fling about

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• پرت کردن / به اطراف انداختن ( با بی دقتی )
• ( در کاربرد مجازی ) با بی پروایی سخن گفتن / به راحتی چیزی را به کار بردن
• اسراف کردن یا بی رویه مصرف کردن
🔸 مثال ها:
Stop flinging your clothes about the room; put them away.
...
[مشاهده متن کامل]

دست بردار از پرتاب کردن لباس هایت به اطراف اتاق؛ آنها را بگذار سر جایش.
He flung about his money without any thought of saving.
او بدون هیچ فکری برای پس انداز، پول خود را به بی رویه خرج می کرد ( اسراف می کرد ) .
She flung about accusations without any evidence.
او بدون هیچ مدرکی، به راحتی اتهامات را پراکنده می کرد.
The children flung about the toys in the garden.
بچه ها اسباب بازی ها را در باغ به اطراف پرت می کردند.

با شدت پرتاب کردن