معنی کلمات زیر را با مواردی از کاربرد آنها بنویسید
محیص
سازوار
آبستان
اخترگوی
نارسان
کثبان
مناصر
٢ پاسخ
درود و عرض ادب🌹🙏
محیص: کلمه عربی به معنی راه فرار، گریزگاه، و مفرّ هستش و در قرآنم داریم: وَيَعْلَمَ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِنَا مَا لَهُم مِّن مَّحِيصٍ: ﻫﻴﭻ ﮔﺮﻳﺰﮔﺎهی ﻧﻴﺴﺖ.
زود استر را فروشید آن حریص
یافت از غم وز زیان آن دم محیص.
محیص بر وزن مریض و از ریشه حَیْص گرفته شده: راه نجات و فرار، گریزگاه.
سازوار: کلمه مرکب و به معنی، سازگار، موافق، شایسته، درخور، همسو، سزاوار، مناسب
شکل شعلهٔ نور پاک سازوار
حاضران را نور و دوران را چو نار
ناصر خسرو در شعر زیبایی میگه:
جهان ره گذار است، اگر عاقلی
نبايد نشستنت بر ره گذار
ستور است مردم در اين ره چنانك
بريده نگردد قطار از قطار
شتابنده جمله كه يك دم زدن
نپايد كسی را برادر نه يار
ره تو كدام است از اين هر دو راه؟
بينديش و برگير نيكو شمار
اگر سازوار است و خوش مر تو را
بت رود ساز و می خوشگوار
ابستان: دو معنی دارد، هم آبستن، حامله و باردار معنی میدهد و در ادبیات ما بیشتر به همین معنا بکار رفته، و در کتب کهن به معنی معتمد و کسی که قابل اعتماد و اطمینان و پشتگرمی است بکار رفته. مولوی هم به معنای آبستن بکار برده:
درد زه گر رنج آبستان بود
بر جنین اشکستن زندان بود
معانی دیگر هم دارد که به همین آبستن کنایه دارد، مثلاً کندی، و آهستگی، مثل آبستن که کند راه میرود، همچنین معنی مخفی و پوشیده میدهد، مانند جنین که در شکم مادر مخفی و ناپیدا هست.
اخترگوی: کلمه مرکب از اختر به معنی ستاره و گو، ینده. ستاره شناس، اختر شناس، منجم، پیشگو:
اسپ کش گفتی سقط گردد کجاست
کور اخترگوی و محرومی ز راست
فردوسی بصورت اخترشناس بکار برده و گفته:
نگاريده هم زين نشان بر حرير
نهاده به نزد يكی يادگير
برو راند هم حكم اخترشناس
كزو ايمنی باشد اندر هراس
نارسان: جمع نارس، به معنی ناقص، ناتمام، کال و نارسیده که اگر مخاطبش میوه باشد، کال معنی میدهد، اگر انسان باشد، گاهی منظور از نارسان، به بلوغ فکری نرسیدگان است، و گاهی از نظر مادی به معنی فقیر و تهیدست است، مولوی به فقر مادی اشاره میکند که:
فقر ازین رو فخر آمد جاودان
که به تقوی ماند دست نارسان
و فردوسی به معنای ناقص میگه:
بهمدان گشسب آن زمان گفت باز
كه ای گشته اندر نشيب وفراز
سخن هرچ گويی بروی كسان
شود باد وكردار او نارسان
کثبان: از واژه عربی کثب و جمع کثب، همریشه کثیب، به معنی شنزار و ریگزار هست و در قرآن آمده در هنگام واقعه قیامت: وَكَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيبًا مَّهِيلًا: ﻭ ﻛﻮﻩ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺗﻮﺩﻩ ﺍی ﺷﻦ ﺭﻭﺍﻥ ﮔﺮﺩﻧﺪ:
رحمش آمد گفت هین زوتر روید
چند یاری سوی آن کثبان دوید
سوی کثبان آمدند آن طالبان
بعد یکساعت بدیدند آنچنان
مناصر: واژه عربی و از ریشه نصر، اگر با میم مفتوح باشد بر وزن مساجد، یعنی جاهای یاری دادن، اما اگر میم مضموم باشد یعنی نصرت دهنده و یاری دهنده و کسی که کمک میکند.
لاجرم هر دو مُناصر آمدند
هر دو خوش رو پشت همدیگر شدند
محیص/
آسوده شدن
در رفتن
زود استر را فروشید آن حریص
یافت از غم وز زیان آن دم محیص
سازوار/
موافق
همسو
شکل شعلهٔ نور پاک سازوار
حاضران را نور و دوران را چو نار
ابستان/
باردار
حامله
درد زه گر رنج آبستان بود
بر جنین اشکستن زندان بود
اخترگوی/
فال بین
آینده نگر
منجم
اسپ کش گفتی سقط گردد کجاست
کور اخترگوی و محرومی ز راست
نارسان/
فقیر
بی چیز
تهیدست
فقر ازین رو فخر آمد جاودان
که به تقوی ماند دست نارسان
کثبان/
شن زار
ریگ زار
تپه ماسه ای
رحمش آمد گفت هین زوتر روید
چند یاری سوی آن کثبان دوید
سوی کثبان آمدند آن طالبان
بعد یکساعت بدیدند آنچنان
مناصر/
یاری دهنده
ناصر بودن
کمک کننده
لاجرم هر دو مناصر آمدند
هر دو خوش رو پشت همدیگر شدند
درود بر شما
آفرین
درود بر شما
آفرین