پرسش خود را بپرسید

کلمات زیر را معنی کنید و برای هرکدام مثالی بزنید

تاریخ
١ ماه پیش
بازدید
٤٨

دمگهه

بلمه

ضنت

مساغ

موفور

پای کم

٦١,٣١٨
طلایی
٢٤
نقره‌ای
١,١٦٣
برنزی
٢,٤٩٧

٢ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

دمگهه: کلمه مرکب دم و گاه است یعنی محل کار گذاشتن دم در کوره، که گاهی استعاره از حنجره می‌باشد، یعنی محل برون آمدن صدا از حنجره: 
من چگویم که مرا در دوخته ست
دمگهم را دمگه او سوخته ست
یا: 
از دم و دمگاه اویم دم گرفت
دُمگه او دَمگهم محکم گرفت
بلمه: به معنی ریش پر پشت است، ولی اغلب به معنی فرد ریش بلند، و ریشو و در مقابل کوسه بکار میرود و مولوی گفته: 
آنچ کوسه داند از خانهٔ کسان
بلمه از خانه خودش کی داند آن
یا: 
کوسه هان تا نگیری ریش بلمه درنبرد
هندوی ترکی بیاموز آن ملک تمغاج را 
که مولوی این کلمه را در مقابل کوسه، یعنی کوسج قرار میدهد.
ضنت: با ضاد مفتوح و نون ساکن، و گاهی با نون مشدد هم استعمال میشود، یعنی بخل، خساست و تنگ چشمی، مضایقه کردن.
تا شبی بنمود او را جنتی
باقیی سبزی خوشی بی ضنتی
مساغ: از ریشه سوغ با میم مصدری به معنی راه عبور و گذرگاه هموار و آسان. 
متصل نبود سفال دو چراغ
نورشان ممزوج باشد در مساغ
و همچنین محل فرو رفتن شراب و مانند آن به گلو به آسانی: من مساغ این غصه و مرهم داغ ایی قصه از کجا طلبم؟ 
موفور: کلمه عربی از ریشه وفر و وافر به معنی فراوان، بسیار، زیاد، و کامل است و در قرآن هم هست: فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَاؤُكُمْ جَزَاءً مَّوْفُورًا: عذابی فراوان و کامل. کلامی هست که خدا به شیطان و پیروانش وعده داده است. 
قاآنی هم شعر زیبا و خوش قالبی و وزنی دارد که میگوید: 
هر كه ز مهرت بعيد، جانش مبادا سعيد 
وز المش صبح عيد، چون شب ديجور باد 
نيك بود حال تو، سعد بود فال تو 
وز تو و اقبال تو، چشم بدان دور باد 
مكنت تو پايدار، دولت تو برقرار 
وز كرم كردگار، سعی تو موفور باد
پای کم: به معنی کم دلی و ترسیدن، و پا پس کشیدن هست، و در گویش عامیانه هم میگوییم: فلانی پای کار ایستادگی نکرد، و مولوی هم به همین معنا اشاره دارد: 
پس سلح بر بندی از علم و حکم
که من از خوفی نیارم پای کم 
بیدل دهلوی جان هم اینگونه سروده: 
به بوی ريحان مشكبارت، به خويش پيچيده‌ام چوسنبل 
ز هر رگ برگ گل ندارم، چو طاير رنگ رشته بر پا 
به هر كجا ناز سر برآرد، نياز هم پای كم ندارد 
تو و خرامی و صد تغافل من و نگاهی و صد تمنا

٢٠٨,٢٤١
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٦
برنزی
٧,٣٥٣
تاریخ
١ ماه پیش

درود بر شما
آفرین

دمگه///

محل کار گذاشتن دم در کوره

نفس

حنجره

محل برون آمدن صدا از حنجره

من چگویم که مرا در دوخته ست

دمگهم را دمگه او سوخته ست

بلمه///

ریش پرپشت

آنچ کوسه داند از خانهٔ کسان

بلمه از خانه خودش کی داند آن

ضنت///

بخیلی

تنگ چشمی

تا شبی بنمود او را جنتی

باقیی سبزی خوشی بی ضنتی

مساغ///

راه عبور

گذرگاه

محل گذر

متصل نبود سفال دو چراغ

نورشان ممزوج باشد در مساغ

موفور///

فراوان

خیلی

بسیار

چون عنایتها برو موفور بود

نار می پنداشت و خود آن نور بود

پای کم///

ترسیدن

هراسیدن

پس سلح بر بندی از علم و حکم

که من از خوفی نیارم پای کم

٩٦,٧١٤
طلایی
٧٧
نقره‌ای
٦٧٩
برنزی
١,٤١٢
تاریخ
١ ماه پیش

درود بر شما
آفرین

پاسخ شما