حاکی از ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

اسم 🔸 معادل فارسی: • جر و بحث / داد و فریاد • مشاجره ی بی نتیجه یا لفظی ( اغلب درباره ی موضوعات بی اهمیت ) • سروصدا و هیاهو ( معمولاً بدون نتیجه ی ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به طور کامل بحث و بررسی کردن ( یک موضوع ) تا به نتیجه برسند • موشکافی کردن / ریز به ریز بحث کردن • با بحث و گفتگو به یک راه حل نهای ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با استدلال یا بحث، موضوع را بی اهمیت جلوه دادن • با حرف زنی از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردن • با بحث و جدل، یک موضوع را کنار زدن ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ساعتها موافق و مخالف بحث کردن • به مدت طولانی جوانب مثبت و منفی یک موضوع را بررسی کردن • بحث طولانی و بی نتیجه درباره ی مزایا و معا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با استدلال کسی را از انجام کاری منصرف کردن • قانع کردن کسی برای دست کشیدن از یک تصمیم یا اقدام • با بحث و منطق، نظر کسی را تغییر دا ...

١