پرسش خود را بپرسید

کلمات زیر را با ذکر مثال معنی کنید

تاریخ
١ ماه پیش
بازدید
٣٩

بختیی

ذباله

تبوراک

شغاف

 سغراق

مثم

٦١,٣٢٠
طلایی
٢٤
نقره‌ای
١,١٦٣
برنزی
٢,٤٩٧

٢ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

درود و عرض ادب🙏
بختیی: بُختی ئی هست، یعنی یک شتر بُختی، در کتب قدیمی این شتر را بنام شتر بُخت النصری معرفی میکنند، شتری تنومند هست با دو کوهان و موی سرخ و پشمالو، اینکه پشمالو بوده نشان میدهد نژاد شتری سردسیری بود و در خراسان قدیم محل پرورش آنان بوده، این شتر در جنگها استفاده میشده و گویا حکم تانک و نفربر زرهی را داشته، البته این از شعر حکیم قاآنی برداشت میشود که گفته: 
هر در وگوهری كه فروريخت در زمان
شد همچوگنج قارون در خاك مضمرا 
جادوست گفتئی كه به نيرنگ و جادويی
كرد از بخار خشك روان لؤلؤ ترا 
چون بُختيان مست كه كف برلب آورند
توفيد و ريخت كف ز دهانش بر اغبرا
کلام مولوی هم که میگه: 
اشتری بد کو بدی حمال کوس
بختیی بد پیش رو همچون خروس
اینجا هم بختی گردن کلفتی، مثل خروس جنگی، بادیگارد و جلودارش بوده.
ذباله: ذُباله فتیله شمع و چراغ معنا شده، و شعله و شعاع نور و روشنایی هم میشود و اینکه مولوی گفته:
این همی گفت و ذباله نور پاک
از لبش می شد پیاپی بر سماک
احتمالاً بای ذباله باید مشدد باشد تا فتیلۀ روشن معنا بدهد.
تبوراک: تنبور، تبوراک، تنبورک، دنبک، تمبک، خانواده سازهای کوبه ای قدیم هستند که وابسته به اندازه و شکلهای خود در همنوازی ها، نت های متفاوت زیر و بم را ایجاد میکنند، در مورد تنبور فردوسی گفته: 
يكی جام زرين به كف برنهاد 
چو دانست كز می دلش گشت شاد 
همانگاه تنبور را برگرفت 
سراييدن و ناله اندر گرفت
اما تبوراک همون‌طور که از کاف تصغیر آن مشخص است کوچک است و صدای خیلی زیری هم دارد:
پیش او چه بود تبوراک تو طفل
که کشد او طبل سلطان بیست کفل
شغاف: عربی هست یعنی پوشاننده، از ریشه شَغَفَ: شیفته و شیدا کرد. در قرآن هم داریم: قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا: همانا شیفته کرده او را محبت و خاطر خواه ساخته است. بخاطر همین به حجاب هم شغاف گفته میشود چون پوشاننده است.
کوه بر خود می شکافد صد شکاف
آفتابی از کسوفش در شغاف
سغراق: در کتاب دهخدا بصورت سَقراق هم آمده به معنی ابریق، کوزه لوله دار، و همچنین ظرف و پیاله شراب.
در گلستان عدم چون بی خودیست
مستی از سغراق لطف ایزدیست
مست گشت او باز از آن سغراق رفت
آن وصیت هاش از ظاهر برفت
مثم: نکوهش کردن، ملامت کردن، نگهبانی، محافظت و معانی دیگر هم دارد.
تو بگویی فال بد چون می زنی
پس تو ناصح را مثم می کنی
شعر زیبای قاآنی را حسن ختام اضافه میکنم: 
سرد شد از حكمت ناصح دلم
كآتش من بيند و گويد مجوش 
تا به جمال تو گشوديم چشم
از سخن خلق به بستيم گوش 
ناصح از آن چهره نپوشيم چشم
گر تو توانی نظر از ما به پوش
همیشه تندرست و در پناه خدا همیشه موفق و کامکار باشید. ان شاالله 🌺🙏

٢٠٨,٢٤١
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٦
برنزی
٧,٣٥٧
تاریخ
١ ماه پیش

درود بر شما
آفرین

بختیی/

شتر دوکوهانه

اشتری بد کو بدی حمال کوس

بختیی بد پیش رو همچون خروس

ذباله/

شعله

شعاع نور

این همی گفت و ذبالهٔ نور پاک

از لبش می شد پیاپی بر سماک

تبوراک/

دنبک

دایره

پیش او چه بود تبوراک تو طفل

که کشد او طبل سلطان بیست کفل

شغاف/

حجاب

کوه بر خود می شکافد صد شکاف

آفتابی از کسوفش در شغاف

سغراق/

ابریق

کوزه لوله دار

در گلستان عدم چون بی خودیست

مستی از سغراق لطف ایزدیست

مثم/

نکوهش کردن

تو بگویی فال بد چون می زنی

پس تو ناصح را مثم می کنی

٩٦,٧٤٨
طلایی
٧٧
نقره‌ای
٦٧٩
برنزی
١,٤١٢
تاریخ
١ ماه پیش

درود بر شما
آفرین

پاسخ شما