🔸 معادل فارسی:
• تبدیل شدن به / منجر شدن به ( نتیجه یا پیامد )
• به چیزی تبدیل کردن ( یک ایده یا مفهوم به عمل )
• ( در کاربردهای آماری و علمی ) معادل چیزی بودن
🔸 مثال ها:
The ceasefire must translate into real peace on the ground.
... [مشاهده متن کامل]
آتش بس باید به صلح واقعی در میدان تبدیل شود.
Political promises often don’t translate into tangible change.
وعده های سیاسی اغلب به تغییرات ملموس تبدیل نمی شوند.
A 10% increase in sales translates into a $2 million profit.
افزایش ۱۰ درصدی فروش، به سود ۲ میلیون دلاری تبدیل می شود ( معادل آن است ) .
Translating this plan into action will require significant resources.
تبدیل این طرح به عمل، به منابع قابل توجهی نیاز دارد.
• تبدیل شدن به / منجر شدن به ( نتیجه یا پیامد )
• به چیزی تبدیل کردن ( یک ایده یا مفهوم به عمل )
• ( در کاربردهای آماری و علمی ) معادل چیزی بودن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
آتش بس باید به صلح واقعی در میدان تبدیل شود.
وعده های سیاسی اغلب به تغییرات ملموس تبدیل نمی شوند.
افزایش ۱۰ درصدی فروش، به سود ۲ میلیون دلاری تبدیل می شود ( معادل آن است ) .
تبدیل این طرح به عمل، به منابع قابل توجهی نیاز دارد.
ترجمه کردن
Translate this passage into english
منتج شدن به . . .
به نقل از هزاره:
[فکر، ایده] به صورتِ . . . درآوردن
به. . . تبدیل کردن
[فکر، ایده] به صورتِ . . . درآوردن
به. . . تبدیل کردن
به . . . تفسیر شود. به. . . تعبیرشود
( در نتیجه چیزی ) منجر شدن
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Merriam - Webster :
to lead to ( something ) as a result : result in
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Merriam - Webster :