🔸 معادل فارسی:
• از کار انداختن / خارج کردن از خدمت
• بازنشسته کردن ( یک تجهیزات، تأسیسات، یا کشتی )
• خلع سلاح کردن / غیرفعال سازی ( یک سلاح یا سیستم نظامی )
🔸 مثال ها:
The nuclear power plant was decommissioned after 40 years of operation.
... [مشاهده متن کامل]
نیروگاه هسته ای پس از ۴۰ سال فعالیت، از مدار خارج ( و بازنشسته ) شد.
The navy decided to decommission the old aircraft carrier.
نیروی دریایی تصمیم گرفت ناو هواپیمابر قدیمی را از خدمت خارج کند.
Decommissioning chemical weapons is a complex and costly process.
خلع سلاح های شیمیایی فرایندی پیچیده و پرهزینه است.
The government announced the decommission of the obsolete missile system.
دولت از رده خارج کردن سیستم موشکی منسوخ خبر داد.
• از کار انداختن / خارج کردن از خدمت
• بازنشسته کردن ( یک تجهیزات، تأسیسات، یا کشتی )
• خلع سلاح کردن / غیرفعال سازی ( یک سلاح یا سیستم نظامی )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
نیروگاه هسته ای پس از ۴۰ سال فعالیت، از مدار خارج ( و بازنشسته ) شد.
نیروی دریایی تصمیم گرفت ناو هواپیمابر قدیمی را از خدمت خارج کند.
خلع سلاح های شیمیایی فرایندی پیچیده و پرهزینه است.
دولت از رده خارج کردن سیستم موشکی منسوخ خبر داد.
خلع سلاح، دست کشیدن از سلاح و تجهیزات نظامی