fling oneself into something

پیشنهاد کاربران

🔸 مثال ها:
She flung herself into her studies and graduated with top honours.
او با تمام وجود به درس خواندن پرداخت و با بالاترین افتخار فارغ التحصیل شد.
He flung himself into the new project with great enthusiasm.
...
[مشاهده متن کامل]

او با اشتیاق فراوان خود را در پروژه ی جدید غرق کرد.
After the divorce, she flung herself into her work to distract herself.
پس از طلاق، او خود را با تمام وجود در کارش غرق کرد تا از آن حواس پرتی ایجاد کند.
The team flung themselves into the preparations for the event.
تیم با تمام انرژی خود را در آماده سازی های آن رویداد غرق کردند.

کاری را با دل و جان انجام دادن
نهایت تلاش برای انجام کاری. . . نهایت تلاششو کرد.