پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٨,٢٩٩)
🔸 معنی اصطلاحی در خبرنویسی ( مخصوصاً در آکسیوس ) : �بیا برویم لای جزئیات� / �ببینیم دقیقاً چه شد� / �ذره بین را بگذاریم روی یک بخش خاص� 🔸 معادل فار ...
🔸 معادل فارسی: تماسی که پر از فحش و ناسزا بود تماس تلفنی همراه با فحش های سنگین تماس عصبی و پرخاشگرانه 🔸 مثال: "According to Axios, the decision to ...
مهمترین اتفاق یا تصمیم تازه 🔸 ساختار معمول در آکسیوس: آکسیوس اغلب خبر را در چند بخش کوتاه می نویسد: Driving the news: ← مهمترین اتفاق یا تصمیم تازه ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) از شدت ناراحتی یا عصبانیت موهای خود را کندن ( کنایه از شدت ناامیدی ) • عصبانی شدن شدید، از کوره در رفتن • ( طعنه آمیز ...
Hemoptysis هماتوسیس / هی موپتاسیس 🔸 معادل فارسی: • ( پزشکی ) خلط خونی، هموپتزی • ( عمومی ) خون آلود شدن خلط • ( علامت بیماری ) سرفه خونی 🔸 تعریف ه ...
🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت ) : • ( رسانه ای ) غرش کردن بر سر ( بحث، رسوایی، جنجال ) • ( خبری ) با صدای بلند واکنش نشان دادن ( به یک رویداد ) • ( ...
🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) بستن، محکم کردن ( با طناب یا بند ) • ( استعاری ) محدود کردن، مقید کردن، اسیر کردن • ( کسب وکار/روابط ) متعهد کردن، وادا ...
🔸 معادل فارسی: • ( طنزآمیز ) باحال بود، عالی بود ( با بار طنز و تحسین ) • ( تحسین آمیز ) نایاب است، بی نظیر است ( برای موقعیت خنده دار یا شوخ ) • ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی ) از منبع موثق شنیدن، از زبان یک شخص مطمئن شنیدن • ( گفتاری ) به طور قطع و مطمئن از جایی شنیدن ( بدون ذکر نام منبع ) • ( ...
🔸 معادل فارسی: • ( حقوقی ) اعلامیه قصد، بیانیه قصد • ( تجاری ) تفاهم نامه اولیه، LOI • ( استخدامی ) نامه تمایل به همکاری 🔸 تعریف ها: "Letter of int ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی ) به مرور زمان ( کسی ) به آن علاقه مند شدن • کم کم خوشش آمدن، توی دلیش جا باز کردن • ذوق زدگی تدریجی، با گذشت زمان از آن ...
🔸 معادل فارسی: • ( عاطفی ) از شادی و ذوق لبریز کردن • ( روانی ) سرشار از شعف و خوشحالی کردن • ( ادبی ) از خوشی و وجد پر شدن 🔸 مثال ها: "The puppy ...
هُ - زا ( تکیه روی "زا" ) 🔸 تعریف ها: "Huzzah" ( که به صورت "huzza" یا "huzzay" نیز نوشته می شود ) یک هیاهو و فریاد شادی بخش است که برای ابراز تشوی ...
معنای استعاری ( مجازی ) – تحت تأثیر قرار دادن ( سرایت احساسات یا ایده ها ) : انتقال یک احساس، نگرش، ایده، یا رفتار از فردی به فرد دیگر، گویی مانند یک ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) کودن، کُند، کم هوش • ( محاوره ) خنگ، بی سواد، نفهم ( در درک مطلب ) • ( بریتانیایی ) دیرجوش، دیرفهم، مغزسنگین 🔸 مثال ه ...
🔸 معادل فارسی: • ( اداری ) شماره داخلی، سانترال • ( تلفنی ) پسوند شماره، کد داخلی • ( سازمانی ) داخلی 🔸 مثال ها: "Please dial my extension number ...
🔸 معادل فارسی: • ( تلفنی ) با گرفتن شماره داخلی، با کسی تماس گرفتن • به خط داخلی ( شخص مورد نظر ) وصل شدن • از طریق داخلی با کسی صحبت کردن 🔸 مثال ه ...
🔸 تعریف ها: "Jungle primary" ( که با عناوین "blanket primary", "top - two primary", "nonpartisan primary" یا "majority - vote primary" نیز شناخته می ...
🔸 معادل فارسی: • ( کاری ) به دنبال پیشرفت بودن، در صدد ارتقا برآمدن • ( سیاسی ) به دنبال ترویج چیزی بودن، سعی در پیشبرد داشتن • ( استراتژیک ) قصد جل ...
🔸 معادل فارسی: • ( اداری/حقوقی ) سیاست مدارای صفر، سیاست عدم تحمل • ( آموزشی/نظامی ) برخورد بدون اغماض، قانون بدون استثنا • ( محاوره ) خط قرمز مطلق ...
🔸 معادل فارسی: • ( روانشناسی ) بدآموزی کردن، کمک نابجا کردن • با رفتار خود، اعتیاد یا عادت بد کسی را تقویت کردن • ( منفی ) وابسته کردن، تداوم بخشیدن ...
🔸 معادل فارسی: • ( پزشکی ) اختلال مصرف مواد، اختلال سوءمصرف مواد • Substance Use Disorder ( اصطلاح کامل ) • اعتیاد ( در معنای تخصصی و بالینی ) 🔸 ...
فرق بین Psychiatrist و Psychologist 🔸 خلاصه تفاوت کلیدی: Psychiatrist ( روان پزشک ) : پزشک است ( دکترای پزشکی دارد ) و می تواند دارو تجویز کند. Psy ...
فرق بین Psychiatrist و Psychologist 🔸 خلاصه تفاوت کلیدی: Psychiatrist ( روان پزشک ) : پزشک است ( دکترای پزشکی دارد ) و می تواند دارو تجویز کند. Psy ...
🔸 معادل فارسی: • ( ارتباطات ) با چیزی شروع کردن، ابتدا به چیزی پرداختن • ( در مذاکره یا مصاحبه ) مهم ترین مسئله را اول مطرح کردن • ( سیاسی ) با یک ک ...
🔹 تفاوت بین Drug Abuse و Drug Addiction 🔸 معادل فارسی: Drug abuse: سوءمصرف مواد، مصرف نادرست ( اغلب قابل کنترل ) Drug addiction: اعتیاد به مواد، و ...
🔹 تفاوت بین Drug Abuse و Drug Addiction 🔸 معادل فارسی: Drug abuse: سوءمصرف مواد، مصرف نادرست ( اغلب قابل کنترل ) Drug addiction: اعتیاد به مواد، و ...
🔸 معادل فارسی: • ( رسمی ) کار ضروری، امور فوری • ( اداری ) مشغله فوری، کاری که نباید معطل شود • ( مودبانه ) بهانه ای برای ترک جلسه ( کار فوری و غیرق ...
🔸 معادل فارسی: • ( محاوره ) خانه را از نو ساختن، بازسازی کلی خانه • نوسازی کامل، بازآفرینی فضای خانه • ( در بافت دکوراسیون ) خانه را عوض کردن، خانه ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) منظور کسی را گرفتن، فهمیدن • ( محاوره ) متوجه شدن کنایه یا اشاره ( بدون اینکه صریح گفته شود ) • گرفتن منظور کسی، فهمید ...
🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) معلق بودن، شناور بودن ( در هوا ) • ( استعاری ) در حالت انتظار بودن، بلاتکلیف ماندن • ( رفتاری ) نزدیک کسی چرخیدن ( برای ...
🔸 معادل فارسی: • میز پهلویی، میز کنار ( مبل یا تخت ) • میز عسلی، میز لمپ دار ( در زبان عامیانه ) 🔸 تعریف ها: "End table" میز کوچکی است که در انته ...
🔸 معادل فارسی: • ( مبلمان ) کابینت یا کتابخانه برآمده، کمد دماغه دار • ( صفت ) برآمده، دماغه دار ( وسط آن جلوتر از دو طرف است ) • ( تحت اللفظی ) جل ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) خجالت زده شدن ( برای دیگران ) ، انگشت به دهان شدن • ( رفتاری ) از شدت خجالت قوز کردن، جمع شدن • ( در فضای مجازی ) سوچ ( ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی ) فرسوده، از هم گسیخته، شکننده ( برای توافق یا آتش بس ) • پاره پاره، کهنه ( برای لباس یا پرچم ) • ( مجازی ) ضعیف، در آس ...
🔸 معادل فارسی: • ( نظامی ) پهپاد تهاجمی یک طرفه، پهپاد انتحاری • هواپیمای بدون سرنشین kamikaze ( کامیکازه ) • پهپاد آتش افکن ( اصطلاح رایج در رسانه ...
🔸 معادل فارسی: • ( عمومی ) کوتاهی کردن، به هدف نرسیدن • ( در عملکرد ) ناامید کردن، انتظارات را برآورده نکردن • ( مالی/آماری ) کمتر بودن از حد انتظار ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی ) یک عالمه، یک مشت، یک سری ( بسیاری از ) • ( گفتاری ) کلی، یه عالم • دسته ای از، انبوهی از 🔸 مثال ها: "The agency had ...
تِر - ر - رایز ( تکیه روی "رایز" ) 🔸 معادل فارسی: • ( سیاسی/اجتماعی ) به وحشت انداختن ( با خشونت ) • ارعاب کردن، وحشت پراکندن ( در میان مردم ) • ...
🔸 مثال ها: ( در معنای تحویل گرفتن ) "The mother broke down in tears when she went to collect her son's body from the hospital morgue. " مادر زمانی ...
🔸 معادل فارسی: • پوشک بزرگسال • شورت جاذب ( اصطلاح محترمانه تر ) • نواربهداشتی بزرگسال ( در متون پزشکی ) 🔸 تعریف ها: پوشک های یکبار مصرف یا پارچ ...
🔸 معادل فارسی: • ( بازداشتگاهی ) محروم کردن، دریغ کردن ( غذا و آب ) • ندادن، منع کردن ( از داشتن چیزی ) • بازداشتن، منع ( دسترسی به نیازهای اولیه ...
🔸 معادل فارسی: • ( نظامی/شکنجه ) اعدام نمایشی، اعدام ساختگی • شبیه سازی اعدام ( برای ارعاب یا شکنجه روانی ) • تظاهر به اعدام 🔸 مثال ها "Former det ...
🔸 معادل فارسی: • ( استعاری ) گرفتار شدن، به دام افتادن ( در یک سرکوب گسترده ) • ( سیاسی ) در موج دستگیری ها قرار گرفتن • جمع شدن ( با زور ) ، برچید ...
🔸 مثال ها: • "The boxer targeted his opponent's temple with a quick jab. " *بوکسور با یک جب سریع، شقیقه حریف را هدف گرفت. • "She massaged her temp ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) زبان باز بودن، فوق العاده در قانع کردن دیگران مهارت داشتن • قدرت متقاعدسازی خارق العاده داشتن • ( طنزآمیز ) حتی از خسیس ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی ) دو سوی اقیانوس اطلس ( اشاره به آمریکا و بریتانیا ) • آمریکا و بریتانیا ( در مقابل هم ) 🔸 تعریف ها: "Sides of the pon ...
معنای مجازی – ارزان، کم ارزش، ناچیز: این معنی در زبان امروزی بسیار نادر است و عمدتاً در متون ادبی قدیمی دیده می شود. مثال: "It was a threepenny aff ...
🔸 معادل فارسی: • ( رفتاری ) پرخاشگرانه برخورد کردن، تند برخورد کردن ( با کسی ) • کم حوصله بودن، بی حوصله حرف زدن • تحکم آمیز و خلاصه جواب دادن ( به ...
🔸 معادل فارسی: • ( شخصیت ) خودپسند، مغرور، خودشیفته ( و به ظاهر خود بسیار اهمیت می دهد ) • ( تلاش یا اقدام ) بی نتیجه، بیهوده، عبث • ( قدیمی ) احمق ...