معنی کلمات زیر را با ذکر مثال بنویسید
٣ پاسخ
درود و عرض ادب🌹🙏
ود: دوست داشتن، ودّ با دال مشدد ریشه کلمات ودود و مودت، با حب و محبت متفاوت است، حب عمیق تر و وسیع تر از ود است، بخاطر همین خدا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را حبیب خود خوانده. مودت در قرآن بین زن و شوهر و دوست داشتن فامیلی را با این واژه ذکر کرده: وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً.
البته ود یکی از بت های جاهلیت نیز بوده.
خواندم آن را بر دل احمق به ود
صد هزاران بار و درمانی نشد
یا:
انبیا بودند ایشان اهل ود
اتحاد انبیا هم فهم شد
مستوی: مساوی، درست، برابر، یکسان، متناسب. تخت، صاف، مسطح، هموار، راست، مستقیم، مثلاً مستوی الخلقه یعنی: داری تناسب اعضاء در خلقت. ریشه مستوی (سوی) هستش سَوِی: مساوات به معنی برابری است، چه در کیل یا وزن یا غیره مثال: این لباس با آن مساوی است. قرآن میگه: حَتّی اِذا ساوی بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قالَ انْفُخُوا، یعنی: تا چون میان دو حاشیه کوه را برابر کرد گفت: بدمید. ذوالقرنین میان شکاف کوه پارههای آهن را گذاشت تا شکاف را پر کرد و دو لبه کوه را با هم برابر نمود. تسویه: برابر کردن، مرتب گردانیدن. بقول سنائی غزنوی:
هر كجا عدل روی بنمودست
نعمت اندر جهان بيفزودست
هر كجا ظلم رخت افكنده است
مملكت را زبيخ پركنده است
عدل بازوي شه قوی دارد
قامت ملك مستوی دارد
و یا بقول ناصر خسرو:
اين كهن گيتی ببرد از تازه فرزندان ئوی
ما كهن گشتيم و او نو اينت زيبا جادوی
مادری ديدی كه فرزندش كهن گردد هرگز
چون كهن مادرش را بسيار باز آيد نوی؟
هركه را نو گشت مادر او كهن گردد، بلی
همچنين آيد به معكوس از قياس مستوی
سکره: بستگی داره به اینکه اگر سین مفتوح باشه و بصورت سَکره باشه تا هشیاری و بیخودی و مستی معنا میده و در قرآن هست: وَجَاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَٰلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِيدُ
ولی اگر سین مضموم باشه و بصورت سُکره باشه منظور اغلب اسکوره یا پیاله های سرامیکی کوچک هست که باز این سکره مخففش هست و اسم کاملش اسکوره هست، بهش کاسه نمیشه گفت، بلکه کوچکترین پیاله هست برای خوردن شراب سلطانی که به شراب قیصری هم معروف است، نوع خاص شراب که وقتی آماده میشود مانند آب انگور و ساندیس شیرین است، ولی بیش از ۲۴ نمیشود نگهداری کرد چون تیز و گزنده میشود، چون خیلی قوی است و معادل ویسکی امروزی است، ته استکانی باید خورده شود و قدیم این اسکوره مخصوص مصرف باده سلطانی بوده و مولوی هم در شعرش تمثیل کوچکی را با سکره قصد نموده:
بود شهری بس عظیم و مه ولی
قدر او قدر سکره بیش نی
پناغ و بناغ: هم به معنی منشی و دبیر در ادبیات ما آمده، هم آدمی سخنور مانند:
ضمیر من بود آن بلبلی که گاه بیان
به پیش او بود ابکم زبان تیز پناغ
گاهی هم به گلوله پنبه یا ریسمانی که به دور آن نخ میپیچند و بجای ماسوره ازش استفاده میکنند آمده مانند:
مرغ مردهٔ خشک وز زخم کلاغ
استخوانها زار گشته چون پناغ
که اینجا پناغ نماد نرمی و سستی هست، و گاهی پناغ نماد کوچکی و خردی هست مانند:
تو سیمین فغی من چو زرّین پناغ (فغ=بت، صنم)
تو تابان مهی من چو سوزان چراغ
مرضات همون رضایت است که استعمال میکنیم، از ریشه رضی و رضا، معادل خشنودی در پارسی، بقول سعدی جان:
نعمتی را کز پی مرضات حق درباختی
حق تعالی از نعیم آخرت تاوان دهاد
توسیط: بر وزن توقیر از ریشه وسط، به معنای واسطه و میانجی و میاندار.
زانک نفع نان در آن نان داد اوست
بدهدت آن نفع بی توسیط پوست
وسط گاهی به معنی میان و گاهی به معنی معتدل است، در حالت میان (فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً) هستش و به معنی معتدل و معمول (مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکمْ) هستش، همچنین (والصَّلاَةِ الْوُسْطَی) همون وسط هست که مونث شده، نماز میانی، و ضمنا این بی واسطه گی را قاآنی اینجوری بیان کرده:
ای طرهٔ مشكين تو با مشك پسرعم
ای خال تو با مردمك ديده برادر
بی رابطه آن يك را عودست همی خال
بی واسطه اين يك را عنبر شده مادر🌺
ود.
حب..
مودت..
دوستی..
مستوی.
برابری..
یکسان..
سکره.
ظرف سفالی..
پناغ.
بند..
طناب..
مرضات.
رضایت..
راضی بودن..
توسیط.
وسط..
حدوسط ..
درود بر شما
آفرین
مواردی از کاربرد این کلمات را هم بنویسید
ود/
حب
دوستی
خواندم آن را بر دل احمق به ود
صد هزاران بار و درمانی نشد
مستوی/
درست
برابر
یکسان
بهبود یافتن
خوب شدن
گفت آخر آن مسیحا نه توی
که شود کور و کر از تو مستوی
سکره/
کاسه سفالی
بود شهری بس عظیم و مه ولی
قدر او قدر سکره بیش نی
پناغ/
طناب
نخ
بند
مرغ مردهٔ خشک وز زخم کلاغ
استخوانها زار گشته چون پناغ
مرضات/
راضی بودن
خشنود بودن
کز پی مرضات حق یک لحظه بیست
که مرا اندر گریزت مشکلیست
توسیط/
به توسط کسی کاری انجام دادن
میانجی بودن
حدوسط نگهداشتن
زانک نفع نان در آن نان داد اوست
بدهدت آن نفع بی توسیط پوست
درود بر شما
آفرین
درود بر شما
آفرین