دمگهه بلمه ضنت مساغ موفور پای کم
متصل نبود سفال دو چراغ نورشان ممزوج باشد در ....... ✏ مولانا
محیص سازوار آبستان اخترگوی نارسان کثبان مناصر
چون تو بسیاران........... ز بخت ریش خود بر کنده یک یک لخت لخت مولانا
بختیی ذباله تبوراک شغاف سغراق مثم
فخ ایقان شوم فال چاش سالفان
ود مستوی سکره پناغ مرضات توسیط
آن حکیمی گفت دیدم هم تکی در بیابان زاغ را با لک لکی در عجب ماندم بجستم حال شان تا چه قدر مشترک یابم نشان چون شدم نزدیک و من حیران و لنگ خود بدیدم هر دوان بودند لنگ مولانا
شغاف دثار سله حنوط گبز
ضنتی نقلان بلمه مستنجم کهستان دمگهه