پرسش خود را بپرسید

What is the moral message in this joke

تاریخ
٤ ماه پیش
بازدید
٣٠٦

What is the moral message in this joke?
A man searched for his key under a lamp, not where he lost it, but where the light was better. He never found it.
مردی کلیدش را نه جایی که آن را گم کرده بود، بلکه زیر چراغ جستجو میکرد چون آنجا روشن‌تر بود، هرگز آن را پیدا نکرد.

٢٢٤,٠٣٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
عکس پرسش

٩ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

این داستان، یک حکایت فلسفی معروف به «اثر چراغ خیابان» است . پیام اخلاقی آن درباره یک خطای شناختی رایج در انسان است.

این داستان هشدار می‌دهد که ما انسان‌ها اغلب به جای جستجوی حقیقت در جایی که واقعاً نهفته است، به دنبال راه‌حل‌ها در جایی می‌گردیم که «راحت‌تر» یا «در دسترس‌تر» است.

٣,٥٠٣
طلایی
٠
نقره‌ای
٢٨
برنزی
٣٨
تاریخ
٤ ماه پیش

درود بر شما، بله آفرین🙏🌹

پرسیدم:‏ زندگی به جبر است یا به اختیار؟
‏پاسخ داد: امروز را به اختیار است، تا چه بکارم! ‏اما فردا جبر است، چرا که به اجبار باید درو کنم هر آنچه را که دیروز به اختیار کاشته ام!🌺🌺🌺

٢٢٤,٠٣٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
تاریخ
١ هفته پیش

تشکر از تغییر معنادار در رسانه ملی؛ دریای کاسپین بجای دریای خزر. در اتفاقی جالب و قابل‌توجه، بخش هواشناسی صداوسیما در نقشه‌های رسمی خود از نام دریای کاسپین بجای دریای خزر استفاده کرد. آفرین و دمتان گرم. امّا ریشه و پشت صحنه ماجرا و ریشه تاریخی واژه کاسپین: ساکنان بومی، کهن و باستانی شمال فلات ایران بودند که نامشان در تاریخ گره خورده با جغرافیای ایران است، در حالیکه خزر نام قوم مهاجم و بیگانه‌ای است که قرن‌ها پیش در شمال این پهنه حضور داشتند. نکته مهم: جالب است بدانید در آذرماه ۱۳۸۱ ، طی بخشنامه‌ای رسمی و مشکوک مقرر شد نام داخلی این دریا منحصراً دریای خزر نامیده شود و عنوان اصیل ایرانی محدود گردد! اقدام اخیر صداوسیما در استفاده از واژه کاسپین، گامی مثبت و رو به جلو در راستای اصلاح نام‌گذاری‌های جغرافیایی و احیای ریشه‌های کهن ملی در رسانه ملی به شمار میرود. از شما هموطن عزیز و ایران دوست میخواهم، شما هم همراهی کنید و از واژه کاسپین استفاده کنید. وعده ما ۳۱ میلیون جانفدایان هر شب در جبهه‌ی خیابان، برای دفاع از تمامیت ارضی ایران همیشه سربلند. با لطف و عنایت همیشگی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.🌹🙏

٢٢٤,٠٣٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
تاریخ
١ هفته پیش

بس فشرد از پنجه بیداد، گردون نای من
بسته شد راه نفس بر منطق گویای من
گر هجوم اشک را مانع نبودی آستین
غرق خون کردی جهان را چشم خون‌پالای من
مایه رفت از دست و ماند انگشت حیرت بر دهان
مدعی کو تا گشاید، لب به استهزای من
هر چه از گردون مروت جستم از مردم وفا
در وجود، آن کیمیای من شد این عنقای من
شد به پایان عمر و امروزم نشد بهتر ز دی
باز گویم به شود ز امروز من فردای من
نور چشم و زور تن تا مایه بودندی به دست
گرم بُد بازار هر سوداگر از سودای من
تا چو کورانم فریبد چون عروسان این عجوز
زی من آید غافل است از دیده بینای من
معرفت کالا، و عقلم پاسبان و نفس، دزد
در کمین تا کی کند فرصت برد کالای من
خواستم در مدح او همراهی از دل گفت رو
من علی اللهیم ترسم شوی رسوای من
سر به گوش عقل بُردم گفت دست از من بدار
کاندر این ره قدرت رفتن ندارد پای من
کافری بین کاندر اسفل پایه تعریف او
میرود تا نه فلک بانگ اناالاعلای من
امتحان‌زا زلف لیلی را به جنبان سلسله
پس ببین دیوانگی های دل شیدای من
کِی خبر دارند زاغان جگرخوار مجاز
از حقیقت گویی طوطیِ شکّرخای من
گرچه استحقاق دارم لیکن از انصاف نیست
در دل من جای او باشد در آتش جای من
راه باریک است و شب تاریک و چاه از حد فزون
دستگیری کن خدا را تا نلغزد پای من
من کیَم عَمان و پهنای سخن را موج زن
گر گواهی خواهی اینک طبع گوهر زای من
از قصاید عَمان سامانی🌷

٢٢٤,٠٣٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
تاریخ
١ هفته پیش

هاتف اصفهانی:  سید احمد هاتف در اصفهان متولد شد، در آغاز به شغل علافی (علف‌فروشی) اشتغال داشت،  وی از شیوه شاعران قدیم تقلید میکرد.  بیشتر به سبک سعدی و حافظ توجه داشت،  این شاعر در سرودن انواع شعر طبع آزمایی کرد،  اما عمده شهرتش بواسطه ترجیع بند اوست.  وفاتش ۱۱۹۸ هجری در قم اتفاق افتاد، دو فرزند هاتف نیز شاعر بودند.
هلالی چغتائی: در دوره صفویه می زیسته،  در سرودن غزل و مثنوی تبحر داشته،  مثنوی شاه و درویش را به نظم در آورده،  وفاتش را ۹۳۹ نوشته اند.
همام تبریزی: خواجه همام الدین بن علائی تبریزی،  از شاعران بزرگ و مشهور آذربایجان بود،  که غزلیاتی شیوا دارد،  دیوانش حدود ده هزار غزل است،  و منظومه ای بنام صحبت نامه نیز دارد،  وفاتش را در ۷۱۴ هجری است.

٢٢٤,٠٣٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
تاریخ
١ ماه پیش

وصال شیرازی: میرزا محمد شفیع متخلص به وصال،  در شیراز چشم به جهان گشود،  وی از شاعران بزرگ قرن ۱۳ بود،  که در انواع شعر طبعی توانا داشت.  این شاعر مثنوی خسرو شیرین وحشی بافقی را که ناتمام مانده بود،  به پایان رسانید،  علاوه بر این در خطاطی نیز در مرتبه استادی بود،  وفاتش را ۱۲۶۲ نوشته اند.

نیما یوشیج: علی اسفندیاری پسر ابراهیم نوری،  در ۱۳۱۵ ه. ق در دهکده یوش استان مازندران چشم به جهان گشود،  به شعر و شاعری رو آورد،  و نو پردازی را درین زمینه آغاز کرد.  تخلص نیما یوشیج را برای خود برگزید،  اشعار این شاعر به شیوه نو و جذاب و دل انگیز است. از اشعار فراوان آن میتوان افسانه نیما را نام برد، علاوه بر این آثار منثور هم دارد،  وفاتش در ۱۳۳۸ ه. ق اتفاق افتاد.

٢٢٤,٠٣٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
تاریخ
١ ماه پیش

پیام اخلاقی این جوک اینه:

اگه دنبال جواب در جای درست نگردی، حتی اگه جایی که نگاه می‌کنی راحت‌تر باشه، هیچوقت پیداش نمی‌کنی.

این جوک نقدی‌ست بر راحتی به قیمت حقیقت. مرد اونجا رو انتخاب می‌کنه که نور بهتره، نه جایی که کلید رو گم کرده. به‌خاطر این که گشتن اونجا براش آسون‌تره. راحتی رو به حل واقعی مسئله ترجیح می‌ده.

تو زندگی واقعی یعنی:

  • به‌جای روبرو شدن با حقیقت سخت، می‌ری سراغ جواب‌های آشنا و راحت ولی غلط.
  • به‌جای این که بری سراغ اصل مشکل، دنبال راه‌حل تو جاهایی می‌گردی که گشتن توشون راحت‌تره.
  • فکر می‌کنی چون داری کلی تلاش می‌کنی (تو یه جای اشتباه)، پس حتماً به نتیجه می‌رسی.

خنده‌داریش اینه که منطق مرد به‌وضوح احمقانه‌ست، ولی همه‌مون یه وقتایی همین کار رو می‌کنیم.

٨٢٦,٩٩٧
طلایی
٧٩٨
نقره‌ای
٩,٢٣٤
برنزی
٦,٩٩٠
تاریخ
٤ ماه پیش

جلال الدین محمد مولوی فرزند سلطان العلماء محمدبن حسین خطیبی (معروف به بهاء ولد) از عارفان نامدار قرن هفتم هجری است که در بلخ متولد شد. پدر وی از عالمان زمان خود بود که به دلیل رنجش خاطر از سلطان محمد خوارزمشاه وی همراه پدر از بلخ بیرون آمد و پس از مدتی سیر و سیاحت علمی سرانجام در قونیه درگذشت. مولوی علوم مقدماتی را نزد پدرش به پایان رسانید و پس از فوت پدر تحت ارشاد و تربیت برهان الدین محقق ترمذی درآمد. برهان الدین مولوی را برای تکمیل علوم به حلب و دمشق فرستاد. مولوی پس از پایان کار به قونیه بازگشت و به تدریس و وعظ و تعلیم مشغول شد تا اینکه در سال ۶۴۲ با شمس الدین محمدبن علی بن ملک داد تبریزی دیدار کرد. این دیدار، انقلابی در مولوی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوا شد که نارضایتی مردم قونیه و مریدان وی را به دنبال داشت. وی پس از فقدان شمس، همه چیز را ترک کرد و به مراقبت باطن و تهذیب نفس پرداخت. چند سال بعد به تشویق حسام الدین چلپی به سرودن مثنوی معنوی پرداخت. دیوان غزلیات، مثنوی معنوی، کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه، از تألیفات او است. مولوی نخستین بار که به مراسم عاشورای حسینی در شهر حلب برخورد کرد، تحت تأثیر قرار گرفته و همراه با شیعیان حلب مویه میکند: 
روز عاشورا همه اهل حلب 
باب انطاکیه اندر تا به شب 
گرد آید مرد و زن جمعی عظیم 
ماتم آن خاندان دارد مقیم 
ناله و نوحه کند اندر بکا 
شیعه عاشورا برای کربلا...
کجایید ای شهیدان خدایی 
بلاجویان دشت کربلایی 
کجایید ای سبک روحان عاشق 
پرنده تر ز مرغان هوایی.../ مولوی، کلیات شمس تبریزی.

٢٢٤,٠٣٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
تاریخ
٤ ماه پیش

This joke teaches that people often people choose the most visible and comfortable place of their problem instead of correct place and Mr alireza joon this leads to failure and bad results.

١٣٨,٣٢٨
طلایی
١٥٨
نقره‌ای
٨٣١
برنزی
١,٩٧٨
تاریخ
٤ ماه پیش

درود بر شما، هی جانم، بذار اول ترجمه اش کنم، با این کوره سوادم، خب، مستر علیرضا، پیام این طنز اینکه اغلب ما قابل مشاهده ترین مکان را برای حل مشکل انتخاب میکنیم و یا بجای مکان درست، راحت ترین جا را، و این منجر به گرفتن نتیجه اشتباه میشود. بله آفرین، این همان حکایت ملانصرالدین است، خبر نداشتیم که ملانصرالدین آقازاده بوده و سر از فرنگ در آورده، لابد الان در جزایر قناری عشق و حال میفرماید، درود بر شما محمد جانم🙏🌹

درود بر علیرضاجان عزیز با مجموعه ای از اطلاعات خوب ادبی هنری تاریخی و غیره ماشاالله 🍀🌹

-
٤ ماه پیش

درود بر محمد جانم که حضورش گرمابخش محفل آبادیس است🌹🙏🪻

١

پاسخ شما